به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، طورهان مظهر
المفتی که برای شرکت در ششمین نشست اندیشکده های کشورهای اسلامی به اسلام
آباد سفر کرده است، گفت: اگر بخواهیم صادقانه درخصوص نقش جمهوری اسلامی
ایران در حمایت از عراق به ویژه پس از حملات داعش به این کشور حرف بزنیم،
باید بگوییم که اگر ایران حمایت نمی کرد، وضعیت عراق امروز به مراتب وخیم
تر بود.
این شخصیت عراقی که در سال های پیش به عنوان وزیر اطلاع رسانی و وزیر امور
استان های عراق در این کشور فعالیت کرده است، گفت: امنیت بسیاری از اماکن
مقدس و مذهبی و شهرهای عراق با حمایت های خوب ایران تامین شد.
ژنرال مارتین دمپسی، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا که کشورش مدعی رهبری
تشکیلاتی موسوم به ائتلاف علیه داعش در عراق است، هفته گذشته به صراحت بر
نقش مثبت ایران در آزادسازی شهر تکریت استان صلاح الدین عراق تاکید کرد.
چندی پیش نیز نوری المالکی، نخست وزیر سابق عراق گفت که ایران از کشورش
بدون هیچ شرطی حمایت کرده و اگر این حمایت نبود، بغداد و اربیل از سوی
تروریست های داعش اشغال می شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر به نقل از تسنیم، محمدرضا رحیمی صبح امروز برای تحمل حبس، به زندان اوین برگشت.
رحیمی با موافقت دادستان تهران برای پیگیری بیماری همسر خود، از اوین خارج شده بود.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، رحمانی فضلی برای شرکت در پنجاه و هشتمین نشست سالانه کمیسیون مواد مخدر سازمان ملل به اتریش سفر کرده است .
این نشست از امروز(دوشنبه) با شرکت وزرا ، کارشناسان مواد مخدر، سازمان های غیردولتی و سازمان های بین المللی و منطقه ای در وین آغاز می شود .
وزیر کشور در نخستین روز از سفر خود در آئین گشایش این نشست، سخنرانی و
دیدارهای دو جانبه ای با یوری فدوتف معاون دبیرکل سازمان ملل متحد و مدیر
اجرایی دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل(یو ان او دی سی)، رئیس
هیئت بین المللی کنترل مواد مخدر(آی بی سی بی) و همتایان خود در حاشیه
نشست خواهد داشت.
پنجاه وهشمین اجلاس سالیانه کمیسیون مواد مخدر سازمان ملل (سی ان دی) تا
21 اسفند ماه ادامه می یابد. پس از پایان نشست تدارکاتی نیز، نشست کمیسیون
مواد مخدر از همان روز آغاز تا تاریخ 26 اسفند ماه ادامه خواهد یافت.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر به نقل از پایگاه اینترنتی صدای آمریکا سفر این هفته «هرتز هالوی» به واشنگتن نخستین سفر وی در این مقام به آمریکا محسوب می شود.
منابع آگاه خبر دادند هالوی قرار است با مقامات وزارت دفاع آمریکا دیدار و در یک مراسم ویژه در حمایت از رژیم صهیونیستی حضور یابد.
صدای آمریکا افزود: سفر برنامه ریزی شده رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل نشان می دهد با وجود اختلاف های اخیر سران آمریکا و اسرائیل بر سر فعالیت های هسته ای ایران و مذاکرات ایران و 1+5، همکاری های امنیتی دوجانبه آنها همچنان ادامه دارد.

به نوشته این پایگاه خبری سخنرانی اخیر بنیامین نتانیاهو نخست وزیر
اسرائیل در نشست مشترک کنگره آمریکا که در مخالفت با مذاکرات واشنگتن با
تهران صورت گرفت، زمینه تیره شدن روابط اسرائیل و آمریکا شد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، این روبات وظیفه جستجوی علائم حیاتی همچون آب و شرایط محیطی برای امکان سنجی زندگی بر روی مریخ را بر عهده دارد.
به علت خرابی روبات جستوگر ناسا بر روی سطح سیاره مریخ در حال حاضر عملیات جستجوهای علائم حیاتی بر روی سطح سیاره سرخ رنگ متوقف شده است.
برابر این گزارش، این روبات سیار در یکی از بازوهای هیدرولیکی اش دچار
اتصالی موقت شده است و از حرکت باز مانده و متخصصان ناسا در تلاش اند راه
حلی برای تعمیر آن پیدا کنند.
متخصصان ناسا می گویند این مشکل سبب نخواهد نشد عملیات این روبات جستجوگر دو و نیم میلیارد دلاری ناسا متوقف شود .
آنها ابراز امیدواری کردند با آزمایش های به عمل آمده از راه دور روی این روبات به زودی مشکل آن مرتفع و به عملیات جستجوی زندگی در مریخ ادامه خواهد داد.

به گزارش افکارنیوز، روزنامه ایران نوشت: با وقوع انقلاب اسلامی، روابط ایران با اسرائیل بلافاصله قطع شد. «تلآویو» هم با سوء استفاده از این وضعیت از پرداخت طلب ایران بابت خرید نفت از تهران خودداری کرد.
به گزارش «عصر ایران»، روزنامه «هاآرتص» نوشت: «اسرائیل بدهیاش به ایران را در قالب حساب بانکی ویژه در بانک مرکزی اسرائیل سپردهگذاری میکند. تا سال ۲۰۱۳ در این حساب بانکی ۲۵۶ میلیون دلار پول بود.»
گفتنی است ایران هم اکنون در دادگاههای بینالمللی برای پس گرفتن پولهای خود علیه اسرائیل شکایت کرده است و این رژیم نیز در این دادگاهها محکوم شده است اما تلآویو به بهانههای مختلف از جمله تحریمها، از پرداخت پولهای ایران خودداری میکند.
پایگاه خبری تحلیلی «پارس»- احمد محمدتبریزی- شهید محمدحسین چیذری از نسل همان جوانان پاک و معتقدی بود که جان را در پای عقاید خداییشان گذاشتند. دقایقی با مادر شهید چیذری همکلام شدیم تا با زوایای مختلف زندگی فرزند شهیدش بیشتر آشنا شویم. در ادامه گفتوگوی «جوان» با مادر این شهید بزرگوار را میخوانید.
پسر شما یکی از شهیدان دوران دفاع مقدس است که در فعالیتهای قرآنی حضوری مستمر داشت. برای سؤال اول کمی از دوران کودکی پسرتان و فضای خانوادهتان بگویید.
قبل از جواب به این سؤال دوست دارم اتفاق جالبی که پیش از تولد محمدحسین رخ داد را بگویم. هنگامی که محمدحسین را باردار بودم خواب برادرم که از سادات و روحانیون است را دیدم. برادرم به خوابم آمد و گفت باید اسم فرزندت را محمد، حسین یا مهدی بگذاری. من همان لحظه از خواب بیدار شدم و به همسرم گفتم، فکر میکنم فرزندم پسر باشد و باید یکی از این سه اسم را برایش انتخاب کنیم. وقتی محمدحسین به دنیا آمد برادرم گفت محمد بهترین نام است و در آخر پدرش نام محمدحسین را روی پسرمان گذاشت. وقتی محمدحسین سه ساله بود من به همراه پدرش به مکه رفتیم و از همانجا از خدا خواستم تا بچههایم سعادتمند شوند. از همان بچگی تا زمان شهادت لحظهای نبوده که پسرم بدون وضو باشد. با اینکه روزه گرفتن به محمدحسین واجب نبود ولی روزههایش را از همان کودکی میگرفت.
![]()
فعالیتهای قرآنیاش را از چه زمانی شروع کرد؟
تشویقهای من و پدرش از همان کودکی اشتیاق زیادی برای یادگیری و تلاوت قرآن در محمدحسین ایجاد کرده بود. در مدرسه نیکان هم با یکی از معلمانش به نام آقای موسیوند آشنا میشود و او هم وقتی علاقه محمدحسین برای یادگیری قرآن را میبیند با خودش به جلسات قرآن میبرد. بعدتر آقایان اربابی و دزفولی که استادانش بودند کمک زیادی به محمدحسین در فهم و قرائت قرآن کردند. محمدحسین از لحاظ فکری نسبت به بسیاری از همسالانش خیلی سریع رشد کرد و به بلوغ فکری رسید. وقتی انقلاب پیروز شد دوران ابتدایی را به مدرسه نیکان میرفت. با اینکه 10 سال بیشتر نداشت ولی به من میگفت: مادر! من دوست دارم با مستضعفان باشم و در کنارشان درس بخوانم. با دیدن روحیات و طرز فکر خاص محمدحسین، معلمش مرحوم بهشتی به ما توصیه کرد تا مدرسهاش را عوض کنیم.
برسیم به نقطه عطف زندگی محمدحسین. وقتی که تصمیم به حضور در جبهه گرفت شما و پدرش چه برخوردی نشان دادید؟
محمد حسین 13 سال بیشتر نداشت که به جبهه رفت و آنجا هم رزمندهای فعال بود. خیلی اجازه و رضایت پدر و مادر برایش مهم بود. قبل از رفتن به جبهه هم از من و پدرش برای اعزام به جبهه اجازه گرفت. زمانی که پدرش اجازه داد پیش من آمد تا از مادرش اجازه بگیرد. به من گفت: مادر! به من برای رفتن برای جبهه اجازهای میدهی؟ من هم گفتم: نمیدانم مادر! اگر برایت مشخص شده که به حضورت نیاز دارند خودت بهتر میدانی. زمانی که شهید شد پدرش هم به عنوان رزمنده در جبهه حضور داشت. محمدحسین در تدارکات، فعالیتهای فرهنگی و تبلیغات حضور داشت و کمک زیادی به جبههها میکرد. محمدحسین 40 روز قبل از امضای قطعنامه در سال 67 در تپههای شیخ محمد (عملیات بیتالمقدس 6) به شهادت رسید. محمدحسین در یکی از عملیاتها شیمیایی شد. وقتی به من زنگ زد و صدایش را شنیدم فکر کردم سرما خورده است. وقتی دلیل تغییر صدایش را پرسیدم، به من گفت که مادر جان! شیمیایی زدهاند و صدایم به خاطر همان گرفته. گفتم: مادر جان! خب بیا خانه تا استراحتی کنی. او هم در جواب گفت که مادر میآیم! بگذار کمی اینجا سرم خلوت شود، حتماً خواهم آمد. پس از این صحبت تلفنی دیگر هیچوقت محمدحسین را ندیدم. به من میگفت مادر دوست دارم مفقود یا اسیر شوم. وقتی که به شهادت رسید 10 روز پیکرش گم میشود و تصمیم میگیرند او را جزو مفقودین در مشهد دفن کنند. من همانجا به پسرم گفتم اجازه نمیدهم پیکرت مفقود شود. در آخر همانطور که خودش میخواست پیکرش 10 روز گم شد و بعد از 10 روز پیکرش را پیدا کردند.
هنگام رفتن به جبهه آیا صحبت خاصی با هم داشتید؟
چون من از سادات هستم گاهی محمدحسین سر همین موضوع با من شوخی میکرد. یکبار محمدحسین به من وصیت زبانی کرد که ممکن است شهید شویم ولی اگر بدانیم شما در خط ما نباشید ما شفاعت شما را نمیکنیم. من هم به شوخی میگفتم من مادرت هستم چرا شفاعت مرا نمیکنی؟ میگفت شما ساداتی و پارتیات کلفت است. بابا کسی را ندارد و اگر بخواهم شفاعت کنم شفاعت بابا را میکنم. بعد از شهادتش خانمی که خانهاش در خیابان ولیعصر است به خانهمان آمد تا بابت تربیت چنین فرزندی به خانوادهمان تبریک بگوید. وی برایمان تعریف میکرد که پسرتان خانهام در خیابان ولیعصر را به هیئت تبدیل و تمام بچههای محل را گرد هیئت جمع میکرد.
![]()
لحظهای که خبر شهادت پسرتان را شنیدید چه احساسی داشتید؟ آیا آمادگی شنیدن چنین خبری را داشتید؟
دو شب به شهادتش مانده بود که خوابی درباره محمدحسین دیدم. در خواب به من گفتند که محمدحسین شهادتش را امضا کرد. چون چنین خوابی دیده بودم آمادگی شنیدن خبر شهادتش را داشتم. پس از شهادت پسرم بارها خواب محمدحسین را میبینم. امسال شب رحلت امام حسن(ع) خواب پسرم را دیدم. دو ماه پا درد و کمر درد گرفته بودم و دکتر به من استراحت داده بود. نتوانستم در مجالس امام حسین(ع) شرکت کنم. گاهی اوقات هم توان رفتن داشتم. خواب دیدم در فضای باز در گلزار شهدا نشستهام، همه زنان چادر مشکی به سر دارند و مجلس امام حسین است و من هم وسط مجلس نشستهام. ناگهان محمدحسین را دیدم که با اسب سفید بسیار زیبا و بزرگی آمد. با سرعت آمد گفت مامان آمدهام تو را ببرم. گفتم مادر مجلس امام حسین است بگذار تمام شود، شما برو و دوباره بیا. با سرعت عجیبی رفت و با همان سرعت برگشت. دوباره گفت مادر آمدهام تو را ببرم که این بار از خواب پریدم. در وصیت محمدحسین دو تاریخ وجود دارد؛ یکی تاریخ نوشتن وصیتنامه و دیگری تاریخ شهادتش.
شما به عنوان مادر آشنایی زیادی نسبت به روحیات و ویژگیهای پسرتان داشتید. بارزترین ویژگیهای اخلاقی محمدحسین چه بود؟
محمدحسین بسیار سخاوتمند بود. گذشت و سعهصدر زیادی داشت و اگر کسی به او حرفی میزد عکسالعملی نشان نمیداد. وقتی اطرافیان واکنش او را در برابر چنین کاری میدیدند، میگفتند چرا در برابر فلان حرف کاری نمیکنی؟ او هم جواب میداد که چه ایرادی دارد گذشت کنید. پس از شهادت محمدحسین، دوستانش یکی از عکسهایش را به من دادند. وقتی دوستانش عکس را به مادرم دادند گفتند که نمیدانید چه زجری کشیدیم تا محمدحسین گذاشت این عکس را از او بگیریم. به هیچ عنوان دوست نداشت فعالیت و کارهایش علنی شود. یکی از دوستانش جانباز جنگ بود. زمانی که منافقان شهر را به آشوب کشیده بودند محمدحسین بعضی شبها به خانه نمیآمد. یک بار خیلی ناراحت شدم و به او گفتم من مادرت هستم و دلم خیلی شور میزند. میترسم در این شرایط اتفاقی برایت بیفتد. بعد از کلی درد دل گفت ناراحت نباش من کار خطا نمیکنم. حالا اگر دوست داشتی یک شب با بابا بیا و بیین چه کار میکنم. بعد تعریف کرد یکی از دوستانم مجروح شده و کسی را در تهران ندارد. ما دوستانش با هم قرار گذاشتهایم که پیش او برویم و کارهایش را انجام بدهیم. بعد از شهادت دوستش به خانهمان آمد و نمیدانید چه کار میکرد. میگفت انگار برادرم را از دست دادهام.
ناگفته دیگری از زندگی پسرتان وجود دارد که مایل به بیانش باشید؟
قرآنی داشتم که خاطرات تمام زندگیام مثل تولد فرزندان، کارت عروسی و دیگر مسائل در این قرآن بود. بعد از شهادتش در خانه هیئت انداختیم و بچههایی که محمدحسین در ولیعصر به آنها آموزش قرآن میداد در خانه ما جمع شدند. در جریان برگزاری هیئت، قرآن کم آمد و من بدون توجه به مدارکی که لای قرآن داشتم قرآن را به بچههای هیئت دادم. پس از پایان هیئت، خانه آنقدر شلوغ بود که قرآنم را در کنار قرآنهای هیئت بردند. چهار سال از آن روز گذشت. من خیلی ناراحت بودم، چون تمام خاطرات زندگیام داخلش بود. بعد از چهار سال روزی که سر خاکش رفته بودم گفتم مادر رفتی و تمام خاطرات مرا هم با خودت بردی. 13 روز پس از درد دلم بر سر خاکش دیدم یکی از دوستان قرآن را بدون اینکه چیزی از آن کم شده باشد به من داد. گفت خانمی از تهرانپارس قرآن را به من داد و گفت شما این خانواده را میشناسید؟ قرآن هیئت به خانه ما آمده و ما دیدیم که جزو قرآنهای هیئت نیست و داخلش مدارکی وجود دارد.
بعد از چهار سال و 13 روز قرآن مانند روز اولش به خانه آمد.

در تاریخ ورزش ایران ورزشکاران بسیاری بعد یا همزمان با دوران ورزش خود به پیشنهاد بزرگان عرصه سینما به سمت و سوی سینما رفته و برخی از آنها حتی در این عرصه نامی ماندگارتر از خود بر جای گذاشتند. در این مقاله نگاهی خواهیم داشت به فهرست گروهی از این افراد و با آنها تا امروز هم مسیر می شویم تا ببینیم در مسیر رسیدن پژمان جمشیدی روی پرده نقره ای و ساخت فیلم سینمایی «من دیه گو مارادونا هستم» که یکی از تاثیرگذارترین فیلم های جشنواره ۳۳ فیلم فجر بود چه بر سر تاریخ سینمای ما آمد.
ایلوش خوشابه
در سال ۱۳۳۴ برای بازی در فیلم «امیر ارسلان نامدار» از وجود ایلوش استفاده شد که قهرمان پرورش اندام ایران بود. ایلوش بعدها در فیلم های دیگری هم بازی کرد. در مسیر رسیدن او به سینما «سیامک یاسمی» (۱) نقش برجسته ای داشت. به جز سیامک یاسمی، مردانی چون ساموئل خاچکیان و ناصر ملک مطیعی هم نقشی بارز در حضور اهالی ورزش در سینما داشتند.
محمدعلی فردین
قهرمان میان وزن کشتی آزاد و دارنده مدال نقره ایران در مسابقات جهانی ۱۹۵۴ در سال ۱۳۳۸ برای بازی در فیلم چشمه آب حیات کاندیدا شد. کمتر کسی باور داشت که بعدها این سینماگر دهه ۴۰ و ۵۰ فیلمفارسی از روی تشک کشتی به جامعه سینما معرفی شده باشد.
فردین
با بهره مندی از عناصر سنتی سینمای فیلم فارسی پا به عرصه سینمای ایران
گذاشت و خیلی زود تبدیل به یکی از پولسازترین ارکان فیلم های ایرانی روی
پرده نقره ای و از معابر سنتی حضور اهالی کشتی به سینما شد. (۲)
حبیب اله بلور
او
از حیث طول مدت زمان سرمربیگری در تیم ملی کشتی رکورددار بود. در سال های
میانه دهه ۴۰ فردین که صاحب ید طولایی در سینما شده بود از نفوذ خود برای
بهبود اوضاع معیشتی بلور که ظاهرا روزهای خوبی نداشت بهره گرفت و در آن سال
ها بلور تبدیل به یکی از بازیگران نقش پدر در سینمای ایران شد.
عزیز اصلی
دروازه بان سابق تیم ملی فوتبال به علت تشابه عجیب چهره اش با بیک ایمانوردی که خودش هم از ورزشکاران رشته کشتی کج بود وارد سینما شد و در ۱۰ فیلم دهه ۴۰ نقش آفرینی کرد. علی الظاهر فیلم های او قابل اعتنا نبوده و برایش کارنامه شایسته ای را به بار نیاوردند.
امامعلی حبیبی
قهرمان المپیک ۱۹۵۶ ملبورن در سال های دهه ۴۰ به هر آنچه تختی نپذیرفت بله گفت که البته «نه» گفتن در آن شرایط، قدرتی می خواست که تنها تختی صاحب آن بودو باعث ماندگاری اش در تاریخ ورزش ایران شد.
حبیبی از طرف مردم قائمشهر که در دوران حکومت پهلوی ها «شاهی» نام داشت هم به نمایندگی مجلس انتصاب شد. (البته انتخاب شدن، در مجلس آن دوران، حرفی خنده آور است و بیشتر نمایندگان مجلس در آ« زمان با تایید گروهی انتخاب شده و بعدها به اسم انتخابات مردم، به جامعه معرفی می شدند.)
به هر حال حبیبی از حیث بهره مندی از سواد آکادمیک چندان قوی نبود و به همین دلیل خیلی زود تبدیل به یکی از پرسوناژهای طنز نشریه فکاهی و معروف «توفیق» شد و با نام ویژه «ها بی بی» شناخته مخ شد. حبیبی در سال ۱۳۴۷ در اولین فیل خود یعنی ببر مازندران بازی کرد و بازی او هم ضعیف و غیرقابل اعتنا بود. او دو فیلم دیگر هم بازی کرد و خیلی زود از پرده سینما دور شد.
محراب شاهرخی
او تنها یک فیلم بازی کرد؛ فیلمی که در زمان خود معروف هم شد. «علف های هرز» اسم فیلمی بود که محراب در آن به ایفای نقش پرداخت. مرگ او در این فیلم دردآور بود. مرگ ۳ بار در زندگی او واقع شد؛ یک بار در سال ۴۵ که او از مرگ اول به سلامت جست و در مرگ دوم تنها روی پرده نقره ای مرد اما در سومین تجربه مرگ در روز ۱۲ بهمن سال ۱۳۷۱ درست در روز تولد ۴۹ سالگی تسلیم قضای الهی شد.
حسین یاریار
یکی دیگر از جسته های خاچیکیان در سینما بود که در آخرین روزهای دوران فوتبالش، مورد توجه این فیلمساز نامدار قرار گرفت و تجربه ای عالی در فیلم هایی مثل «چاووش»، «بلوف» و «مردی در آینه» داشت. او در حال حاضر مدیر باشگاه هنرمندان است.
او که با ۵ مدال طلای آسیا یکی از نامدارترین و فنی ترین کشتی گیران ایران بود، مورد توجه یداله صمدی واقع شد و در فیلم سینمایی «افسانه دمرل» بازی کرد. فن سالتوی او در مسابقات قهرمانی آسیا چنان زیبا بود که سال ها آرم ابتدایی برنامه اخبار ورزشی در سال های واپسین دهه ۶۰ و ابتدای دهه ۷۰ بود.
مجید سبزی
در سریال به سوی افتخار از «سیروس مقدم» که یکی از اولین کارهایش بود او نقش اول ماجرا را داشت و این نقش را با توان بسیار بازی کرد. با این احوال سبزی که بار دیگر پس از سپری شدن سالیان بسیار از دوران فوتبالش معروف شده بود، در سال های ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ با مناعت طبع بسیار از بازی در تیزرهای تبلیغاتی که می توانست برای او درآمد خوبی داشته باشد، خودداری کرد.
او که سال گذشته به رحمت خدا رفت و از جانبازان جنگ تحمیلی هم بود، در سال های واپسین دهه ۶۰ در اپیزود سوم اما بسیار تاثیرگذار فیلم سینمایی «تویی که نمی شناختمت»، یک بازی مهم و تاثیرگذار داشت و با همان فیلم، نام خود را در سینمای اثران ثبت کرد.
علی انصاریان
با ایفای نقش هایی در سریال های طنز مهران غفوریان و مهران مدیری پا به این عرصه گذاشت. او در فیلم پاداش سکوت هم ایفای نقش کرد و در سال های اخیر در فیلم های «کلاف»، «سوختن» و «هدیه» بازی کرده و کاملا در قالب یک بازیگر حرفه ای در حال جا افتادن است.
پژمان جمشیدی
بعد از بازی در سریال پژمان که از قضا محبوب مردم شد، در گروه قدرتمندی که تحت مدیریت پیمان قاسمخانی اداره می شد ماند، کار تئاتر کرد و سپس در تلفه فیلم ها و نقش مهم در «شرف خانواده فاضل» به ادامه کار بازیگری پرداخت.
نیما نکیسا
او در فیلم مامان بهروز منو زد کار سینمایی را شروع کرد و در دو فیلم دیگر با نام های ایرانی ها و شهد به کارش در سینما ادامه داد تا مثلث هنرمند پرسپولیسی های سینما تکمیل شود.
احمدرضا عابدزاده
در سال ۱۳۷۹ در فیلم سینمایی ازدواج غیابی که البته فیلم ضعیفی بود روی پرده نقره ای رفت و بعد از آن دیگر هیچ گاه دور و اطراف سینما ظاهر نشد.

بازیگران موردی در سینمای ایران
غلامرضا فتح آبادی
در ۱۲ قسمت از سریال به سوی افتخار به عنوان فرد نزدیک و دوست مجید سبزی بازی کرد. فتح آبادی در سال ۱۳۶۵ آقای گل بازی های آسیایی ۱۹۸۶ سئول شد و سال ها در دو تیم پرسپولیس و استقلال بازی کرد.
محمود معماتر
از دیگر نفراتی بود که در سریال به سوی افتخار بازی کرد. او بازیکن سابق تیم ملی کشور و از یاران تیم فوتبال شاهین تهران بود.
علیرضا نیکبخت
سابقه حضور در یکی دو قسمت از سریال های طنز تلویزیون را بخصوص با گروه مهران غفوریان دارد.
بهروز رهبری فرد
در سریال پژمان یکی از بازیگران فیلم و از دوستان پژمان در این سریال بود.
علی موسوی
او هم از بازیگران تابعی سریال پژمان بود که برجستگی ویژه ای در کارش وجود نداشت.
خسرو حیدری
او هم در یک تک پلان از سریال پژمان بازی کرد.
علی پروین
فیلم سینمایی فوتبالیست ها با حضور عده ای از فوتبالیست ها ساخته شد که پروین درآن نقش خودش را بازی می کرد.
حمید استیلی
در فیلم سینمایی فوتبالیست ها نقش نقش او بارزتر از سایر افراد جامعه فوتبال ایران بود که در این فیلم بازی کرده بودند.
جواد زرینچه
در فیلم مثلث آبی در کنار محمد صالح علا بازی کرد.
محمد برزگر
او هم در فیلم فوتبالیست ها صاحب یکی از نقش های تابعی بود.
محمد پروین
در فیلم فوتبالیست ها زمانی که تنها ۱۰ سال داشت یکی از نقش های تابعی را داشت.
محمد محمدی
او هم در سریال پژمان یکی از نقش ها را داشت؛ نقشی که چندان مهم نبود و دیالوگ هایش هم زیاد نبود.
آرش برهانی
برهانی هم در سریال پژمان نقش آفرینی کرد.
حمید درخشان
در سریال پژمان نقش سرمربی تیم را داشت که بازیکنان پا به سن گذاشته تلاش می کردند نظر او را جلب کنند تا از وجود آنها در تیمش بهره ببرد.
سید مهدی حیدری
حیدری مثل بسیاری از فوتبالیست های ایران که به سینما آمدند از سریال «به سوی افتخار»، وارد سینما شد. او که در سریال مورد اشاره نقش منفی داشت، بعدها این نقش ها را حفظ کرد و در چند سریال تلویزیونی به ایفای نقش پرداخت که در این میان نقش «بهرام خله» ماندگارترین بود و با این نقش ها او از مردان باشگاه هنرمندان شد.
محمد ابراهیم نایب عباسی
معروف به ممدبوقی در فیلم سینمایی عموفوتبالی بازی کرد و در این فیلم نقش چندان مهمی هم نداشت.
فتح اله غریب نواز
او هم مثل ممد بوقی از لیدرهای تماشاگران تیم فوتبال پرسپولیس بود که نقشی کاملاش بیه را به دوست خود داشت. هر دو نفر سال هاست که به رحمت خدا رفته اند.
آنها سینما را نپذیرفتند
در سالیان میانی دهه ۴۰ زمانی که سوژه حضور ورزشی ها در سینما هنوز داغ داغ بود از دو مرد محبوب جامعه ورزش درخواست شد تا به سینما بیایند. این دو نفر مرحوم غلامرضا تختی و همایون بهزادی بودند.
در آن دوران که دستمزد گران ترین ستاره سینمای ایران یعنی فردین بیش از ۲۰۰ هزار تومان نبود، به تختی پیشنهاد شد با دریافت ۳۰۰ هزار تومان در این فیلم (ح-سین کرد شبستری) بازی کند اما تختی به علت فضای پر از ابتدالی که بر رگ و ریشه سینمای فیلمفارسی دهه ۴۰ سایه انداخته بود، بازی در این فیلم را نپذیرفت.
این در حالی بود که تختی همواره گشاده دست و به قول ورزشی ها «در خانه باز»، از حیث مالی در مضیقه عجیبی به سر می برد و نمی توانست به محتاجان همیشگی اطرافش که همواره از آنها دستگیری می کرد رسیدگی کند.
پی نوشت:
(۱) سیامک یاسمی فرزند مرحوم رشید یاسمی از شاعران معاصر ایران است. برادر سیامک یاسمی یعنی شاپور یاسمی هم از فعالان این عرصه بوده و آثاری در سینمای ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی داشته است.
(۲) از مردانی که توسط فردین به سینمای ایران معرفی شدند می توان به مرحوم بلور اشاره کرد. ضمن آن که به علت موفقیت او در سینما، تمایل به حضور کشتی گیران در سینما زیاد شد و بعد از او ضمن حضور حبیبی در سینما به تختی هم پیشنهاد حضور در این عرصه شد که با مخالفت جهان پهلوان همراه شد.
منبع: برترینها
به استاد شایسته گفتم من مدرک عالی خوشنویسی دارم و دوست دارم فنون تابلوسازی را یادبگیرم. از من پرسید پارچهنویسی بلدی؟ گفتم بله. بعد خطم را که دید خیلی تشویقم کرد و گفت تاحالا شاگردی نداشتم که به این سرعت و به این خوش خطی پارچه بنویسد.
بنر، فلکسی، چلنیوم! تعجب نکنید، قرار نیست با این کلمهها جمله بسازید. جمله ساخته شده است. همین جا روی نقشه کشورمان، کمی بالاتر از رشته کوههای البرز، کمی پایینتر از دریای خزر، در مغازهای کوچک در استان مازندران و شهر قائمشهر، جایی حوالی خیابان امام خمینی(ره). جایی که «مرضیه جمالی» کار و کسبی آمیخته با هنر به راه انداخته است.
مرضیه جمالی کسی است که از ۱۴ سال پیش هر روز در این مغازه کوچک با این کلمهها جمله که نه، زندگی میسازد، شاید شما او را نشناسید، اما اگر برحسب اتفاق سری به قائمشهر بزنید میبینید که بزرگ و کوچک او را میشناسند. زن جوانی که شغلی متفاوت و البته غیرمتعارف را برای کسب درآمد انتخاب کرده و به عنوان بانوی تابلوساز کشورمان هم شناخته شده است. برای اینکه با ماجرای زندگی این بانوی هنرمند آشنا شوید این گزارش را از دست ندهید.
در شناسنامه مرضیه جمالی این اعداد مقابل کلمه تاریخ تولد ثبت شده و این یعنی، شهریوری که گذشت، مرضیه چهلمین شمع زندگیاش را هم خاموش کرد. زندگیای که میتوانست مثل خیلی از زندگیهای دیگر شب و روزهایی تکراری و شبیه هم داشته باشد، بیهیچ اتفاق تازه، حرف و حرکت جدیدی اما به لطف استقامت و جسارت بازیگر نقش اولش، پر از اتفاقهای تازه و نو شد.
جسارت و استقامتی که ریشه در علاقهای قدیمی کرد: «از بچگی، از وقتی خیلی کوچک بودم خوشنویسی را دوست داشتم. دوران راهنمایی در مدرسه خطم از همه بهتر بود، همیشه به خاطر خط خوبم مورد تشویق قرار میگرفتم و معلمهایم همیشه برای خط خوش مرا مثال میزدند.»
لطفا علاقه آن روزهای مرضیه را به خطاطی دستکم نگیرید؛ چون جرقه کار امروزش همان روزها در حیاط خانهشان در روستای اسماعیل کلای جویبار زده شد؛ روزی که مرضیه با قلممو و رنگ روی دیوار حیاطشان با حروف درشت نوشت: «پارچهنویسی!» یک کلمه خیلی ساده که بعد از گذشت این همه سال هنوز روی دیوار حیاط خانه پدریاش جا خوش کرده تا هر وقت چشمش به آن میافتد، فراموش نکند چقدر بین آرزوی او و کار امروزش فاصله بوده: «دوران راهنمایی و دبیرستان را گذراندم؛ اتفاقا درسم هم خوب بود، اما آنقدر به خط و خوشنویسی علاقه داشتم که کنکور ندادم. در عوض خواهر بزرگم کمک کرد و اسمم را در کلاسهای خوشنویسیکه در قائمشهر برگزار میشد نوشت.»
ورود به کلاس خوشنویسی نقطه شروع کار امروز مرضیه بود: «حدود ۱۵ جلسه در کلاسهای انجمن شرکت کردم و به صورت جهشی مدرک عالی خوشنویسی را گرفتم؛ اتفاقی که برای خودش یک رکورد بود. چون خیلیها مدت زیادی برای رسیدن به این مدرک صرف میکنند، اما من به خاطر علاقه شدیدم به خوشنویسی مثل تشنهای که به آب رسیده همه چیز را خیلی سریع یاد میگرفتم.»
از تدریس تا رویای تابلوسازی
صفحات تقویم زندگی مرضیه را که ورق میزنیم بعد از مدرک عالی خوشنویسی نوشته شده؛ «تدریس» عددهای بالای تقویم را نگاه کنید؛ مهرماه ۱۳۷۳ است. مدرسهها تازه باز شدهاند و مرضیه جمالی دوباره پا به مدرسه گذاشته اما این بار در مقام یک معلم: «بعد از گرفتن مدرک خوشنویسی به این فکر افتادم که آن را به بقیه هم یاد بدهم. بخصوص بچههایی که نمیتوانستند در کلاسهای انجمن شرکت کنند. به همین دلیل به چند مدرسه سر زدم و از مهر ۷۳ به عنوان معلم خوشنویسی وارد دنیای کار شدم، اما هیچوقت رویای پارچهنویسی و دیوارنویسی از ذهنم دور نشد.»
این اولین کار این بانوی هنرمند بود، کاری که دو سال او را در مدارس دخترانه شهرشان پایبند کرد؛ سالهای آرامی که بزرگترین اتفاق زندگی مرضیه را برایش رقم زدند؛ خدا همسری را سر راه او قرار داد که برای رسیدن به رویای دوران کودکیاش، نه تنها سد راه نشد که همراهتر از هر آدم دیگری به او برای رسیدن به هدفش کمک کرد: «همسرم فرشید باوند یکی از اقوام دورمان بود. خیلی ساده با هم ازدواج کردیم. با اینکه خیلی دوست داشتم کار دیوارنویسی و.. را ادامه بدهم، اما قبل از ازدواج نتوانستم نظرش را در این باره بپرسم. ولی بزرگترین شانس زندگیام این بود که همسرم وقتی از علاقهام خبردار شد نه تنها مخالفتی نکرد که مثل کوه پشتم ایستاد و کمکم کرد.»
برای باور این ادعا بهتر است ادامه ماجرا را از زبان خودش بخوانید؛ البته با این توضیح که او در این مدت مادر هم شده بود و ادامه کار در مدارس برایش سختتر: «استخدام نبودم و از مرخصی زایمان و… هم خبری نبود، درآمد زیادی هم نداشتم. از طرف دیگر پارچهنویسی را به صورت تجربی و خودآموز در خانه شروع کرده بودم و میدیدم این همان کاری است که از آن لذت میبرم.»
کارآموزی در کارگاه
یادگرفتن تابلوسازی شاید برای مردها کار سادهای باشد، اما اگر شما یک زن باشید کمتر کسی پیدا میشود این کار را به شما یاد بدهد! باور نمیکنید؟ ماجرا را از زبان کسی بخوانید که حالا به عنوان اولین بانوی تابلوساز ایران شناخته میشود: «برای اینکه اصول و فنون تابلونویسی را یاد بگیرم احتیاج داشتم مدتی را جایی شاگردی کنم، اما پیش هر تابلونویسی که میرفتم میگفت شما را چه به این کار؟ این کار مردانه است. برای خانمها مناسب نیست! شما نمیتوانید! و من نمیدانستم که چرا نمیتوانم؟! به خاطر همین باز هم اصرار میکردم و میگفتم شما به من این فرصت را بدهید، اگر موفق نشدم و نتوانستم، حق با شماست، اما متاسفانه خیلیها حتی فضا و فرصت یادگرفتن را هم به من نمیدادند.»
اتفاق سرنوشتساز دیگر زندگی مرضیه جمالی در همین روزها رخ داد، آن هم درست زمانی که او از در کارگاه یکی از قدیمیترین استادان خوشنویسی قائمشهر گذشت و پا به کارگاه او گذاشت:
«به استاد شایسته گفتم من مدرک عالی خوشنویسی دارم و دوست دارم فنون تابلوسازی را یادبگیرم. از من پرسید پارچهنویسی بلدی؟ گفتم بله. بعد خطم را که دید خیلی تشویقم کرد و گفت تاحالا شاگردی نداشتم که به این سرعت و به این خوش خطی پارچه بنویسد. از آن به بعد من در کارگاه ایشان مشغول به کار شدم.»
یک فضای دو سه متری از یک کارگاه ۲۰۰ متری. این همان فرصتی بود که مرضیه جمالی برای شروع میخواست: «در ماههای اول، بیشتر کارهای پارچهنویسی را انجام میدادم، چون سرعتم زیاد بود سریع کارم را تمام میکردم و بعد میرفتم کنار دست استاد میایستادم و کار یاد میگرفتم. مثلا وقتی ایشان تابلوهای نئون را میساختند من به جزئیاتی که رعایت میکردند دقت کرده و سعی میکردم هم کار یاد بگیرم و هم خیلی توی دست و پای بقیه نباشم.»
تحقق یک رویا
مرضیه جمالی پنج سال در کارگاه استاد شایسته شاگردی کرد و کار یاد گرفت تا اینکه بالاخره این امکان برایش به وجود آمد که کارش را بصورت مستقل شروع کند: «از همان سال اول به همه فوت و فنهای تابلوسازی مسلط شده بودم با این حال به پیشنهاد استاد شایسته درکارگاه او ماندم تا هم تجربه بیشتری پیدا کنم و هم مشتریها من را به عنوان یک تابلوساز ماهر بشناسند، اما بالاخره بعد از پنج سال درست وقتی که دخترم پیش دبستانی میرفت برای خودم یک مغازه اجاره کرده و مستقل شدم.»
حالا رویای مرضیه به حقیقت پیوسته بود:
«روزهای اولی که مغازه را باز کرده بودم هنوز جواز نداشتم. به خاطر همین به
یک ماه نکشید که مغازه را پلمب کردند. من هم برای جواز اقدام کردم، اما
رئیس آن زمان اتحادیه گفت که ما اصلا به زنها جواز نمیدهیم! خیلی ناراحت
شدم و گفتم اگر شده تا نهاد ریاستجمهوری میروم تا جواز بگیرم چون این کار
را بلدم و مانعی برای انجام ندادنش نمیبینم. بعد دوباره آقای شایسته
واسطه شد و من و کارم را در اتحادیه تائید کرد و به این ترتیب موفق شدم به
اسم خودم جواز بگیرم.»
حالا ۱۴ سال است که مرضیه چراغ تابلوسازیاش را
روشن نگهداشته و تابلوهای کوچک و بزرگ زیادی برای مشتریها ساخته است:
«همیشه خودم نجاری میکنم، لحیم کاری میکنم، ورق برش میزنم و تنها کاری
که بلد نیستم جوشکاری است که آن را هم میخواهم یاد بگیرم. تا حالا همیشه
جوشکار برایم فریم تابلو را ساخته و تحویل داده و بعد خودم فریم را روکش
کردهام. خیلی وقتها همکارانم میپرسند خانم جمالی شما واقعا خودت روکش
میزنی؟ چون این کار خیلی سخت است و باور نمیکنند یک زن بتواند روکش بزند.
الان دو سال است تابلوی الایدی هم میسازم؛ به صورت تجربی یادگرفتهام که لامپها را چطور بچینم و دقت کنم که مثبت و منفیشان کدام است، بعد با سیمهای مخصوص لحیم کنم تا اتصال داشته باشند، اما کارهای سنگینی مثل نصب را همسرم انجام میدهد یا اینکه از نصاب کمک میگیرم.»
مرضیه جمالی را حالا شما هم میشناسید؛ بانوی پرتلاشی که در یک شهر کوچک سراغ کاری غیرمتعارف رفت و موفق شد؛ بانویی که مدتهاست روزش را با دستگاه پرچ و لحیم، با منگنه، پیچگوشتی، انبردست، فلکسیکش و رنگ و قلممو شب میکند و برای رسیدن به امروز از موانع زیادی گذشته است.
فکر نمیکردم در این کار ماندگار شود
داوود شایسته هنرمند هفتاد ساله قائمشهری بیش از ۴۵ سال است در رشته تابلوسازی فعالیت میکند. در این سالها شاگردان زیادی تربیت کرده، شاگردانی که هر کدام حالا برای خودشان یک تابلوساز حرفهای هستند، اما از بین همه آنها سختکوشی و جسارت یکی از شاگردها بیشتر از بقیه در ذهناش مانده است: «خانم جمالی همراه همسرشان آقای باوند به کارگاه من آمد و اظهار علاقه کرد که این کار را یاد بگیرد. من هم قبول کردم. با خودم گفتم شاید سختیهای کار را ببیند و مثل خیلیهای دیگر که برای یادگرفتن تابلوسازی میآیند و بعد از دیدن سختیهای کار، قید ادامهاش را میزنند، او هم کار را رها کند.
اصلا فکر نمیکردم در این کار ماندگار شود، بخصوص که مادر هم بود و یک دختر کوچک داشت و نسبت به خیلی از شاگردهای دیگرم شرایط سختتری داشت، اما خانم جمالی با جدیت خاصی در کارگاه ماند. خطش واقعا زیبا بود، تسلط زیادی به پارچهنویسی داشت و علاقه زیادی هم به یادگرفتن فنون دیگر نشان میداد.
همسرش هم واقعا حمایتش میکرد و این نکته مهمی برای موفق شدنش بود. روز به روز که از کارآموزی ایشان در کارگاه میگذشت من پیشرفتش را به چشم میدیدم. خیلی زود هم فهمیدم واقعا میخواهد تابلوسازی را به صورت حرفهای یاد بگیرد به همین دلیل فقط به یادگرفتن یک تخصص قانع نبود و سعی میکرد تا وقتی که در کارگاه است هر چیزی را که میتواند یاد بگیرد؛ از برقکاری، سیمکشی و بنرسازی گرفته تا ساخت تابلوی نئون، برش شبرنگ و… . حالا برای خودش یک استاد است و میتواند کارآموزهای زیادی داشته باشد.»
منبع: برترینها
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر به نقل از العالم، این تبعه فرانسوی که اکنون با نام "ابو صهیب فرانسوی" شناخته می شود، 60 ساله است و ریشی رنگ قرمز دارد.

وی در این فیلم با لباس نظامی و درحالیکه تیربار بر روی دوش خود گذاشته، ظاهر شده است.
گروه آمریکایی "سایت" که فعالیت گروه های افراطی را زیر نظر گرفته است،
درباره این فیلم 15 دقیقه ای ، گفته است که این اولین سری از مجموعه
فیلمهایی است که با عنوان " حکایت هایی از سرزمین زندگی " تهیه شده است.
این فرانسوی گفته است، قبل از پیوستن به داعش در مدرسه کاتولیک ها درس
خوانده و راهب شده بود، اما درآن جا به پاسخ های قانع کننده برای سوالاتش
دست نیافت.
وی با بیان اینکه به دلیل نوع کارش به 38 کشور دنیا سفر کرده است،
خاطرنشان کرد که در یکی از سفرها شخصی با او ملاقات کرد و به او پیشنهاد
داد با مسؤولان واقعی که "جهاد" کرده بودند، دیدار کند.
وی از " اعلام خلافت " داعش در عراق و سوریه در ژوئن 2014 سخن گفت و
افزود: "از آن لحظه بود که به خودم گفتم باید این راه را ادامه دهم".
گزارشها حاکی است این تروریست فرانسوی اکنون در سوریه است.