قاتل صیاد شیرازی بعداز 14 سال (زهره قائمی)

زهره قائمی که در سال 1378 مسئولیت عملیات ترور سپهبد شهید علی صیاد شیرازی را برعهده داشت یکی از منافقین به هلاکت رسیده در درگیری اخیر اردوگاه اشرف است.

جسد زهره قائمی

این زن خائن به ایران همراه با همکیشانش عمری را در بدبختی و جهنم خیانت به کشورش گذراند و در میان همفکران و حامیانش به  انتخاب ها، تصمیم ها و زندگی رقت انگیزش ، از جمله؛ شکنجه و تیر خلاص زدن به بسیجی ها افتخار می کرد و با وجود نوکری و مزدوری برای صدام و خنجر از پشت زدن به رزمندگان ایران در دوران دفاع مقدس، ادعا می کرد قهرمان مردم ایران است. پس از جنگ عراق و ایران، این زن و صدها زن دیگر در گروهک منافقین به صورت دسته جمعی به عقد مسعود رجوی در آمدند و اعلام کردند همه اعضای مونث و حتی فرزندان دختر اعضا، چه در عراق و چه در سایر کشورها متعلق به مسعود هستند و حق ندارند به جز او شخص دیگری را دوست داشته باشند. سازمان منافقین این موضوع را به عنوان یک اصل اساسی و با شعار انقلاب ایدئولویک مطرح کرد و به همه اعضای مذکر سازمان دستور داد همسران خود را طلاق دهند و به عقد مسعود در آورند.

زنان منافق

زهره قائمی هفته گذشته در درگیری با گروهی از اهالی حومه بغداد کشته شد و از زندگی کثیف و جهنمی اش در این دنیا نجات یافت.

او مسئول تیم ترور شهید صیاد شیرازی؛ قهرمان ملت ایران بود.

 

شهید صیاد شیرازی

قاتل شهید صیاد شیرازی به هلاکت رسید

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، این سرکرده گروهک تروریستی زمانی که جمعی از عراقی‌های خشمگین از محاکمه نشدن گروهک تروریستی منافقین به اردوگاه اشرف حمله کرده بودند و به همراه 19 عضو دیگر این گروهک به هلاکت رسید.
بر اساس این گزارش، معاون مریم رجوی که در حمله مردم به پادگان اشرف به کما رفته و در نهایت به هلاکت رسید، پیش از این نیز وی طی یک درگیری در سال 2009 با هلی‌کوپتر به بیمارستان ارتش آمریکا در بغداد منتقل شده و تحت درمان قرار گرفته بود.
بنا بر گزارشهای رسیده‌ در این درگیری‌ها پنج تن از اعضای منافقین به‌ نام‌های « محمد رضا بختیاری، امیر خیری، فرزین زمانی ، مهرداد رضازاده و مهرداد مسیری» نیز کشته شدند.

اما نامه ای که گوشه ای از شخصیت فریبکارانه زهره قائمی، معاون مریم رجوی را نمایان می کند.

خانم زهره قائمی شما تا کی می خواهید به این شیوه فریب کارانه سر نفرات شیره بمالید.
من این نامه را از کیلومترها دور از اشرف برای شما می نویسم. من این اواخر 8 سال تحت فرماندهی شما بودم. بعد از سرنگونی صدام (دیکتاتور) توانستم خودم را از آن حصار بسته آزاد کنم و به زندگی آزاد خودم رو بیاورم. نمیدانم شما در آن حصار بسته آزادی را لمس کرده اید. ولی من الان آزاد هستم و دارم آزادی را لمس می کنم. آزادی چه زیباست.

هدف از نامه نوشتن من برای شما؛

تا چه زمانی می خواهید نفراتی که در اردوگاه اشرف هستند را نگه دارید. فی الواقع مگر می شود، انسان، یک عنصر آگاه و پیچیده را تا آخر عمرش در یک محیط بسته نگه داشت. شما 18 سال مرا در یک محیط بسته در اردوگاه اشرف نگه داشتید. دور از جامعه و قطع ارتباط با بیرون از خود. بارها در نشست تناقضاتم را مطرح می کردم جوابی که به من می دادید عکس تناقضاتم بود و درواقع منتاقض تر می شدم و در درون خودم فرو می ریختم و تبدیل می شد به یک زاویه با شما. همیشه بحث های پوشال خودتان را به ما تحمیل می کردید و ما بایستی با گوش و چشمان بسته می پذیرفتیم. چون اگر نمی پذیرفتیم با عواقب بدی مواجه می شدیم.
خانم زهره قائمی شما تا کی می خواهید به این شیوه فریب کارانه سر نفرات شیره بمالید. شما فکر می کنید نفرات حاضر در نشست معنی و مفهوم کلماتی را که میگوئید نمی فهمند. آیا به درون این بچه ها مراجعه کردید که در درون آنها چه می گذرد.
دنیای تمدن به هرلحاظ در حال پیشرفت است. سازمان شما بهتر است بگویم شکنجه گاه شما کاری کرده که نفرات حاضر در اردوگاه مستمر در درون خودشان فرو روند و صدایشان به کسی نرسد. و فقط به سمت یک نقطه سمت و سو بگیرند. که فعلاً آن نقطه مخفی است و وجود خارجی ندارد.
بهتر است بگویم مریم مانده و حوضش. سازمان شما دم از آزادی مردم ایران می زند این شعار شما سراپا کذب است. چرا؟ چون خود من 18 سال کنار شما بودم نیروی شما بودم طی این 18 سال یکبار موفق نشدم با خانواده ام تماس بگیرم . نامه های زیادی برای خانواده ام مکتوب و ارسال کرده بودم.یک نامه طی این چندسال دست خانواده ام نرسیده بود. من که معنی و مفهوم آزادی را در کنار شما بعد از این همه سال فهم نکردم. چگونه انتظار دارید مردم را آزاد کنم. در اردوگاه که بودم حتی مجاز نبودم یک رادیو داشته باشم و خیلی از امکانات دیگر که باعث می شد با دنیای بیرون از خودم آشنا شوم. ولی بالعکس شما در اردوگاه کنار اتاق کارتان یک دیش ماهواره و امکانات دیگر داشتید. یکبار که رفته بودم مقر تخصصی از کنار اتاق کارتان رد می شدم پرده اتاق کار شما کاملاً کشیده نشده بود دیدم که شما تمایل به چه کانالهایی دارید. بماند در یک فرصت مناسب.
برای ما زندگی طلبی مرز سرخ بود و همیشه در نشست های سرکوب زیر تیغ بودیم. فی الواقع شما مبارزه می کردید؟ خیر. شما غرق زندگی طلبی بودید و به فکر آزادی مردم ایران نبودید. فقط به فکر سرمایه گذاری در خارج و منافع خودتان. راست گفتند عاقبت چپ روی به راست روی منتهی می شود.
بعد از سرنگونی صدام به چشم دیدیم. فی الواقع خانم رجوی معرفی شورای رهبری را بالای سن صفی تا تهران معرفی کرد. به مرور زمان این صف در فرقه شما ماده شد. من و امثال من در ادامه صف خودمان را به تهران رساندیم و بازهم مابقی را می رسانیم.
شما در نشست هایی که برگزار می کردید تأکید داشتید که سازمان برای هیچ فردی استثناء قائل نمی شود. اگر یادتان باشد بعد از سرنگونی صدام خانواده شما به ملاقات شما به اردوگاه اشرف آمدند.
تمام مقر بسیج شده بود از آشپزخانه گرفته تا شستن خیابانها و مقر و ... من با نفراتی که محفل داشتم به همدیگر می گفتیم چه خبر شده فرشته از آسمان نازل شده و یک سری زنها را جمع کرده بودید و پا لیس خانواده شما شده بودند. روزی که خانواده نفرات به ملاقات فرزندانشان می آمدند با آنها تنظیم رابطه خوبی نمی کردید. این تناقض شده بود در درون افراد و کسی جرأت بیان تناقض را نداشت. خیلی حرفها دارم به شما بزنم که بماند در یک فرصت مناسب. در نامه های بعدی هم برای شما و هم در رابطه با فرزانه RS شما در FM3 و زهرا گرابیان خواهم نوشت. بیچاره زهرا یک آر-پی-جی به آن زدید و آن را خلع مسئولیت کردید. احتمالاً در انقلاب مریم کم آورده بود.
لازم دیدم به یک نکته اشاره کنم.
وقتی من از اردوگاه شما به سمت کمپ آمریکائیها متواری شدم. نفراتی که بعد از من به کمپ آمریکائیها می آمدند به ما می گفتند که سازمان به آمریکائیها گفته اینها اسراء پیوسته بودند که از گرسنگی به ما پیوستند. تمام کارهای شما چه تشکیلاتی و چه اجرائی همه اش فریب و نیرنگ است.
لابد تمام مردم ایران گرسنگی می کشند و حالا بایستی برای غذا و پوشاک که از مزدوری برای صدام حسین بدست امده به اردوگاه شما هجوم بیاورند. تمام ترفندهای شما برای خانواده های محترم رو شده. شما هر بحثی را که می کنید خانواده ها عکس آن را ثابت می کنند.
دوران (سکت و فریب) به پایان رسیده.
در آینده نزدیک و چشم اندازی روشن، انجمن نجات تک تک افرادی که در فرقه شما اسیر هستند را آزاد خواهد کرد. مطمئن باشید. از هرکاری در رابطه با آزادی نفرات دریغ نخواهد کرد.
خانواده های محترم برای دیدار با فرزندانشان لحظه شماری می کنند که آنها را در آغوش بگیرند.

انگشتری که ترمیم شد

محمدرضا ، انگشتر عقیقی داشت که سال‌ها مزین انگشتش بود. رکاب انگشتر در تمرینات نظامی ترک برداشته بود. محمدرضا وقتی در سال 1362 عازم جبهه بود، انگشتر را به مادرش سپرد و سفارش کرد که از آن خوب نگهداری کند تا پس از بازگشت تعمیرش کند. محمدرضا در عملیات خیبر مفقودالاثر شد و بعد از آن، این انگشتر مونس و همدم مادر بود تا اینکه شب سه‌شنبه پانزدهم فروردین1379 شهید با دو نفر از دوستانش را در خواب دیدم. دوستان خود را برای پذیرایی به منزل آورده بود و بعد از پذیرایی و گفت‌وگو با دوستانش، وقتی داشتند از منزل خارج می‌شدند، دوستان شهید به من اشاره کردند و گفتند: حالا که تا اینجا آمدیم لااقل پدرت را از خواب بیدار کن تا تو را ببیند. محمدرضا گفت: نه، به علت علاقه‌ای که ایشان در بین برادران به من دارد، اگر بیدارش کنم، دیگر نمی‌گذارد من برگردم. تا بیدار نشده برویم، من آثاری از خودم برایش گذاشتم.
بیدار که شدم، با کسی در مورد این خواب صحبت نکردم، اما دائم چشمم دنبال آثاری از شهید بود که به آن اشاره کرده بود. یک‌هفته بعد، هفتم محرم بود. زمانی که مادر شهید به سراغ انگشتر می‌رود، متوجه می‌شود که انگشتر از محل شکستگی به هم متصل شده! بلافاصله مرا خبر کرد و دیدم که انگشتر، کاملاً سالم است.
پی نوشت: انگشتر اکنون در موزه شهدای تهران است
راوی:پدر شهید محمدرضا خانه‌عنقا

شهید احمد پلارک

شهید احمد پلارک، متولد 1344 و اصالتاً تبریزی و فرمانده آ ر پی جی زنهای گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول (ص) بود که سال 66 در عملیات کربلای 8،شلمچه، به شهادت رسید.

به گزارش مشرق، متنی را که خواهید خواند، وصیتنامه شهید احمد پلارک است که در ظهر عاشورا نوشته شده است. وی در وصیت نامه اش با تأکید خواسته جمله ای را روی سنگ قبرش بنویسند، اما معلوم نیست چرا این درخواست برآورده نشده است!

متن زیر، دستنوشته شهید پلارک است که در پایین آن، تصویر قبر ایشان نیز گذارده شده است.

روحمان با یادش شاد

 

 
بسم ا... الرحمن الرحیم
 
ستایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نمود و اگر ما را هدایت نمی کرد، ما هدایت نمی شدیم السلام علیک یا ثارالله، ای چراغ هدایت و کشتی نجات، ای رهبر آزادگان، ای آموزگار شهادت بر حران، ای که زنده کردی اسلام را با خونت و با خون انصار و اصحاب باوفایت، ای که اسلام را تا ابد پایدار و بیمه کردید. (یا حسین دخیلم) آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم، به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان بر روی مادر شیعیان زده، برای انتقام آن بازوی ورم کرده، میرویم برای گرفتن انتقام آن سینه سوراخ شده می رویم. سخت است شنیدن این مصیبت ها. خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کن تا بتوانیم برای یاری دینت به کار ببندیم. خدایا به ما توفیق اطاعت و فرمانبرداری به این رهبر و انقلاب عنایت بفرما. خدایا توفیق شناخت خودت آن طور که شهدا شناختند به ما عطا فرما و شهدا را از ما راضی بفرما و ما را به آنها ملحق بفرما.

خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم، جز معصیت چیزی ندارم و ... اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی، به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را برمی داشتی، می دانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند، هیچ بلکه از من فرار می کردند، حتی پدر و مادرم. خدایا به کرمت و مهربانیت ببخش آن گناهانی که مانع از رسیدن بنده به تو می شود. الهی العفو...

بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید «امام دوستت دارم و التماس دعا دارم» که می دانم بر سر قبرم می آید.

ظهر عاشورا 24 /6/ 1365
سید احمد پلارک


تصویر مزار شهید پلارک

شهیدسیداحمد پلارک

شهید سید احمد پلارک به عنوان یک سرباز عادی کار میکرد و همیشه در حال شستن دستشویی های پایگاه به طوری که بدنش همیشه بوی بد میگرفت...
اما الان وقتی به بهشت زهرای تهران-قطعه 26-ردیف 32-شماره 22 برید یه بوی گلاب و عطری رو احساس میکنید،نزدیک تر که میرید متوجه میشید بوی عطر از مزار شهید بزرگوار احمد پلارک هستش..
چندبار به خاطر شبهات و شک سنگ مزار این شهید رو عوض کردند اما این بو قطع نشد...ضمنا سنگ قبر همیشه خیس است و از آن عطر بیرون میاید...بوی عطر عاشقی..
مادرش میگوید به نماز اول وقت اعتقاد داشت و نماز شبش ترک نمیشد...

صورت حق

14 ساله بود که به جبهه اعزام شد(البته با دستکار شناسنامه)
مادرش میگفت وقتی از جبهه برمیگشت نمیگذاشت زیرش تشک بندازم می گفت: «مادر اگر ببینی رزمندگان شبها کجا می خوابند! من چطور روی تشک بخوابم؟
وقتی نیرو های صدام بعد از 16 سال پیکر این شهید بزرگوار رو از زیر خروار ها خاک سالم در اوردند بسیار شکفت زده شدند وحتی گفته میشه سه ماه پیکر این شهید رو زیر آفتاب نگه داشتند اما همچنان سالم ماند
سردار باقر زاده خطاب به عراقی ها از این شهید به عنوان صورت حق یاد میکند
سرباز عراقی ای که پیکر این شهید(محمد رضا شفیعی) را در تبادل شهدای ایران و کشته های عراق تحویل میداد به شدت گریه میکرد و صدام را لعن میکرد...

شهید کربلایی

پدر شهیدغلام رضا زمانیان نقل می کرد که :قبل از عملیات بدر شهید جلو من ومادرش بدنش
رابرهنه کرد وگفت :نگاه کنید!دیگر این جسم را نخواهید دید.
همان طور شد ودر عملیات بدر مفقود گردید.
پدر شهید اضافه کرد:دوازده سال در انتظار بودم وباهر زنگ درب منزل می دویدم تااگر اوبرگشته باشد اولین کسی باشم که اورا می بینم .تااینکه یک روزخبر بازگشت اورادادند.
فقط یک جمجمه از شهید برگشته بودکه مادرش از طریق دندان فرزند را شناخت .
در نزد ما رسم است بعد ازدفن، سه روز قبر به صورت خاکی باشد مردم در تشریع جنازه اوباشکوه
شرکت کردند.
شبی در خواب دیدم که چند اسب سوار آمدند وشروع به حفر قبر کردند گفتم:چه کار می
کنید؟گفتند:مامور هستیم اورا به کربلاببریم گفتم من دوازده سال منتظر بودم چرا او را آوردید؟
گفتند :ماموریت داریم ویک فرد نورانی رانشان من دادند.عرض کردم:آقا!این فرزند من است فرمود :باید
به کربلابرود.
او را آوردیم تاتوآرام بگیری وبعد او را ببریم .پدر شهید از خواب بیدار می شود باهماهنگی واجازه نبش قبر صورت می گیرد می بینند :
خبری از جمجمه شهید نیست وشهید به کربلا منتقل شده است!!!
راوی :پدرشهیدغلام رضا زمانیان

بخشش اعدامی حین اعدام


به گزارش « برازجان نیوز » به نقل از فارس، حکم اعدام عامل شهادت بابک شکفته سرباز نیروی انتظامی در حال اجرا بود که چند ثانیه پس از اجرای این حکم و در حالی که فرد محکوم به اعدام یعنی «وحید زارع» در بالای دار مجازات در حال جان دادن بود با فریاد رضایت از سوی خانواده مقتول از مرگ حتمی نجات پیدا کرد.

به این ترتیب خانواده مقتول از خیر اجرای حکم گذشته و قاتل چند ثانیه پیش از مرگ نجات پیدا کرد و به بیرون از صحنه اعدام هدایت شد. عکس های مهر از این اتفاق را در زیر می بینید.
















سوء استفاده از نام یک امامزاده برای تخریب احمدی نژاد

 سوء استفاده از نام یک امامزاده برای تخریب احمدی نژاد
به این عکس دقت کنید:




به گزارش 598، این عکس تابلوی راهنمائی را نشان می دهد که در کمال ناباوری امام زاده سلطان حسین که فرزند امام علی النقی(علیه السلام) و عموی حضرت صاحب العصر و الزمان(عج) می باشد را پدر جد رئیس جمهور سابق جناب آقای احمدی نژاد معرفی می نماید.

اما حقیقت این عکس ساختگی (فتوشاپی) چیست؟



در عکس فوق تصویر اصلی و باکیفیت این تابلو را نشان می دهد که سودجویان رسانه ای تا چه حد پا را فراتر از اخلاق و اعتقادات گذاشته اند. در تصویر اصلی و جعلی مسائلی وجود دارد تا براحتی دریافت که تصویر فتوشاپی چقدر غیر حرفه ای تولید شده است، از جمله اینکه اینگونه تابلوها توسط راهداری در جاده ها نصب می گردد و اقدام ناشیانه ای که جلوی نام رئیس جمهور از عبارت (ع) یا همان (علیه السلام) می باشد هرگز استفاده نمی شود و دیگر اینکه تصویر جعلی با کیفیت پائین تری ارائه شده تا روتوش و اصلاحاتی که بر تصویر اعمال شده، آشکار نگردد.





لازم بذکر است که امامزاده سلطان حسین فرزند امام هادی (علیه السلام) و  عموی بزرگوار امام زمان (عج) می باشد که مدفن مطهر این امامزاده در کیلومتر 14 اتوبان نطنز - اصفهان و در بخش ابیازن می باشد که هر روزه زائران زیادی از اقصی نقاط استان اصفهان و کشور به زیارت این امامزاده بزرگوار مشرف می شوند.

ضرب‌ و شتم بانوی«آمر به معروف» سمنانی توسط زنان بدحجاب

متاسفانه برای چندمین بار است که در گوشه و کنار این مرز و بوم، اتفاقات ناگوار و دلخراشی همچون تعرض به آمرین به معروف و ناهیان از منکر رخ می دهد که این معضل رو به فزونی است.

این برای چندمین بار متوالی و این بار در مرکز شهر سمنان است که شاهد ضرب و شتم یک بانوی محجبه آمر به معروف و ناهی از منکر هستیم.

چند روز پیش بود که در یکی از شهرهای استان سمنان یک طلبه آمر به معرف و ناهی از منکر ،مورد ضرب و شتم زنان بدحجاب قرار گرفت.

در اصل هشتم قانون اساسی کشورمان نیز تاکید بر احیای فریضه امر به معروف به وضوح دیده می شود. اهمیت این اصل در نظر نویسندگان قانون اساسی، علاوه بر فقدان سابقه و پیش نویس از متن مذاکرات، نبودن مخالف جدی و تصویب فوری آن با پنجاه رأی موافق در مقابل سه رأی مخالف و دو رأی ممتنع در شانزدهمین جلسه (22 شهریور ماه 1358) آشکار می‌شود.

با توجه به تاکیدات قرآن کریم و قانون اساسی بر لزوم تحقق فرضیه "امر به معروف و نهی از منکر"، جای این سوال وجود دارد که چرا اکثر مردم نسبت به انجام این فریضه واجب دینی بی‌تفاوت و یا کم تفاوت شده و به سادگی از کنار آن عبور می‌کنند.

ضرب و شتم آمر به معروف و ناهی از منکر!

به تازگی با خبر شدیم روز سه شنبه هفته گذشته و برای چندمین بار متوالی در شهر سمنان شاهد ضرب و شتم یکی از بانوان پرسنل یکی از بیمارستان های سمنان به دلیل امر به معروف و نهی از منکر بودیم.

این بانوی محجبه و دغدغه مند در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی قم فردا به شرح حادثه پرداخته است؛

"مثل همیشه در محل کارم در بیمارستان ... سمنان مشغول کارم بودم که شاهد حضور دو خانم بسیار بدحجاب بودم. پس از چند دقیقه از حضور آنها در بیمارستان متوجه شدم که کسی به آنها متذکر نمی شود که رعایت حجاب را داشته باشندو لذا برای اجرای فریضه الهی امر به معرف و نهی از منکر به سمت آنها رفتم.

پس از نزدیک شدن به آنها به یک نفرشان که همراه با یک مرد دیگر بود ، گفتم " خانم خودت را بپوشان این چه وضعیه که برای خودتان درست کرده اید خواهشاً حجابتان را رعایت کنید " این حرف من برای او بسیار سنگین و ناراحت کننده تمام شد به طوری که از جایش بلند شد و شروع به هتاکی و فحاشی کرد.

چند نفر از مردم پس از آنکه صدای بلند این زنان را شنیدند به سمت ما آمدند و ماجرا را پرسیدند که متاسفانه برخی از آنها از آن دو زن بدحجاب حمایت کردند و به من گفتند که به سر کارم بروم و به اعتقادات کسی کاری نداشته باشم.

من هم که خودم از ناصحین آمر به معروف و ناهی از منکر در شهر سمنان هستم ، وظیفه شرعی و اعتقادی خودم دانستم و به آنان گفتم که این وظیفه همه مردم است که امر به معروف و نهی از منکر را در قبال افرادی که به سمت گمراهی می روند انجام دهند.

پس از این جمله ام آن دو خانم بد حجاب من را به حیاط بیمارستان کشیدند و در آنجا من را مورد ضرب و شتم قرار دادند و باعث تاسف است که کسی هم معترض آنها نشد به جز یکی از همکارانم که به کمک آمد و از من دفاع کرد و واقعاً باعث تاسف بود که مردم فقط تماشاگر این اتفاق بودند.

این دو زن بد حجاب به همراه یک نفر مرد که همراهشان بود پس از اینکه بنده را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند دهان به هتاکی و فحاشی با صدای بلند گشودند و به حجاب و اسلام و ... توهین کردندو پس از آن، یک نفرشان سیلی محکمی به گوش من زد که از آن روز تا به حال از گوشم در ساعت هایی از روز خون می آید و احساس سنگینی و ناشنوایی دارم.

در آن شرایط همکارم کمکم کرد که به داخل بیمارستان برگردم. آن دو زن بدحجاب هنوز در حیاط بیمارستان بودند وقتی به محل کارم رسیدم به سرعت با پلیس 110 تماس گرفتم و خواستار آن شدم که گروهی را به محل بیمارستان اعزام کنند اما متاسفانه دیر آمدند.

ضاربین و هتاکان که از تماس من با پلیس مطلع شده بودند به سرعت از بیمارستان خارج شده و فرار کردند و وقتی پلیس پس از تاخیر بسیار زیاد به محل رسید فقط گزارشی را نوشت و بسیار عادی از کنار مسئله گذشت که حتی از آن روز به بعد هم یک تماس با من نگرفته و موضوع را پیگیری  نکرده اند.

بنده از ضرب و شتم  از سوی آن زنان بدحجاب ناراحت نیستم اما از توهین ها و فحاشی هایی که به اسلام و زنان چادری کردند بسیار ناراحتم و همچنین از مسئولینی که این موضوع را پیگیری و مورد بررسی قرار نداده اند.

این بانوی آمر به معروف و ناهی از منکر در پایان سخنان خود از مسئولین خواست که با مواردی از این نوع به شدت برخورد کرده و بسترساز احیای فریضه امر به معرف و نهی از منکر در جامعه شوند.

انتقاد از به حاشیه رانده شدن امر به معروف و نهی از منکر

چندی پیش آیت‌الله آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه پس از مجروح شدن دو طلبه آمر به معروف در تهران با اشاره به اصل هشتم قانون اساسی گفت: "اینکه همه دستگاه‌ها از جمله قوه قضاییه در مسئله امر به معروف و نهی از منکر وظایفی بر عهده دارند، قطعی است اما با اینکه قانون اساسی تصریح داشته که حدود و کیفیت امر به معروف و نهی از منکر را قانون مشخص می‌کند، متاسفانه قوه مقننه این کار را زمین گذاشته است."

وی افزود: "متاسفانه در طول عمر انقلاب، روسای جمهور آمده‌اند و به قوای دیگر تذکر داده‌اند اما در مورد این اصل زمین مانده به کسی تذکر نداده‌اند، در حالی که این مسئله از مصادیق مهم تذکر قانون اساسی است."

تعرض به زن محجبه آمر به معروف که مدتی پیش توسط اراذل و اوباش در پیش چشم مامورین مورد ضرب و شتم قرار گرفت و حمله گروهی به طلبه ناهی منکر در شرق تهران در چند سال پیش و حمله با آلت قتاله به چند روحانی و پیش نماز مسجد که درصدد مقابله با بداخلاقی ها در محله خود بودند تنها نمونه هایی از حقایق تلخی است که به مدد غفلت برخی از دستگاه ها رقم می خورد و این بار هم نوبت به این بانوی آمر به معروف و نهی از منکر  رسیده  که خود را فدای دین و ارزش های اعتقادی اش کند تا دست کم او و افرادی چون او، شرمنده امام و شهدا و همه جانبازان انقلاب نباشند.

تصاویر دیدنی: تجمع خنده دار کودکان و پیرزن های آفریقایی تبار علیه روحانی!

تجمع برگزارشده هفته گذشته از سوی سازمان تروریستی مجاهدین خلق، شاید خنده دارترین تجمع چند سال اخیر این گروه بود و با وجود کشته شدن تعدادی در قرارگاه اشرف،  قریب به اتفاق حاضران در این تجمع، شباهتی به ایرانیان نداشتند.

به گزارش آینده، اکثر این افراد را پیرزن ها و کودکان با چهره آفریقایی تشکیل می دادند که ظاهرا با مبالغی جیره، چند ساعتی برای شرکت در این تجمع و بلند کردن پرچم یک گروه تروریستی قبول زحمت کردند!


رادیو آمریکایی فردا هم اذعان کرد: امسال سازمان های حقوق بشری ترجیح دادند برنامه اعتراضی ترتیب ندهند.

البته در میتینگ سامان داده شده از سوی منافقین، برخی از تندروترین سیاستمداران آمریکایی از جمله جان بولتون، نماینده جورج بوش در سازمان ملل، که از کاهش تنش بین ایران و آمریکا نگرانند، حضور داشتند.


رادیوفردا اذعان کرد: نکته قابل توجه حضور پررنگ و پرشمار افراد غیر ایرانی در این تجمع بود.

گزارشگر این رسانه آمریکایی نوشت: در صحبتی که با این افراد داشتم، می گفتند که نظری ندارم. در عین حال یک مرد سیاهپوست سالخورده که ساکسافون به گردن و کلاه زرد رنگ مجاهدین را بر سر داشت و همچنین سه نوجوان سیاهپوست گفتند که از طرف کلیسای خودشان و کشیشان به جمعیت پیوستند و اطلاع دقیقی از سازمان مجاهدین نداشتند. مجاهدین حاضر در محل توضیحی در مورد حضور افراد غیرایرانی حاضر در این تجمع ندادند و فقط گفتند هوادار هستند!











تشیع پیکر پاسدار مجتبی احمدی

تصاویر:: تشیع پیکر پاسدار مجتبی احمدی

 

به گزارش سرویس استانی «کمال مهر» ؛در پی بروز حادثه ای ناگوار پاسدار مجتبی احمدی از کارکنان سپاه امام حسن مجتبی(ع) به لقاء الله پیوست تشیع پیکر ایشان  صبح امروز در محمد شهر صورت گرفت.

 

 

 

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8577001(kamalemehr.ir).jpg

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8580002(kamalemehr.ir).jpg

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8581003(kamalemehr.ir).jpg

 

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8583004(kamalemehr.ir).jpg

 

 

 

 

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8584005(kamalemehr.ir).jpg

 

 

 

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8578001(kamalemehr.ir)_001.jpg

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8585007(kamalemehr.ir).jpg

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8591013(kamalemehr.ir).jpg

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8586008(kamalemehr.ir).jpg

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8579001(kamalemehr.ir)_002.jpg

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8587009(kamalemehr.ir).jpg

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8588010(kamalemehr.ir).jpg

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8589011(kamalemehr.ir).jpg

 

http://kamalemehr.ir/media/files/anc_file_8590012(kamalemehr.ir).jpg

پرونده «آمیا» به روایت فرمانده سابق نیروی قدس سپاه

پرونده «آمیا» به روایت فرمانده سابق نیروی قدس سپاه


27 تیر 1373 ساختمان بزرگی در بوینس‌آیرس که متعلق به یهودیان آرژانتین بود، هدف یک عملیات انفجاری قرار گرفت که منجر به کشته شدن 85 نفر و زخمی شدن بیش از 300 نفر شد.

با گذشت چندین سال از این اتفاق، مدارک و شهادت‌های بسیاری علیه ایران مطرح شد که به آشکارترین شکل، جعلی و کذب بودن آنها مشخص گردید، اما باز هم تلاش‌ها برای گناهکار جلوه دادن جمهوری اسلامی در این ماجرا از جانب صهیونیست‌ها و عوامل آنها در آرژانتین متوقف نشده است.

به محض وقوع انفجار در دو مرکز به نام‌های انجمن دو جانبه اسرائیل- آرژانتین (آمیا) و هیأت انجمن‌های اسرائیلی- آرژانتینی (دایا)، مقامات رژیم صهیونیستی سریعاً  ایران را مسئول این انفجارها دانسته و پس از آن تلاش کردند با برگزاری تظاهرات متعدد در مقابل سفارت ایران در بوئنوس آیرس فضای رسانه‌ای را به شدت تحت تأثیر تبلیغات خود قرار دهند.

مسئولیت پرونده به «خوان خوزه گالئانو»، قاضی فدرال آرژانتینی سپرده شد اما عملکرد این قاضی آرژانتینی در تهیه پرونده ساختگی علیه جمهوری اسلامی ایران، پرداخت رشوه به کسانی که خود را شاهد این پرونده معرفی کردند و دیگر اقدامات وی در این خصوص موجب شد تا گالئانو که مشمول 11 اتهام رسمی در جریان مدرک‌سازی‌های خود شده بود در تاریخ 12 مرداد 1384 توسط شورای عالی قضات آرژانتین از سمت خویش عزل و پروانه قضاوت وی نیز ابطال گردد.

عزل قاضی گالئانو به وضوح حکایت‌گر دروغین بودن تمامی اتهاماتی بود که وی در طول یازده سال در اختیار داشتن پرونده آمیا، علیه جمهوری اسلامی ایران و اتباع ایرانی مطرح کرده بود.

البته روشن است که گالئانو تنها نماینده جریان متنفذ اسرائیلی در دستگاه قضایی آرژانتین در رابطه با پرونده آمیا نبوده و با کنار رفتن وی، روند ایراد اتهامات بر ضد ایران متوقف نشده است.

خوان گالئانو در جریان بررسی پرونده، چندین نفر را وادار کرده بود تا با هویت مخفی به نفع فرضیه وی مبنی بر دست داشتن ایران در وقوع انفجارها رأی دهند که از جمله آنها می‌توان به یکی از وکلای مدافع پرونده آمیا و همچنین برخی ایرانیان فراری اشاره کرد.

گالئانو علاوه بر اینکه چهار افسر بیگناه آرژانتینی را بین 8 تا 10 سال در رابطه با پرونده آمیا در زندان نگه داشت، 400 هزار دلار رشوه به یک دلال اتومبیل‌های سرقتی از سوی سرویس اطلاعاتی آرژانتین پرداخت کرد تا وی در دادگاه اعتراف کند یک دستگاه کامیونت را در اختیار عناصر حزب‌الله لبنان که از جانب ایران برای بمب‌گذاری مأموریت یافته بودند، قرار داده است.

این قاضی آرژانتینی همچنین در سال 1382 حکم بین‌المللی مبنی بر بازداشت 8 دیپلمات ایرانی از جمله هادی سلیمان‌پور سفیر سابق ایران در آرژانتین را صادر کرد که این حکم به بازداشت سلیمان‌پور در تاریخ 30 مرداد همان سال در شهر دورهام انگلیس انجامید، اما از آنجایی که مدارک ارائه شده از سوی قاضی گالئانو مورد پذیرش محاکم قضایی انگلیس قرار نگرفت، وی روز 21 شهریور با قید وثیقه آزاد شد و نهایتا در روز 22 آبان 82 دادگاه انگلیس حکم نهایی را مبنی بر بی‌گناهی سفیر سابق ایران در آرژانتین صادر و پرونده را رسماً مختومه اعلام کرد.

این حکم قضایی یکی از صریح‌ترین اسنادی است که نشان می‌دهد 6000 صفحه اسناد ارائه شده از سوی گالئانو به دادگاه انگلیس برای اثبات گناهکار بودن دیپلمات ایرانی در قضیه آمیا، واهی و ساختگی بوده و حکایت از نفوذ صهیونیست‌ها بر دستگاه قضایی آرژانتین دارد.

* صدور اخطار قرمز برای 7 ایرانی و یک لبنانی

با سپرده شدن مسئولیت پرونده به قاضی کانیکو با کورال هر چند ساختگی بودن محتویات این پرونده و اتهامات آن علیه کشورمان به وضوح مشخص شد اما در تاریخ 31 اردیبهشت 1385 باز هم دولت آرژانتین تحت فشار انجمن‌های آمیا و دایا و گروهی جدید متشکل از خانواده قربانیان، جهت بطلان حکم تبرئه متهمان انفجار آمیا، دادگاه استیناف را تشکیل داد، اما جالب آن که دادگاه پس از شنیدن سخنان شکات و وکلای آنها، حکم دادگاه پیشین مبنی بر تبرئه متهمان و نیز اعلام جرم علیه دولت آرژانتین و خوان گالئانو را مورد تأیید قرار داد و بار دیگر بر ادعاهای دروغین نهادهای صهیونیستی خط بطلان کشیده شد.

زمانی که سخن از تلاش فراوان لابی صهیونیستی و انفعال دولت آرژانتین در مقابل آن باشد، نباید تعجب کرد اگر آرژانتین نسبت به تعلیق قرارهای بازداشت بین‌المللی اتباع ایران توسط پلیس بین‌الملل (اینتر پل) اعتراض کند.

پس از اعتراض آرژانتین در سال 2004 که تصمیم‌گیری در این باره را به مجمع عمومی سالیانه اینترپل در مهر ماه 84 موکول کرد، این بار نیز رئیس اینترپل با اعلام اینکه قاضی آرژانتینی در رسیدگی به پرونده آمیا مرتکب خلاف شده، عملاً کلیه اتهامات و شایعات درباره دست داشتن برخی اتباع ایران در این انفجار را رد کرد. در این جلسه 95 کشور از مجموع 100 کشور عضو اینترپل به نفع ایران رأی دادند.

دادستان‌های جدیدی که برای پرونده معین شدند طی یک سال و نیم تحقیق با گردآوری 855 صفحه سند و مدرک بار دیگر مدعی شدند که دریافته‌اند تصمیم‌گیری در مورد انفجار آمیا در ایران و توسط مقامات جمهوری اسلامی ایران انجام شده است و به همین دلیل از قاضی تحقیق خواستند که حکم دستگیری بین‌المللی هفت مقام و دیپلمات ایرانی را به اینترپل و دولت ایران ابلاغ کند. جالب آنکه نام پنج نفر از 7 نفر مذکور با فهرست گالئانو که پیش از آن اینترپل به صراحت صحت آن را رد کرده بود، مشترک است.

به هر حال وجود فشارهای سیاسی به دولت آرژانتین در این خصوص موضوعی است که بسیاری به آن معترفند. این فشارها به حدی است که دولت آرژانتین همچنان پیگیر پرونده آمیا و ادعای واهی خود مبنی بر دست داشتن ایران در این انفجار است؛ ادعایی که چندین بار و به واضح ترین شکل موجود، بی‌اساس بودن آن ثابت شده است.

طرح مجدد پرونده آمیا و جریان‌سازی پیرامون آن و در پی دیدار رئیس لابی صهیونیستی آمریکا (آپپک) با نستور کریچنر، رئیس جمهور و خورخه تایانا، وزیر خارجه آرژانتین و همچنین دیدار وزیران خارجه آرژانتین و رژیم صهیونیستی در حاشیه اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک صورت گرفت.

سرانجام در آبان ماه سال 1386مجمع عمومی پلیس بین الملل دراقدامی عجیب، سیاسی کارانه، غیر حقوقی و بی‌اساس با قرار دادن نام چند تن از مقامات اسبق کشورمان در لیست اخطار قرمز موافقت کرد.

مجمع عمومی پلیس بین‌الملل در مراکش با دو سوم آرا اکبر هاشمی رفسنجانی رییس جمهور وقت، علی فلاحیان وزیر اطلاعات اسبق، علی اکبر ولایتی وزیر اسبق خارجه، محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران، احمد وحیدی فرمانده سابق نیروی قدس سپاه، احمدرضا اصغری دبیر سوم وقت سفارت ایران، محسن ربانی رایزن فرهنگی پیشین سفارت ایران و عماد مغنیه از فرماندهان نظامی حزب‌الله لبنان را به اتهام بی‌اساسی مبنی بر مشارکت در بمبگذاری مرکز همیاری یهودیان (آمیا)، در فهرست افراد تحت تعقیب خود قرار داد.

اخطار قرمز، حکم جلب بین‌المللی نیست، اما پلیس بین‌الملل از 186 کشور عضو در خواست کرد تا در صورت مشاهده این افراد، آنها را بازداشت کرده و احتمالا به کشور درخواست کننده تحویل دهند. اخطار قرمز، بالاترین و مهمترین اخطاریه ای است که اینترپل برای دستگیری افراد صادر می‌کند.

این اخطاریه مفهوم حکم جلب ندارد و تا مرحله‌ای که  پلیس بین‌الملل وارد عمل شده و دست به دستگیری و بازداشت متهمین بزند، مراحل دیگری وجود دارد.

* دریغ از یک برگ سند

مطرح کردن پرونده آمیا در مجمع عمومی اینترپل پیش از هرچیز حکایت از فعالیت صهیونیست‌ها برای تحت فشار قراردادن جمهوری اسلامی ایران دارد.

با این که بحث آمیا تاکنون جنجال‌های بسیاری را در دنیا آفریده، اما با وجود تغییر چند قاضی برای این پرونده، هیچ‌گونه شواهد و مدارکی در تمامی دادگاه‌های مربوطه علیه ایران به‌دست نیامده است.

به دلایل غیرحقوقی و کاملا سیاسی، این پرونده مفتوح نگهداشته شده، اما هر زمانی که لابی صهیونیست فشار بر ایران را در عرصه جهانی ملاحظه می‌کند، پرونده آمیا را مجددا مطرح کرده و برخی از قدرت‌های بزرگ دنیا مثل آمریکا هم کمک می‌کنند تا این پرونده زنده نگهداشته شده و ایران از این طریق تحت فشار برخی از مجامع جهانی قرار گیرد.

از طرف دیگر نمی‌توان پذیرفت که کشوری مانند ایران در یک منطقه و در فاصله زمانی کوتاه دست به دو عملیات انفجاری بزند در حالی که نه تنها زمان این عملیات چندان مناسب نبوده بلکه از لحاظ مکانی نیز جاهای بهتری و با برد خبری بیشتر از جمله سفاتخانه‌های اسراییل در بسیاری از کشورها می‌توانست هدف چنین عملیاتی قرار گیرد.

* آتشی که با وزارت وحیدی دوباره شعله ور شد

این ماجراها ادامه داشت تا در برهه ای دیگر در شهریور ماه 1388 وقتی فرمانده سابق نیروی قدس (که در آن زمان قائم مقامی وزارت دفاع را برعهده داشت) به عنوان وزیر پیشنهادی دفاع جمهوری اسلامی ایران به مجلس معرفی شد، آتش اعتراض صهیونیستها گُر گرفت و رسانه‌های بیشماری مجددا پرونده آمیا را زیر و رو کردند.

این رسانه‌ها عمدتا موضوع تحت تعقیب بودن وحیدی از سوی پلیس بین‌الملل به اتهام مشارکت در انفجار مقر یهودیان در آرژانتین را موضوع مباحث خود قرار دادند و برای نمونه، روزنامه صهیونیستی «جروزالم پست» از قول ایهود باراک وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی آورد: «معرفی وحیدی که یکی از متهمان پرونده انفجار آمیا در آرژانتین است، ماهیت و نیات دولت ایران را آشکار می‌کند.»

باراک در ادامه مدعی شد: «جهان باید از این رویداد درس بگیرد و به اهداف و نیات رهبران ایران در معرفی یک تروریست به عنوان وزیر دفاع توجه نشان دهد. »

ایهود باراک در حالی سردار وحیدی را به تروریسم متهم می‌کند که هیچ دلیلی برای این مدعا نداشت اما ادله زیادی موجود است که وی سرکرده گروه‌های مختلف تروریستی صهیونیست‌ها بوده که عکس زیر تنها گوشه‌ای از اعمال ثبت شده این صهیونیست افراطی در سلاخی کردن یکی از مبارزان فلسطینی (دلال المغربی) است.

به هرحال این تقلای صهیونیستها تنها یک نتیجه داشت و آن هم اینکه معدود نمایندگان مجلس که برای مخالفت با وزیر پیشنهادی ثبت نام کردند، برای اعلام دشمنی با رژیم صهیونیستی انصراف داده و وحیدی با حدنصاب آرایی کم نظیر (227 رای موافق) در حالی به عنوان وزیر دفاع ایران انتخاب شد که همزمان با اعلام آرا، شعار «مرگ بر اسراییل» در صحن علنی مجلس طنین انداز بود.

سردار وحیدی که پس از پایان خدمت در وزارت دفاع به عنوان رییس مرکز راهبردی دفاعی منصوب شده است، در گفتگویی با نشریه تراز، به مرور اجمالی نحوه رسیدگی به این پرونده پرداخته است:

وحیدی در بخشی از این گفتگو با اشاره به بمب‌گذاری آمیا و فشار رژیم صهیونیستی بر دستگاه قضایی آرژانتین، گفت: چند مسئله وجود دارد که خوب است به آن توجه شود و برایمان عبرت باشد؛ مساله آمیا یکی از این موارد است.

ما کاری به حرف‌های خودمان نداریم، شما مراجعه کنید به حرف‌های چند ماه پیش رئیس جمهور و وزیر خارجه آرژانتین، آن‌ها خواستند وارد یک تفاهمی ‌با ایران بشوند و مساله را به یک نقطه‌ای برسانند.

وقتی که لابی صهیونیستی فشار آورد که چرا شما وارد این پروسه شدید، آرژانتین اعلام کرد که ما هرچه از اسرائیل خواستیم سند بدهد، هیچ سندی نداشتند و چون قبل از آمیا یک انفجار دیگری هم علیه اسرائیل صورت گرفته بود، آرژانتین گفت چرا شما آن را پیگیری نمی‌کنید؟

یعنی رئیس جمهور و وزیر دفاع آرژانتین بعد از این که تحت فشار قرار گرفتند عملاً این وقایع را گفتند.

وی افزود: واقعیت این است آنچه که مطرح شده ساخته و پرداخته ذهن رژیم صهیونیستی است و افراد و دولت‌های دیگر هیچ حرف و سندی ندارند.

فردی را تحت عنوان شاهد درست کردند که یک حرف‌های بسیار بی‌ربطی را زد که بیشتر شبیه خیال‌پردازی و داستان بود، آن هم داستانی سراپا ناقص از نظر فرم شکل داستانی. لذا هیچگونه سندی ندارند.

فرمانده سابق نیروی قدس سپاه تصریح کرد: حالا درسی که می‌گیریم این است که باید بدانیم برخی دستگاه‌های قضایی در دنیا اینگونه نیست که بر اساس واقعیت‌ها و اسناد حکم کنند، بلکه ملاحظات سیاسی را مبنا قرار می‌دهند.

به هرحال آمیا یک پرونده کاملاً مخدوشی است از کسی که این را دنبال کرده، کسی که حکم داده تا نحوه پیگیری.

در دنیا هم کسی این را قبول نکرده است. همان مسئولانی هم که تحت به اصطلاح پیگرد هستند، سفرهایشان را همه انجام می‌دهند و مسئله‌ای هم ندارد.

سردار وحیدی ادامه داد: یکی از نکات مورد توجه این است که این اتفاق زمانی که رخ داد، رها شده و یک دفعه بعد از 13-14 سال دوباره شروع شده است. در این مدت کجا بودند؟ یک مساله به این مهمی ‌تا الان چرا پیگیری نشده؟ مسائل زیادی حول و حوش این پرونده بوده اما خوب مسئله خیلی مفصلی است.

وزیر سابق دفاع همچنین به ماجرای سفر خود به کشور بولیوی در ایام تصدی وزارت دفاع و فشار صهیونیست‌ها و آرژانتین بر بولیوی درخصوص سفرش به این کشور اشاره کرد و گفت: بولیوی همسایه آرژانتین است و وابستگی‌های زیادی هم به آرژانتین دارد اما خودش دولت خوبی است. ما هم سفرمان لغو نشد. یک سفر چند ساعته داشتیم که انجام شد. ولی خوب طبیعی است که آرژانتینی‌ها این را از بولیوی انتظار نداشتند و به نوعی به آن‌ها بر خورده بود.

***

ناگفته نماند که سه روز قبل، رویترز در گزارشی از دیدار محمد جواد ظریف وزیر خارجه ایران با هکتور تیمرمن همتای آرژانتینی اش در نیویورک اعلام کرد که ظریف به وزیر خارجه آرژانتین وعده داده ایران به تعهدات خود در چارچوب توافق برای تحقیق درباره واقعه انفجار آمیا عمل خواهد کرد.

وزرای خارجه ایران و آرژانتین همچنین توافق کردند در ماه نوامبر کمیته مشترک تحقیق از حادثه انفجار آمیا در شهر ژنو سوییس تشکیل شود.

گفتنی است طبق تفاهم نامه امضا شده بین ایران و آرژانتین که در سال گذشته به امضای وزرای خارجه دو کشور رسید، قرار شده دو کشور با تشکیل یک کمیته مشترک درباره حادثه انفجار ساختمان یهودیان در بوینوس آیرس (آمیا) تحقیق کنند.

این تفاهم نامه در بهمن ماه سال گذشته به تصویب مجلس آرژانتین رسید اما هنوز مراحل و فرایندهای قانونی تصویب آن در مجلس ایران طی نشده است.

وزیر خارجه آرژانتین به خبرگزاری رسمی این کشور گفته است که در این دیدار، ظریف به وی تضمین داده که مراحل تصویب قانونی توافق نامه تشکیل کمیته حقیقت یاب واقعه آمیا در ایران طی شده است.

مادری که دختر خود را به «جهاد نکاح» مجبور می‌کرد

 هر روز رسوایی جدیدی از تروریست‌های سوری و گروه‌های تکفیری در مورد جهاد نکاح مخابره می‌شود. جدیدترین خبر جهاد نکاح مرتبط با داستان تلخ دختر نوجوان سوری به نام احلام است

مادری که دختر خود را به «جهاد نکاح» مجبور می‌کرد

  هر روز رسوایی جدیدی از تروریستهای سوری و گروههای تکفیری در مورد جهاد نکاح مخابره می شود جدیدترین خبر جهاد نکاح مرتبط با داستان تلخ دختر نوجوان سوری به نام احلام است.  «احلام» (اسم مستعار) دختر نوجوان سوری از قربانیان جهاد نکاح است. این دختر 14 ساله از روستاهای اطراف شهر حماه است و در حالی به لبنان آمده که باردار است.

احلام داستان تلخ زندگی خود را به پایگاه خبری «خبر پرس» این گونه بیان می کند: من مادری که از فرزند خود نفرت داشته باشد مثل مادرم ندیده ام و مادری مجرم تر از مادرم خود مشاهده نکرده ام. مادرم زندگی مرا نابود کرد، مرا فروخت مثل اینکه مرا به دنیا نیاورده است و اگر حقیقتا مادر بود با من این کارها را نمی کرد.

وی ادامه می دهد: پدرم در کنار لشگر به اصطلاح آزاد سوریه با لشگر سوریه جنگ می کرد بعد به جبهه النصره ملحق شد، افرادی که با ارتش سوریه جنگ می کردند به منزل ما می آمدند، مادرم به استقبال آنها می رفت و برای آنها غذا تهیه کرده و لباسهایشان را می شست و زمانی که پدرم در خانه نبود با مادرم  به اطاق خواب می رفتند! زمانی که از وی علت این کار را می پرسیدم مرا تهدید می کرد که اگر این جریان را به پدرم بگویم مرا به قتل می رساند. در حالی که پدرم این چیزها را قبول نمی کرد و با من در مورد جهاد نکاح حرف نزد پدرم با ارتش سوریه می جنگید ولی این مسائل را قبول نداشت.

احلام افزود: پدرم در یکی از درگیریها با ارتش سوریه کشته شد عده ای می گفتند که عناصر جبهه النصره پدرم را اجبار کرده بودند که قبول کند که با من جهاد نکاح کنند و پدرم قبول نمی کرد ولی مادرم راضی به این کار بود به همین خاطر پدرم را کشتند. زمانی که پدرم را دفن کردیم تردد به خانه ما زیاد شد آنها با مادرم به اطاق خواب می رفتند. در یکی از شب ها یکی از آنها پیش من آمد و قصد تجاوز به من داشت من وی را کنار زده ناله کشدیم. وی مرا رها کرده و پیش مادرم رفت و به مادرم گفت: دخترت را به جهاد نکاح راضی کن مادرم گفت: او با من، نگران نباش!

مادر احلام به وی گفت: آنها در راه خدا در جهاد هستند و ما اگر با آنها ازدواج کنیم با آنها در راه خدا جهاد می کنیم، احلام قصد فرار داشت ولی مادر وی درها را بست و وی را از فرار منع کرد و به احلام گفت که اگر به حرف من گوش نکنی تو را به قتل می رسانم.

احلام ادامه داد: مادرم مرا به گروه جبهه النصره فروخت یکی از افراد جبهه النصره با زور و اجبار به نزد من آمد و با من ازدواج کرد. و بعد از این قضیه من به کالای آنها تبدیل شدم و هر روز به خانه مردان می رفتم و در حضور مادرم به من تجاوز می کردند و در مدت سه ماه بیشتر از 30 نفر به صورت نوبتی به من تجاوز کردند و حتی زمانی که مریض بودم به من رحم نمی کردند.

این دختر 14 ساله در پایان گفت: زمانی که ارتش سوریه به شهر ما آمدند در یکی از شبها فرار کردم و اکنون در اینجا(لبنان) بچه ای در شکم من است که پدرش را نمی شناسم.