|
"علی سبزواری (رئیس روابط عمومی اداره کل دادگستری لرستان) گفت: قاتل پس از قتل، اموال و طلاهای مقتوله را به سرقت برده بود. قاتل که م. گ. نام دارد در اعترافات خود گفت: روز حادثه به منزل مقتوله رفتم و پس از کشتن مادر و دختر صاحبخانه طلاجات آنها را به سرقت برده و متواری شدم. براساس حکم شعبه ۱۰۲ دادگاه جزایی دورود قاتل به جرم ارتکاب قتل عمدی بانو ف. و شرکت در قتل عمدی خانم خ. ل.، سرقت وسایل منزل، رابطه نامشروع و استفاده از سند جعلی به قصاص نفس، ۳ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و از نظر رابطه نامشروع به ۹۹ ضربه شلاق و به علت استفاده از شناسنامه جعلی به ۳ سال حبس محکوم شد. حکم اعدام قاتل پس از تایید در شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور و چهارم تجدیدنظر لرستان صبح روز چهارشنبه با حضور اولیای دم در زندان دورود به اجرا گذاشته شد." |
|
"علی سبزواری (رئیس روابط عمومی اداره کل دادگستری لرستان) گفت: قاتل پس از قتل، اموال و طلاهای مقتوله را به سرقت برده بود. قاتل که م. گ. نام دارد در اعترافات خود گفت: روز حادثه به منزل مقتوله رفتم و پس از کشتن مادر و دختر صاحبخانه طلاجات آنها را به سرقت برده و متواری شدم. براساس حکم شعبه ۱۰۲ دادگاه جزایی دورود قاتل به جرم ارتکاب قتل عمدی بانو ف. و شرکت در قتل عمدی خانم خ. ل.، سرقت وسایل منزل، رابطه نامشروع و استفاده از سند جعلی به قصاص نفس، ۳ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و از نظر رابطه نامشروع به ۹۹ ضربه شلاق و به علت استفاده از شناسنامه جعلی به ۳ سال حبس محکوم شد. حکم اعدام قاتل پس از تایید در شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور و چهارم تجدیدنظر لرستان صبح روز چهارشنبه با حضور اولیای دم در زندان دورود به اجرا گذاشته شد." |
از مدتها پیش حرفهایی درباره یک فوتبالیست در بند، زبان به زبان در جامعه ورزش نقل میشد.
پس از 15 دقیقه، در باز شد و علی اکبریان با یک تیشرت و شلوار مشکی وارد اتاق شد. وقتی همه دوستان قدیمیاش را یکجا دید، برای چند لحظه شوکه شد.
وقتی روی یک صندلی قرار گرفت، قبل از هر چیزی صورتش را با دستهایش پوشاند، سر به روی میز گذاشت و تا دلش خواست، گریه کرد.
هیچکس نمیدانست چه بگوید و چطور او را از این حالت نجات دهد. ستار همدانی گفت: «علی سرت را بالا نگهدار، همه آدمها اشتباه میکنند.» علی اشکهایش را پاک کرد و زیرلب از همه تشکر کرد.
یک به یک را نگاه کرد و گفت: شرمنده حضور شما هستم. از شما خجالت میکشم.
یکی پرسید: «چطور شد که کار تو به اینجا کشید؟ ماجرا چیست؟»
علی اکبریان گفت: «من یک داروی ترک اعتیاد را از کسی گرفتم تا به یک نفر دیگر برسانم و طرف موتور دزدی سوار بوده و مأموران به او مشکوک شده بودند. او به در خانه ما آمد و در زمان برخورد ما، مأمورین سر رسیدند و آن داروی ترک اعتیاد را گرفتند. همین و همین. الان هم امیدوارم این دارو را تجزیه کنند و معلوم شود که آنطوری که میگویند و در پرونده آمده، نباشد.»
یک نفر دیگر از همبازیان او پرسی: «چند وقت است اینجا هستی؟» اکبریان گفت: «از اوایل برج دو دستگیر شدم و 3/3 به قزلحصار آمدم. رسیدگی و برخورد تمامی عوامل زندان با من خوب و مناسب بود. راستش را بخواهید، من از همه اینها خجالت میکشم. به خاطر بچهام نیوشا که سه سال دارد، به خاطر همسر جوانم که گناهی ندارد و به خاطر شما دوستان و رفقا که در این مدت من را فراموش نکردهاید. من به خودم، به خانوادهام و به اسم و رسم فوتبالیام بد کردم. در این مدت خیلی فکر کردم، خیلی با خودم کلنجار رفتم، روزگار بدی را پشت سر گذاشتهام و الان پشیمانم. خدا را شکر، در این مدت پاک شدهام. از خدا خواستهام فقط یکبار دیگر به من فرصت بدهد تا به یک زندگی پاک و به دور از این پلیدیها برگردم. اگر بیرون آمدم، شما دوستان نباید مرا تنها بگذارید.»
ستار همدانی او را دلداری داد و گفت: «امیدوارم که ما بتوانیم اگر حقی داری، زنده کنیم و یک جوری تو را نجات بدهیم.»
میرشاد ماجدی، از او خواست تا تقاضای رسیدگی خودش را به شکل کتبی اعلام کند.
علی عشوری تأکید داشت که کار او قابل تخفیف است و امیدواریم با همکاری دوستان و آشنایان بتوانیم در جهت رهایی او از این مصیبت، یاریاش کنیم.
علی عشوری، ادامه داد که با خانواده اکبریان در ارتباط است و میتواند در این رابطه کمکهایی را ارائه دهد.
قرار بود یک بازی دوستانه نیز برگزار شود که به علت تعمیر زمین چمن زندان به وقت دیگری موکول شد
خرم آباد-خبرنگار کیهان:
یک اخلال گر نظام اقتصادی در خرم آباد به اعدام محکوم شد.
رئیس
روابط عمومی دادگستری لرستان با اعلام این خبر افزود: دو تن از همدستان وی
به ترتیب به 10 سال و 6 ماه حبس تعزیری محکوم و دو تن دیگر تبرئه شدند.
علی
سبزواری گفت: متهمان به اتهام اختلاس، ارتشاء و کلاهبرداری در شعبه 102
دادگاه خرم آباد محاکمه شدند که براساس رای صادره باباخان ولیپور به اعدام
محکوم شد و همسر وی به 6 ماه حبس و فرزندش به نام آیت نیز به 10 سال حبس
محکوم شد.
سبزواری گفت: دو تن دیگر از همدستان آنان نیز تبرئه شدند
و حکم باباخان ولیپور و فرزندش در دیوان عالی کشور و رای صادره در مورد
همسرش در شعب تجدید نظر استان قابل رسیدگی است.
سبزواری اضافه کرد:
تعداد 1323 نفر از باباخان ولیپور و همدستان وی شاکی بودند و مبلغ 18
میلیارد و 600 میلیون تومان از آنان طلب داشتند.
برپایه این گزارش
باباخان ولیپور و همدستان وی تحت عنوان فروش خودرو به متقاضیان، مبادرت به
دریافت پول از مردم می کردند که پول دریافتی و یا خودروهایی را که متعهد
شده بودند تحویل ندادند.
گزارش دیگری از این روابط عمومی حاکی است: سردسته باند راهزنی مسلحانه در محوطه زندان مرکزی خرم آباد به دار مجازات آویخته شد.
رئیس
روابط عمومی دادگستری استان افزود: احیاء مدهنی به اتهام محارب و افساد فی
الارض و سرقت مسلحانه و قطاع الطریق در شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی خرم
آباد محاکمه و به اعدام محکوم شد که حکم صادره پس از تنفیذ دیوان عالی
کشور به اجرا در آمد.
علی سبزواری گفت: حکم اعدام نامبرده دوم شهریور ماه در محوطه زندان خرم آباد به اجرا درآمد.
وی گفت: پرونده چهار تن دیگر از همدستان وی به اتهامات مذکور هم اکنون در دیوان عالی کشور در دست رسیدگی است.
برپایه
این گزارش این افراد 26 فرودین سال 86 در منطقه نوژیان با بستن راه عبور و
مرور و شلیک گلوله دختر بچه ای را در مقابل چشم خانواده اش مجروح کردند و
پس از سرقت بخشی از اموال دو خانواده متواری شدند. به دنبال این حادثه
تلاش سربازان گمنام امام زمان(عج) و نیروی انتظامی و آگاهی سه نفر از
افراد تحت تعقیب در لرستان و 2 تن دیگر که در جنوب کشور به کارگری رفته
بودند شناسایی و دستگیر شدند. یکی از این دو هنگام تعقیب و گریز ماموران
از ناحیه کتف مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
خرم آباد- خبرنگار کیهان: |
ئیس یکی از شعب بانک های شهرستان اهواز به اتهام اختلاس بازداشت شد. |
1.هیلو محل سکونت پشت بازار حکم اعدام 1377
2.همه.محل سکونت سه سیک حکم اعدام1377
3.مجتبی صارمی محل سکونت دلاکی حکم 10سال زندان
4.حسین عباسی فر. ملقب به حسین سیمی محل سکونت پشت بازار حکم 10 سال زندان
5.قدرت شرفی لقب قدی سر شیت محل سکونت کمربنی حکم 5 سال حبث
6.قیصر رحیمی لقب قیصی خلاف محل سه سیک حکم 7 سال حبث
7.ناصر ملوکی لقب ناصر تیزی محل سه راه کورش حکم اعدام تعلیقی
8.مجتبی آسایشی لقب مجی خلاف محل پشت بازار حکم اراذل و اوباش
9.صفر خودسیانی لقب صفر گدا محل سکونت دلاکی حکم اعدام 1381
10.محمدحسین دادفر(حسین شربتی)
11.گیو
12.امین گودرزی
13.بهروز تلوری
14.پیمان تلوری
15.کوروش رشنو
16.محمود گوان
17.حسن پیرداده
18.محمد مرادی(میرو)
19.چنگیز سبزواری
20.احمدرضا سپهوند
21.جهانبخش نصیری
22.سجاد اکبریان
23.بهروز پیرداده




این بازی به ظاهر ساده تلاش
کرده است موضوع شراب خواری را تبلیغ کند به شکلی که بازیکنان باید در این بازی نسبت
به برداشت از منابع انگور و سپس نسبت به ایجاد کارخانه آب انگورسازی (شرابخانه)
اقدام کنند. در این بخش بازیکن می تواند مشخص کنند دقیقاً چه مقدار آب انگور (شراب)
به ساکنین ارائه شود. هرچه آب انگور بیشتری ارائه شود، ساکنین خوشحالتر
میشوند!
در توضیح این بخش آمده است: «بعد از یک روز کاری سخت هیچ چیز به
اندازه یک لیوان آب انگور خنک نمیچسبد. به همین دلیل ساکنین تو به آبمیوه فروشی می
روند و هنگامی که آهنگهای قدیمی خوانده می شود، آنها با خوشی و شادی به خانه هایشان
می روند. هر توسعه در آبمیوه فروشی به تو اجاره می دهد تا آبمیوه بیشتری ارائه
دهی.»
جالبتر آن که در نسخه های جدیدتری این بازی بخشی به نام
«معجزهها» اضافه شده است که در این بخش قلعه آهنگری هیفاستوس یا همان الهه آتش و
فلز، جنگل هایدس یا همان الهه مرگ، باغ های دیمیتر یا همان الهه کشاورزی، معبد آتن
یا همان الهه حکمت و فلسفه، معبد هرمس یا همان الهه بازرگانی، قلعه آرز یا همان
الهه جنگ، معبد پوسایدون یا همان الهه دریا و کلاسوس یا همان مجسمه بزرگ نامگذاری
شدهاند و بازیکن باید با ساخت معبد و اهدا کردن به این بتها منتظر معجزه
بماند.
در تعریف معبد آمده است: «معبد محل باورها، عقاید و اندیشه است.
کشیشان در اینجا زندگی میکنند، الهه های خود را ستایش می کنند و سخنان آنان را در
سرتاسر جزیره منتشر می کنند. تو هم می توانی در اینجا برای معجزه ها دعا کنی، به
شرطی که به آنها احترام بگذاری.»
تمامی این موارد در حالی است که مسئولان
این بازی با مهر وزارت ارشاد تاییدیه به بازی خود زدهاند. موضوعی که به نظر میرسد
مسئولان وزارت ارشاد باید در باره این بازی و بازیهای رایانهای دیگر توجه جدیتری
داشته باشند.
آیا امکان بازگشت به زندگی پس از مرگ وجود دارد؟! بی تردید این یکی از آرزوهای بزرگ بشر از ژرفنای تاریخ تاکنون بوده است و طبیعی است که پاسخ این پرسش تاکنون منفی بوده است.
به گزارش آخرین نیوز ،به تازگی پژوهشگران دانشگاهی در کشور فرانسه، به طور کاملا اتفاقی با پدیده ی مشابهی مواجه شده اند که آنان را در حیرت فرو برده است.
این دانشمندان برای انجام یک کار پژوهشی بر روی عنکبوت ها، ۳۶۰ عدد عنکبوت
ماده از سه گونه ی مختلف را گرد آورده بودند تا میزان تاب آوری این سه گونه را در
برابر غرق شدن زیر آب بسنجند.
این مجموعه متشکل از سه نوع از گونه عنکبوت گرگی،
دو نوع از گونه عنکبوت نمکزار و یک نوع نیز گونه عنکبوت گرگی جنگلی
بودند.
پژوهشگران این عنکبوت ها را برای مدت طولانی در ظرف آب شور بدون امکان
دسترسی به سطح قرار دادند و تنها هر دو ساعت، به کمک یک برس به آنها ضربه خفیفی
وارد آوردند تا از واکنش آنها اطلاع حاصل نمایند.
همانگونه که انتظار میرفت،
گونه ی عنکبوت گرگی جنگلی با نام علمی Pardosa lugubris زودتر از سایرین جان خود را
از دست داد. این عنکبوت پس از گذشت ۲۴ ساعت، دیگر هیچ واکنشی نسبت به تکانه ها نشان
نداد.
عنکبوت نمکزار چندین ساعت بیشتر دوام آورد. اما این عنکبوت نیز که در متون
علمی با نام Pardosa purbeckensis شناخته می شود پس از ۲۸ ساعت تلف شد. مقاوم ترین
گونه این عنکبوت ها در برابر غرق شدن گونه ای با نام علمی Arctosa fulvolineata
بود. این عنکبوت به طور میانگین بیش از ۳۶ ساعت در زیر آب تاب آورد و به تکانه ها
واکنش نشان داد، اما این گونه ی مقاوم نیز در نهایت زیر آب شور و تحت تاثیر فقدان
اکسیژن جان داد.
دانشمندان پس از اطمینان از فقدان هرگونه واکنش نشانگر وجود
حیات در تمامی نمونه های آزمودنی، آنها را از آب خارج کرده و به قصد وزن کردن در
محلی قرار دادند تا آب آغشته به بدن آنها خشک شود. در این زمان بود که رویداد شگفت
انگیز رخ داد!
با گذشت زمانی نزدیک به دو ساعت، عنکبوت هایی که به باور
دانشمندان در عالم مردگان سیر میکردند، یکایک به زندگی بازگشته و بر روی ۸ پای خود
برخواستند!
پروفسور “ژولین پتیون” ضمن بیان اینکه برای نخستین بار است که با
پدیده ی ورود به کُمای اختیاری در میان بندپایان در هنگام غرق شدگی مواجه میشویم
ادامه میهد: “این پدیده البته پیشتر در جانوران دیگری مشاهده شده بود و در جهان
این گونه از جانوران بی سابقه نیست”.
این عنکبوت شناس که هم اکنون در بلژیک به
سر میبرد در توجیه این پدیده ی شگفت انگیز چنین توضیح می دهد: “این عنکبوت ها در
مواقعی که برای مدت طولانی زیر آب قرار گرفته و به اکسیژن دسترسی نداشته باشد، به
طور موقت بدن خود را در حالت کُما قرار میدهد تا تنها اعضای کلیدی بدنشان از
اکسیژن و انرژی باقی مانده استفاده نمایند”. این پژوهشگر این واکنش شگفت بدن عنکبوت
ها را، عکس العملی در برابر سیلاب های طبیعی میداند که بعضن سبب می شوند که عنکبوت
ها به حکم اجبار چند ساعتی را در زیر آب بگذرانند.
پروفسور پتیون در انتها ضمن
اظهار شگفتی مجدد از حاصل مشاهداتش میافزاید: “ما واقعا گمان نمیبردیم که عنکبوت
ها هم بتوانند وارد کُما شوند. این پدیده براستی ما را غافلگیر کرد”.
به گزارش خبرنگار مهر، در ابتدای این یادداشت آمده است:"یکی دو سال از
انقلاب گذشته بود. با اینکه سابقه 10 ساله در مراکز مختلف نمایش دانشجویی و حرفهای
داشتیم و تا سال 59 هم همچنان کار میکردیم کم کم دیدیم صحنه های نمایش آن کارآمدی
سابق را ندارد و آن جایگاه و تاثیر روشنگرانه و انسان سازش را از دست داده است. یا
باید این شغل را ترک میکردیم یا در مراکز هنری و نیمه هنری دیگر از نو شروع
میکردیم. اینجا بود که تلویزیون سرگرمیساز به دادمان رسید و افسانه "سلطان و
شبان" ساخته شد. البته نه به این راحتی."

وی در ادامه یادآور می شود:"با دوندگیها و
دردسرهای زیاد آنچنان که تا بعد از سالها سراغ تلویزیون نرفتیم. به جز یک مورد بازی
در سریال کوچک جنگلی که نویسندهاش ناصر تقوایی بود و نقش دکتر حشمت را دوست داشتم
و بهروز افخمی هم با وجود جوان بودنش کارش را بلد بود و هم اینکه میخواستم خود را
در جریان نوع دیگری از بازیگری بیاندازم که در محدوده کار و طنز و کمدی نباشد که در
آن سالهای فضای جنگ سخت و دردساز بود."
و اما چرا سلطان و شبان؟
مهدی
هاشمی با اشاره به شکل گیری داستان این مجموعه می افزاید:"به جستجوی پیدا کردن
داستانی مناسب برای صفحه تلویزیون پس از زیر و رو کردن کتابهای کتابخانه کوچکمان و
جستجو در کتابهای داستانی جهانی دیگر قصه کوتاه "یوسف شاه" نوشته فتحعلی آخوندزاده
نظرم را جلب کرد. نویسنده آن را به طنز نوشته بود. در زمان قدیم در کشوری منجم
دربار پیش بینی میکند که در فلان روز سلطان قدر قدرت با تیرهای غیب بلا به قتل
میرسد پس چارهای میاندیشند و در آن روز شخصی مخالف حکومت را به تخت مینشانند و
آن شخص به جای سلطان کشته میشود."
در ادامه این یادداشت آمده است:"نویسنده
در آن قصه کوتاهش خواننده را ارجاع میدهد به کتاب "عالم آرای عباسی" تالیف اسکندر
بیک ترکمان. کتاب دو جلدی عالم آرا را پیدا کردم ورق زدم و دیدم بله به اندازه نیم
صفحه این قصه در سرگذشت شاه عباس صفوی آمده است. مثل آن جمله معروف یافتم یافتم
ارشمیدس سر از پا نشناخته همان طور با لباس زیر در آپارتمان 80 متریمان باز کردم و
روبرو در آپارتمان 90 متری داریوش فرهنگ را کوبیدم و گفتم در را باز کن پیدا کردم.
چون فکر میکردم فقط داریوش فرهنگ باید آن را بسازد که دوست و همکار و همنشین شبانه
روزی آن سالهای خوب دوران تئاتری من بود."
وی درباره همکاری با فرهنگ می
نویسد:"فردای آن روز اول وقت ساختمان جام جم دفتر آقای بهشتی مدیر فیلم و سریال
شبکه 1 و معاونش آقای داد بودیم. آقای بهشتی چون تئاترهای ما را دیده بود و راه و
روش ما را میشناخت فقط پرسید داستان چیست؟ گفتیم ارتباطی با واقعیتهای روز ندارد
افسانه ای است در قدیم ایران طی دو هفته سلطانی سقوط میکند و شبانی جای او را
میگیرد. طرح داستانی ما را نخوانده امضا کرد و گفت ما داریم میرویم بنیاد فارابی
را راه بیاندازیم و تا دو هفته دیگر بیشتر اینجا نیستیم. همان شب من و داریوش فرهنگ
از خانوادههایمان خداحافظی کردیم و رفتیم. متل صحرا نزدیک نوشهر یک اتاق گرفتیم و
شب و روز نوشتیم، نوشتیم و نوشتیم. داستان را فصل بندی کرده بودیم یکی در میان
مینوشتیم بعضی وقتها آخر سکانسی که او می نوشت با شروع سکانس من چنان ادامه هم بود
که انگار یک مغز دارد مینویسد."
در ادامه این یادداشت می خوانیم:"دو هفته
بعد نوشته 300 صفحهای کامل را روی میز آقای بهشتی گذاشتیم و او وسط اسباب کشی به
فارابی یکبار دیگر نخوانده امضا کرد و شورا هم تصویب کرد. پیش تولید شروع شد و کار
به جریان افتاد اما یک دفعه بعد از دو ماه فیلمبرداری کار را خواباندند. بدون اینکه
بگویند چرا؟! شش ماه در راهروهای جام جم سرگردان بودیم که بفهمیم چرا؟ بعد از
دوندگیهای علیرضا مجلل مدیر تولید که تهیه کننده رسمی تلویزیون بود به اتفاق
کارگردان و من بالاخره مدیران جدید قانع شدند که ما جزو هیچ دار و دستهای نیستیم و
فقط میخواهیم فیلم بسازیم. چون با دیده تردید به ما نگاه میکردند قرار شد نوشته
با نظارت مسئولان که از نو حک و اصلاح شود."
این بازیگر سینما و تئاتر در
ادامه می افزاید:"آقایی که نماینده مجلس بود و مامور در صدا وسیما هر روز ساعت 4
صبح قبل از نماز با من و داریوش فرهنگ برای اصلاح فیلمنامه قرار می گذاشت و خط به
خط نوشته را بررسی میکرد و موارد شبه برانگیز یا از نگاه خودش نیش و کنایه دار را
گوشزد میکرد و بعد از یک ماه چانه زنی سر کلمهها و جملههای مشکوک از نظر ایشان
نتیجه را در جلسهای به شورای تصمیم گیری شبکه یک ارایه داد. نماینده مذکور ضمن
تایید نکردن ما به عنوان افراد خودی و هم اینکه حاضر نشده بودیم مطابق سلیقه ایشان
نوشته را تغییر دهیم گزارشی علیه ما ارایه داد."
وی در پایان خاطرنشان می
کند:"داریوش فرهنگ که نتیجه منفی نظر نماینده محترم را حدس زده بود به جلسه نیامد و
تنها من و علیرضا مجلل حضور داشتیم. من ساکت بودم و در فکر عمر هدر رفته و تلاش
بیثمر که یک دفعه آقای مجلل از کوره در رفت و از مدیران از ندانم کاریها و برو
بیاهای بیحاصل که زود به زود عوض میشوند و در جریان کارها نیستند و وقت و زندگی
ما را هدر میدهند به باد انتقاد گرفت و جلسه را ترک کرد. من مانده بودم تنها و
بیرمق که در فرصتی جلسه را ترک کنم دیدم آقای آقازاده وزیر نفت و نماینده دولت وقت
در تلویزیون با لحنی دلسوزانه و مهربانانه با ته لهجه آذری از مدیران خواهش می کند
اجازه دهند کار ساخته شود اگر بد بود پخش نکنند و افسانه سلطان و شبان با یک جمله
یک وزیر در یاس و ناامیدی محض با بازیگران و عوامل جدید دوباره ساخته شد. شانس،
الله بختکی یا هر اسمی که می خواهید رویش بگذارید ولی من به همه میگویم خواستیم و
شد."