تاکنون سردار پیریایی را تنها با نام پیر ش . م. ر معرفی کردم اما باید از
موفقیت های این رادمرد جبهه های نبرد حق علیه باطل دیروز در امروز ایران
هم بگویم. وی که در آن روزها در صحنه های نبرد با دشمن خلق حماسه میکرد
اکنون در عرصه ورزش وعلم این افتخار را تکرار کرده است سردار پیریایی در
حال حاضر در رشته حقوق قضایی مشغول به تحصیل بوده و از اعضا تیم تیر
اندازی جانبازان شیمیایی جمهوری اسلامی ایران است. این جلسه از صحبت وگفت
و گوی ما با وی به عملیات خیبر و فعالیت های معاونت عملیات سابق تیپ
والعادیات اختصاص دارد.
سردار مرتضی پیریایی در گفت و گو با خبرنگار قربانیان سلاح های شیمیایی با بیان این که
عملیات خیبر سرآغاز حملات شیمیایی بود گفت: جنگ تحمیلی ما از این مقطع به
بعد مبارزه با سلاح های شیمیایی شد و این عملیات ثابت کرد که عراق برای
پیروزی نظامی در این جنگ دست به هر جنایتی خواهد زد که نمونه بارز آن
جنایت حلبچه وشردشت بود.
وی در خصوص وضعیت شخصی اش در این عملیات
افزود: در این عملیات هنوز تیپ 11 والعادیات تشکیل نشده بود و من درواحد
اطلاعات و عملیات لشگر 7 ولیعصر فعال بودم البته با توجه به سابقه حملات
شیمیایی عراق، در این زمان دو گردان ش.م.ر در مقر شهید بهشتی مستقر بود که
تمام مناطق عملیاتی تا نزدیکی سوسنگرد را تحت پوشش قرار میدادند.
وی
افزود: در عملیات خیبر عراق منطقه را به شدت آلوده کرده بود و به همین
دلیل مسئولین حمامهایی برای گند زدایی انتخاب کرده بودند نیروها برای رفع
آلودگی به آنجا فرستاده میشدند و اگر مصدومت جزئی بود بعد از رفع آلودگی
دوباره به خط باز میگشتند و اگر مصدومیت آن ها شدید بود بلافاصله به
اهواز برده شده و از آنجا به تهران اعزام میشدند.
پیریایی در خصوص نحوه
حملات شیمیایی گفت: چرخ بال ها در ارتفاعات پایین تری نسبت به هواپیماها
پرواز می کردند و منطقه را موشک باران می کردند، همچنین از توپخانه برای
بمباران استفاده می کردند که این باعث می شد تا دز آلودگی در منطقه بیشتر
شود و به عبارتی بچه ها را در یک باتلاقی قرار داد که بسیاری از آن ها از
جمله روح الله پاپی از دوستان نزدیک من به شهادت رسید.
وی در توضیح
چگونگی شهادت پاپی گفت: روح الله همسر خواهرم و مداح اهل بیت بود و بارها
قصد آمدن به جبهه را داشت اما تا زمان عملیات خیبر ممکن نشدو تا سرانجام
در عملیات خیبر در گردان خط شکن لشکر7 به جبهه آمد و در شب عملیات به
همراه چند تن دیگر از دوستانش به شهادت رسید و پیکر او بعد از 20 سال به
خانه بازگشت.
پیریایی با اشاره به این که هواپیماهای عراق حتی حمام های
رفع آلودگی را نیز بمباران میکردند ادامه داد:در یکی از حملات دو راکت
نزدیکی حمام به زمین خورد که یکی از آنها عمل کرد و بیشتر بچه ها را مصدوم
و وضعیت را بسیار بدتر کرد.
وی اظهار داشت: پس از این قرارگاه خاتم
بلافاصله از یک گروه خبرنگار خارجی دعوت کرد تا از منطقه و وسعت حملات
بازدید کنند اما با وجود شواهد زنده و مابقی راکت که نام شرکت سازنده بر
آن حک شده بود آن ها تایید نکردند که این راکت توسط عراق شلیک شده است.
معاونت
عملیات سابق تیپ والعادیات تاکید کرد: به نظر من شلیک تمام گلوله ها در
این عملیات هدفمند بودند به عنوان نمونه به یاد دارم که عراق از اروند رود
آب را به سمت منطقه هدایت کرده بود و آن جا را تبدیل به نیزاری کرده و
دائما بمباران شیمیایی میکرد اگر چه داخل هور را نیز مورد هدف قرار
میداد که هور را آلوده میکرد.
پیریایی ادامه داد: به این ترتیب آبی
آلوده می شد که بچه ها از آن برای شستشوی ظرف و یا مسائل شخصی استفاده می
کردند، این مسئله در زمانی اتفاق افتاد که نیروهای ما آشنایی چندانی در
خصوص این سلاح نداشتند و با توجه به آبی بودن منطقه، آنها فکرمیکردند بوی
اجساد ماهیهای تلف شده در فضا پیچیده در حالی که این بوی گازهای شیمیایی
بود.
وی با ذکر خاطره از این وضعیت گفت: برای جمع آوری اطلاعات مدت یک
ماه در هور بودیم و گاه به واسطه حجم سنگین آتش ها و نرسیدن آذوقه از این
آب استفاده کنیم هرچند از آلودگی آن مطمئن بودیم اما چاره دیگری نداشتیم،
عوارض آن روزها هنوز هم در بسیاری از بچه های جانباز پیدا است.
وی
تصریح کرد: با توجه به چنین اقداماتی میتوان گفت عراق در خیبر کاملا
هدفمند از سلاح های شیمیایی استفاده میکرد.این هدف مندی در واقع بیانگر
تسلط عراق به منطقه عملیاتی و در تیررس بودن نیروهای ما است به صورتی که
در «سه راه مرگ» اگر جنبنده ای حرکت می کرد زیر آتش تیربار قرار می گرفت.
پیریایی با ذکر خاطره ای ادامه داد: با موتور از خط به عقب برمی گشتیم ، یک ماشین
لندکروز جلوتر از من بود و شش نفر از پشت آن در حال عزاداری و نوحه خوانی
بودند، فاصله میان ما 100 متر بود، ناگهان یک خمپاره 80 دقیقاً وسط این 6
نفر منفجر شد.
وی ادامه داد: انفجار به صورتی بود که پشت لندکروز
کاملاً از بین رفت و خمپاره این بچه ها را به عمق زمین برد که تنها یک نفر
زنده ماند، وقتی او را خارج کردم نیمی از بدنش قطعه شده و به خاطر خونریزی
به شهادت رسید.
پیریایی تصریح کرد: این چنین حوادثی نشان از اطلاعات دقیق
عراق از مناطق و نوع موضع گیری های ما داشت و این اطلاعات به آن ها این
فرصت را داد تا منطقه را به راحتی بمباران شیمیایی کنند.
معاونت عملیات
سابق تیپ والعادیات ادامه داد : به رغم همه این مسایل رزمندههای ایرانی
مردانه در برابر عراق ایستادگی کردند وطرح های آبی وخاکی بسیار خوبی در
این عملیات به اجرا درآمد که برخی از آنها توسط شهید علی هاشمی طراحی شده
بود ویکی از آنها را من توانستم اجرا کنم.
پیریایی در خصوص این طرح خاطر
نشان کرد: این طرح تجهیز قایق ها به خمپاره انداز 106 بود که با توجه به
آشنایی قبلی من با این سلاح، طرح به خوبی اجرا شد و پنج بلم عراقی را با
همین ترتیب سرنگون کردم به طوری که عراقی ها تصور کردند این حمله از جانب
توپخانه ایران است.
معاونت عملیات سابق تیپ والعادیات:
در کربلای 4بیش از 500 بمب شیمیایی خنثی کردم
مرتضی پیریایی معاونت عملیات تیپ
11والعادیات در زمان جنگ تحمیلی گفت: در عملیات کربلای 4 بیشتر از 500 بمب
شیمیایی را خنثی کردم که باعث شد به شدت شیمیایی شده و حتی نابینایی موقت
پیدا کنم.
و چه زیباست آن گاه که اشک به گوشهای از چشمان
خردلیاش مینشیند و یاد طهماسبی و مجید جمشیدی او را به دورانی میبرد که
بچههای تیپ پیر ش. م. ر می خواندنش و آن گاه که از سوسنگرد و مصطفی چمران
نام میبرد و حماسهای شگفت را به تصویر میکشد. حماسهای که مرتضی پیریایی نیز خود جزئی از آن است. در گفتگویی کوتاه با این رزمنده دلاور آن
روزها و یادگاری برای این روزها، از خاطرات و خطرات او پرسیدیم.
معاون عملیات تیپ 11 والعادیات در ابتدا
از مبارزاتش همراه مصطفی چمران گفت: در ستاد جنگهای نامنظم شکارچی تانک
بودم، خبر دادند که مصطفی زخمی شده است خودم را به موقعیت شهید چمران
رساندم، دیدم با زخمی که برداشته همچنان در حال جنگیدن است و نیروهای بعثی
از ترس او در حال عقب نشینی هستند، این عقب نشینی تا سر حد مرزهای ایران
با عراق ادامه داشت و این شجاعت شهید چمران روحیه مضاعفی به نیروها داد و
باعث شد تا نیروهای بعثی اسیر شوند.
مرتضی سپس به ورودش به ش. م. ر اشاره
کرد و افزود: بعد از کار برد سلاحهای شیمیایی توسط عراق مسئولین اعلام
کردند عراق از سلاحهای شیمیایی وکشتار جمعی استفاده میکند و ما برای
مقابله با این سلاح به تعدادی نیرو که از جان گذشته باشند نیاز داریم بعد
از اعلام نیاز من و تعداد دیگری داوطلب شدیم و پس از گذراندن یک دوره
آموزش به همراه دکتر فروتن، رجایی و برادر فتحیان و… یک گروه تشکیل دادیم
که این گروه بعد از گسترش به 3 تیپ امام سجاد، والعادیات، بعثت تبدیل شد و
به این ترتیب نخستین هستههای گروه پدافند شیمیایی در جنگ شکل گرفت که
نخستین تجربه حضور این گروه به عملیات خیبر بازمیگردد.
وی ادامه داد: در عملیات خیبر عراق
منطقه را به شدت آلوده کرده بود و به همین دلیل مسئولین حمامهایی برای
گند زدایی انتخاب کرده بودند نیروها برای رفع آلودگی به آنجا فرستاده
میشدند و اگر مصدومت جزئی بود بعد از رفع آلودگی دوباره به خط باز
میگشتند و این عملیات اولین تجربه حضور من در ش. م. ر بود که در آنجا
شاهد شهادت و مصدومیت افراد بسیار زیاد بود.
پیریایی ضمن اشاره به خاطرهای از
عملیات والفجر 8 تصریح کرد:شب قبل از عملیات به همراه سایر نیروها در مقر
بودیم و زیارت عاشورا خواندیم. بعد از بعد از تمام شدن زیارت عاشورا یکی
از فرماند هان گردان های تیپ، شهید مجید جمشیدی دعایی کرد که هنوز هم در
ذهن من باقی مانده است او گفت: خدایا من به خاطر مسئولیتم (خنثی سازی
بمبهای شیمیایی) نمیتوانم در خط حاضر شوم، از تو میخواهم که شهادت را
اینجا بفرستی، بعد از نماز صبح ساعت 6 حرکت کردیم، هنوز به فاو نرسیده
بودیم که ساعت 30/6 با بیسیم اطلاع دادند مجید زخمی شده است بلافاصله خودم
را به بیمارستان فاطمه الزهرا رساندم امام مجید شهید شده بود و من تنها
توانستم چفیه او را برای یادگاری پیش خودم نگه دارم.
وی ادامه داد: در همین عملیات عراق حتی
بیمارستان نزدیک به منطقه به نام فاطمه الزهرا را بمباران شیمیایی کرد که
باعث شهادت مجروحین بسیار زیادی شد و باز در عملیات والفجر 8 سربازی به
نام طهماسب داشتم که علیرغم تمام شدن خدمت هر چه به او اصرار کردم منطقه
را ترک نکرد و میگفت من سوگند شهادت خوردم و باید به آن دست پیدا کنم بعد
از همین صحبت طهماسبی پشت لودر نشست تا آوار را از روی مصدومین و مجروحین
بردارد در همین زمان یک راکت کنار لودر به زمین خورد و سر این سرباز وطن
از تنش جدا شد.
پیریایی در ادامه افزود: بعد از
عملیات والفجر 8، عراق بار دیگر در منطقه عملیاتی کربلای 4 از سلاح
شیمیایی استفاده کرد، در این عملیات من به عنوان اولین نفر برای روحیه
دادن به نیروها، بعد از شلیک اولین بمب خود را به منطقه رساندم و در همین
عملیات بیشتر از 500 بمب شیمیایی را خنثی کردم که باعث شد به شدت شیمیایی
شده و حتی نابینایی موقت پیدا کنم، پس از آن سردار عسگری نژاد من را به
بهداری بردند و از آنجا به اهواز اعزام شدم و بعد از 24 ساعت به تهران
فرستاده شدم و در بیمارستان بهارلو و سپس بقیه الله تحت درمان قرار گرفتم.
وی ادامه داد: بعد از بهبودی نسبی با
توجه به مسئولیتم برای شرکت در کربلای 5 که به فرموده امام امت بعد از بن
بست کربلای 4 شروع شده بود به منطقه بازگشتم و این حضور تا سال 67 ادامه
داشت و در این مدت نزدیک به 70 ماه، در واحد خنثی سازی بمب شیمیایی فعالیت
کردم و در تمام جبههها به پیر ش. م. ر معروف شده بودم.
مرتضی پیریایی افزود: در این مدت بدن من
در اثر برخورد مکرر با عوامل شیمیایی کاملاً آلوده شده بود و کار به جایی
رسید که بدون دستکش، گاز به کار رفته را بو میکشیدم تا عامل به کار رفته
را مشخص کنم.
پیریایی سپس به مشکلات جانبازان شیمیایی
اشاره کرد و ادامه داد: مشکل عمده جانبازان شیمیایی سیستم درمانی کشور است
به طوری که یک جانباز اگر با نسخه پزشک برای تهیه اسپری به یک داروخانه
مراجعه کند با جواب سربالا روبه رو میشود و داروخانهها تنها به صورت
آزاد اسپری میفروشد و وقتی علت را جویا میشویم میگویند بیمه سهم خود از
داروها را پرداخت نمیکند و این باعث شده تا خدمات دهی به جانبازان
شیمیایی در حد صفر باشد.
معاون عملیات سابق تیپ والعادیات در
پایان خاطر نشان کرد: با تمام این موضوعات و مشکلات اگر باز هم جنگی اتفاق
بیفتد من و بقیه جانبازان زودتر به مقابله دشمن خواهیم رفت، چرا که ما با
امام خودمان سوگند یاد کرده و تا انتها دست بیعت خود را پس نمیکشیم.
همیشه وقتی حرف سفر می شد این آرزو در دلم بود که آیا می شود منم به زیارت خانه خدا بروم تا اینکه خودر را در هواپیما راهی این سفر معنوی دیدم بالاخره با هزاران شوق و امید پا بر این وادی مقدس نهادیم از شدت شوق سر از پا نمی شناختیم، چنان منقلب و بی تاب بودیم که قابل توصیف نیست، بی اختیار اشک می ریختیم و این حال زمانی که به مسجد پیامبر می رسی به اوج خود میرسد خلاصه اینکه زبان قاصر است از بیان و توصیف این حال .
انگار هر چی آرزو داری به یکباره به ذهن انسان می رسد و همه را به یاد می آوری و بیشترین سعی ات این است که کس از قلم نیفتد، دعا می کنی و دوست داری تمام وقتت را در مسجد النبی باشی چون می دانی که چقدر زمان تنگ و کوتاهست.
هر چه بود زمان به آخر رسید و احرام پوشان و لبیک گویان از شجره به مکه آن گوهر مقصود رهسپار شدیم. بلافاصله به مسجد الحرام شتافتیم هنگامیکه به آنجا رسیدیم به سجده افتادیم و با اشک چشم آن آستان مقدس را شستشو دادیم و با مژگان خود سنگ فرشها رو جارو کردیم و اغلب بر بالای ایوان مسجد به نظاره کعبه و رقص پروانه های وجود می نشستیم خلاصه فضایی بود دل نکندنی که جدایی از آن را بسیار سخت می کند.
با آرزوی رهسپاری همه عاشقان به سرزمین وحی .
یک تیم تروریستی در جنوب شرق کشور متلاشی شد .
سپاه
نیوز: رزمندگان قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه ، یک تیم تروریستی ضد انقلاب
را که با نفوذ به خاک جمهوری اسلامی قصد انجام عملیات تروریستی داشت ،
متلاشی کردند . به گزارش سپاه نیوز این تیم تروریستی که طی
چند روز گذشته با هدایت سازمان های جاسوسی دشمن و گروهک های تروریستی مورد
حمایت استکبار جهانی وارد کشور شده بود ، با انجام اقدامات اطلاعاتی ویژه
شناسایی شد و طی عملیات تعقیب ، گریز و انهدام در دام رزمندگان اسلام
گرفتار شدند .
دو نفر از عناصر مزدور این تیم بازداشت و یک نفر دیگر از آنان نیز به هلاکت رسید .
در این عملیات ، مقدار قابل توجهی تجهیزات ارتباطی ، مهمات و مواد منفجره از جمله نارنجک و کمربندهای انفجاری کشف شد .
نیروی زمینی سپاه در این اطلاعیه اعلام کرد : این نیرو تلاش همه جانبه و
مستمر خود را برای حفظ امنیت پایدار در جنوب شرق کشور و مقابله با هر گونه
اقدامی که آرامش مردم و عرصه خدمتگذاری و محرومیت زدایی و پیشرفت منطقه را
به مخاطره بیاندازد ، ادامه خواهد داد .
سردار پاکپور شهادت سه تن از تکاوران سپاه در شمالغرب را تسلیت گفت
سپاه
نیوز: سردار محمد پاکپور فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
در پیامی، شهادت سه تن از تکاوران لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) در منظقه
شمال غرب را تسلیت گفت.به گزارش سپاه نیوز، متن پیام فرمانده نیروی زمینی سپاه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیلالله به اموالهم و انفسهم اعظم درجةً عندالله و اولئک هم الفائزون
سال ۱۳۹۰ در حالی گذشت که برای پاک شدن خاک ایران از لوث وجود دشمنان و
مزدوران، نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تنی چند از مخلصترین و
رشیدترین جوانان خود را فدا نمود تا ملت سرافراز این سرزمین در امنیت و
آسایش در راه اعتلا و پویایی کشور گام بردارند.
کوههای سر به فلک کشیده و قلههای سپیدپوش شمال غرب کشور اگر زبان بگشایند،
شنیدنیهای افسانهگون از ایمان راسخ و رشادت این رزمندگان جان بر کف
دارند.
رزمندگان رشید لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب (ع) قم در این میدان کارزار همچون
دوران درخشان دفاع مقدس خوش درخشیدند و در آخرین لحظات این سال نیز سه تن
از رزمندگان دلیر این لشکر در قلههای سپید شمال غرب در سرمای جانسوز،
مظلومانه به شهادت رسیدند تا نامشان بر جریده سروقامتان تاریخ تا ابد سبز
شود.
این جانب شهادت این فرزندان رشید ملی ایران را به پیشگاه مقام معظم
فرماندهی کل قوا، همرزمان و به خصوص خانوادههای معزز شهیدان تبریک و تسلیت
عرض نموده و برای بازماندگان از درگاه ایزد منان صبر جمیل و اجر جزیل
خواستارم.
سرتیپ پاسدار محمد پاکپور، فرمانده نیروی زمینی سپاه
به گزارش سپاه نیوز سه تن از تکاوران لشکر۱۷ علی بن ابیطالب(ع) قم به
نامهای روحالله شکارچی، سعید غلامی شهروز و محمد سلیمانی که همراه با
سایر همرزمان خود برای حفظ امنیت پایدار منظقه شمالغرب کشور در نقطه صفر
مرزی مستقر بودند به علت برف، بوران و سرمای بسیار شدید مظلومانه به شهادت
رسیدند.
آغاز سال 1391 خورشیدی بر شما مبارک باد.
از حدود 2700 نامهاى که زائران اردوهای راهیان نور نوشته بودند و درون ضریح شیشهاى شهداى شلمچه انداخته بودند، نمونه هایی را با هم می خوانیم:
*دختری که پدرش مفقود الاثر بوده روى یک دستمال کاغذى نوشته بود:
بابا! این همه راه آمدم تو را پیدا کنم؛ ولى نه تنها تو را پیدا نکردم، بلکه خودم را هم گم کردم .
یکى قطره باران ز ابرى چکید
خجل شد چو پهناى دریا بدید
که جایى که دریاست، من کیستم
گر او هست، حقا که من نیستم
*یکی دیگه از زائران خطاب به سر قطع شده شهید عبدالرسول حسنى سروده بود:
اى که رسیدهاى به او
با من خسته دل بگو
نقش خیال روى او
یاد وصال کوى او
چیست مگر سبوى تو
مستى و رنگ و بوى تو
واى که نقش روى تو
از نظرم نمىرود
اى تو همه نگار من
بود تو اعتبار من
پاک کن این غبار من
تیرگى تبار من
اشک من و جلاى تو
دست من و دعاى تو
درد من و دواى تو، آه من و صفاى تو
*در طلاییه، جوانى در حالى که به شدت منقلب بود و با حیرت و بهت در آن فضاى مقدس قدم بر مىداشت، در مقابل تصویر پاها و سر قطع شده شهید حسنى متوقف شده بود و در پى اصرار مسئول آن قسمت، قلم به دست گرفت و چنین نوشت:
اى شهید! از این که زندهام، شرمندهام.
راستى شهدا چه کردند؟ چگونه زیستند و چگونه عاشقانه جان دادند؟
نسل جوان ما در مواجهه با این همه فداکارى و جانبازى، به سرعت به زندگى الهى و پرواز عرفانى دل مىبندد و حماسه شهدا و ماندگارىِ یادشان و تأثیرگذارىِ اخلاصشان را تأیید نداى فطرت خویش مىیابد؛
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک چند روزى قفسى ساختهاند از بدنم
یکى از بزرگترین موانع رشد و تعالى اخلاقى انسانها، عقده فرافکنى است. آن زمانى که انسان به جاى آن که دیگران را در شکستهاى خود مقصر قلمداد کند، به توانمندىها و قدرتهاى نهفته خود توجه کند، نوسازى معنوى او شروع مىشود. به همین جهت آن لحظهاى که یک جوان به این نتیجه مىرسد که با وجود نابسامانىهاى فرهنگى در جامعه و شرایط غیر مساوى اجتماعى براى رشد افراد، اراده او برتر از همه این عوامل سعادت و کمال است، نقطه عطف حیات معنوى او تکوین مىیابد.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند
چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شبِ قدر که این تازه براتم دادند
ایستادگى در جزیره مجنون در زیر یک میلیون و دویست هزار گلوله توپ و خمپاره و پایدارى و فداکارى و قطعه قطعه شدن در سه راهى شهادت طلاییه، در زیر یک میلیون گلوله دشمن و رقص خون و عشق در محضر معبود و رفیق اعلا، مصداق این آیه منور الهى است
ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التى کنتم توعدون؛ آنان که گفتند پروردگار ما الله است و سپس (مردانه) پایدارى نمودند، ملائکه رحمت بر آنان نازل مىشوند (در حالى که وعده مىدهند به آنها) که نهراسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما بهشتى که وعده داده مىشدید.
*یکى از سرداران سپاه در حسینیه حضرت ابوالفضل طلاییه، در جمع دانشجویان راهیان نور می گفت:
برادران تفحص، چند شهید پیدا کرده بودند که یکى از آنها بوى عطر خاصى مىداد. به جمعیت حاضر گفتم: یک نفر بیاید و این استخوانهاى خرد شده را بو بکند. یک دانشجوى مشهدى آمد و شهید را بویید و بعد غش کرد؛ سپس یک جوان اهل کرج آمد و جمجمه شهید را بویید؛ سپس با تعجب گفت: آیا به این عطر و گلاب زدهاید؟ گفتیم: نه برادر، بقیه اعضاى این شهید مظلوم نیز موجوداست و... . این جوان شروع کرد به گریه و گفت: من آمدم شما را مسخره کنم؛ اما مىبینم این بدن 12 سال زیر خاک بوده، اما بوى عطرش این فضا را پر کرده، ولى من 24 سال از خداوند عمر گرفتم و هنوز بوى شک و تردید مىدهم.
امروز سفر به سرزمین خاطرهها و حماسهها، موجب عزم و تصمیم جدید در زندگى مىشود و جوانان ما را از بى هدف زیستن بر حذر مىدارد و دریچهاى جدید به سوى خدا و معراج و تعالى به رویشان مىگشاید.
امام راحل مىگوید:
«قدم اول در سلوک، یقظه (بیدارى) است» و پس از آن عزم و اراده بر حرکت به سوى محبوب. و بهترین تأثیر مناطق جنگى همین است که حالت بیدارى و شرمندگى در جوانان و زائران ایجاد نموده است. بیشتر مطالبى که بر روى کفن شهیدان و یا تابوت کاروان شهدا نوشته شده است، این جمله است: «شهدا شرمندهایم».
به رغم اتهامهای سنگینى که متوجه سیف الاسلام قذافى است، وى قرار است به
زندانی منتقل شود که بىشباهت به یک قلعه مدرن و مجهز به انواع امکانات
نیست.
به گزارش ایسنا، سیف الاسلام قذافی، فرزند معمر قذافی،
دیکتاتور سابق لیبی، که به ارتکاب "جرایم ضدبشرى" متهم است، طى چند هفته
آینده به زندان "پنج ستارهاى" منتقل مى شود که ویژه او تدارک دیده شده
است. این زندان، ویلاى مرفهى در حومه طرابلس، پایتخت لیبى و تحت تدابیر
امنیتی است.
وى هم اکنون در شهر زنتان، واقع در منطقهای کوهستانى
در شمال غرب لیبى زندانى است، اما شوراى ملى انتقالى لیبى طبق آن چه که
روزنامه اماراتى الاتحاد گزارش داده، اعلام کرد یک بازداشتگاه ویژه
نوجوانان را در تاجورا، حومه طرابلس، براى حبس سیف الاسلام مرتب و مجهز
کرده است.
به گزارش شبکه خبری العربیه، در بیانیه شوراى انتقالى
دولت لیبى آمده است که بازداشتگاه سیف الاسلام به مسجدى مخصوص، زمین
بسکتبال، زمین چمن فوتبال، آشپز خاص، مراقبتهاى پزشکى ۲۴ ساعته و تلویزیون
دریافت کننده ایستگاههاى ماهوارهاى مجهز است.
گفتنى است سیف الاسلام ۳۹ ساله در نوامبر گذشته از سوى شبه نظامیان محلى زنتان بازداشت و به این شهر منتقل شد.
آمریکا بزرگترین مرکز جاسوسی جهان را می سازد
آمریکا درصدد است به منظور
رهگیری و ذخیره دادههای الکترونیکی جمع آوری شده از سراسر جهان و
شهروندان خود، بزرگترین مرکز جاسوسی را دایر کند.
به گزارش پرس تی
وی، این مرکز که در منطقه روستایی در ایالت یوتا قرار دارد، قادر است
دادههایی به حجم "یوتابایتز" (یک میلیون میلیارد گیگابایت) را پرداش کند.
بر
اساس گزارشی که در این باره در ماهنامه Wired منتشر شد، فعالیت این
تاسیسات دو میلیارد دلاری "رهگیری، کشف، تجزیه و تحلیل و ذخیره سازی حجم
بالایی از ارتباطات جهانی از جمله محتوای مکالمات تلفنی، ایمیلهای شخصی،
پیامهای متنی تلفنهای همراه و جستجوهای اینترنتی" را در بر میگیرد.
بر
اساس این گزارش، مرکز جاسوسی مذکور"سری ترین و دردسر سازترین آژانس
اطلاعاتی در سراسر جهان به شمار میرود" و سالانه حدود ۶۵ مگاوات برق مصرف
میکند و هزینه نگهداری این مرکز جاسوسی سالانه ۴۰ میلیون دلار است.
این
مرکز جاسوسی سیگنالهای ارتباطی را از زمان خروج از ماهوارهها تا هنگام
حرکت در کابلهای موجود در زیر زمین و زیر دریاها و شبکههای بینالمللی،
خارجی و داخلی رهگیری میکند.
آژانس امنیت ملی آمریکا با استفاده
از رایانهای که احتمالاً پر سرعتترین ابررایانه جهان به شمار میرود،
قادر است از طریق لوازم خانگی نظیر یخچال فریزرها، اجاقها و سیستمهای
روشنایی متصل به اینترنت، به جمع آوری داده ها بپردازد.
این
تاسیسات از لحاظ تکنیکی به "وزارت امنیت داخلی آمریکا" در جمع آوری اطلاعات
درباره تهدیدهای سایبری و دستیابی به اهدافش در خصوص امنیت سایبری کمک
میکند.