پرفروش ترین دارو در کشور
در کشورهای پیشرفته دنیا، 300 قلم دارو در
فهرست اقلام دارویی قرار دارد و در کشور ما به لحاظ برخی محدودیتها، این
داروها از 70 قلم تجاوز نمیکند.
بر اساس آمارهای موجود معاونت
غذا و داروی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، هر فرد در کشور 15درصد
داروها را بدون تجویز پزشک مصرف می کند که قرص استامینوفن کدئین پرمصرف
ترین و پرفروش ترین دارو در کشور است .
ایرنا: هرچند وزارت بهداشت از
تمامی دانشگاههای علوم پزشکی درخواست کرده است، ترتیبی اتخاذ شود که
ممنوعیت فروش این گروه از داروها بدون نسخه به داروخانههای تحت پوشش آن
دانشگاهها ابلاغ شود، اما تاکنون هیچ تغییر خاصی صورت نگرفته و همچنان
استامینوفن کدئین پرفروشترین دارو در کشور قرار است .
در کشورهای
پیشرفته دنیا، 300 قلم دارو در فهرست اقلام دارویی قرار دارد و در کشور ما
به لحاظ برخی محدودیتها، این داروها از 70 قلم تجاوز نمیکند.
در کشور
ما مهمترین داروهای بدون نسخه شامل مسکنها، آنتیهیستامینها، داروهای
ضداحتقان و ضدسرفه است؛ در واقع، مسکنهایی که در ترکیب آنها مواد مخدر
وجود دارد مانند استامینوفن کدئین و اکسپکتورانت کدئین ازجمله داروهایی
هستند که درصورت مصرف خودسرانه و طولانیمدت منجر به اعتیاد افراد میشوند.
سرپرست
بخش مراقبتهای ویژه مسمومیت بیمارستان لقمان در این زمینه به خبرنگار
ایرنا می گوید: مسمومیت کبدی و مشکلات کلیوی از عوارض مصرف بیرویه و بدون
نسخه داروی استامینوفن کدئین است و اگر بیش از 10گرم در روز مصرف شود، در
کبد تجمع پیدا می کند.
دکتر' شاهین شادنیا' می افزاید: در واقع، کدئین
یک ماده مخدر است که برای کاهش درد روی سیستم اعصاب مرکزی(مغز و طناب
نخاعی) اثر می کند و درد را تخفیف میدهد.
وی با بیان اینکه اثرات ناشی
از مصرف استامینوفن کدئین شامل یبوست، سرگیجه، خوابآلودگی، خشکی دهان،
برافروختگی، سبکی سر، کاهش اشتها، تهوع، مشکل یا درد هنگام ادرار و تعرق
است، اضافه می کند: مصرف زیاد این دارو با توجه به کدئین آن، موجب اعتیاد
میشود و حتی معتادان گاهی اوقات در روز 20عدد آن را یکجا میخورند.
شادنیا
ادامه می دهد: مصرف استامینوفن کدئین برای افرادی که هنگام سردرد یا تب از
آن استفاده کنند موجب اعتیاد نمیشود، اما در هر شرایطی این دارو باید با
تجویز پزشک مصرف شود.
وی تصریح می کند: هر چند میزان موادمخدر
استامینوفن کدئین در بازار ایران از 20میلی گرم به 10میلی گرم کاهش پیدا
کرده و قرار است این میزان به کمتر از 10میلیگرم برسد تا عوارض کمتری
برای مصرفکننده داشته باشد، ولی کارشناسان یکی از دلایل افزایش این نوع
اعتیاد را دردسترسبودن انواع مسکنها میدانند به طوری که اکنون در کشور
ما هر شخصی میتواند بهراحتی و بدون نسخه پزشک به انواع مسکنها دسترسی
داشته باشد.
سرپرست بخش مراقبتهای ویژه مسمومیت بیمارستان لقمان می
گوید: مصرف داروهای مسکن و خوابآور دارای آثار و عوارض مخربی است که
معمولاً تا چند ساعت باقی میمانند و موجب تغییرات رفتاری یا روانی می شود.
شادنیا
، پرخاشگری، اختلالات درکی، اختلال قضاوت، رخوت، خوابآلودگی، شلشدن
عضلات، بههمخوردن تعادل و اختلال عملکرد شغلی و اجتماعی را از عوارض
مصرف استامینوفن کدئین عنوان کرد.
دکتر' مجتبی صفا' داروساز نیز به
خبرنگار ایرنا می گوید: مصرف زیاد استامینوفن کدئین با توجه به کدئین آن،
موجب اعتیاد می شود و معتادان گاهی اوقات در روز 20عدد آن را یکجا می
خورند.
وی با بیان اینکه مصرف استامینوفن کدئین برای افرادی که ممکن
است هنگام سردرد یا تب از آن استفاده کنند، موجب اعتیاد نمی شود، می
افزاید: در این مواقع نیز دارو باید با تجویز پزشک مصرف شود.
صفا تصریح
می کند: میزان مواد مخدر این دارو در بازار ایران از 20میلی گرم به 10میلی
گرم کاهش پیدا کرده، و قرار است این میزان به کمتر از 10میلی گرم هم برسد
تا عوارض کمتری برای مصرفکننده داشته باشد.
' حسن امامی رضوی ' معاون درمان وز
ارت
بهداشت ،درمان و آموزش پزشکی نیز در گفت و گو با خبرنگار ایرنا می گوید:
مصرف بالای داروهای مسکن و ضد درد درمیان مردم افزایش یافته است و از آنجا
که این داروها اعتیادآور و دارای عوارضی سوء بر بیماران هستند، جمع آوری و
کنترل مصرف آن در دستور کار وزارت بهداشت قرار گرفته است.
وی می
افزاید: اکنون بحث جمع آوری داروی استامینوفن کدئین به صورت جدی مطرح شده
و قرار است که فقط داروی استامینوفن ساده بیشتر توزیع شود.
امامی
رضوی اضافه می کند: اعتیاد آور بودن داروهای مسکن و افزایش مقاومت بدن
نسبت به اثرات درمانی این داروها در کنار موضوعاتی همچون احتمال شیوع
بیماریهای افسردگی در این بیماران موجب شده است تا طبق دستورالعملی
جدید، مصرف این داروها جز اقلام داروهای نسخهای و با تجویز پزشک قرار
گیرد.
غلامرضا تختی روبروی شاه ایستاده. سران کشوری و لشکری و امرای ارتش هم دور تا دور ایستاده اند. تختی در مقابل دیدگاه شاه، بازوبند پهلوانی کشتی ایران را کسب کرده. او حالا باید سرش را خم کند تا شاه، مدال را دور گردنش بیاندازد. اما نمی کند! شاه هم به روی خودش نمی آورد و دست هایش را بالاتر می برد و مدال را تقدیم می کند به مردی که هیچ گاه، سر خم نکرد.
شب گذشته گوگل در وبلاگ خود خبر راهاندازی سرویس جدید خود را با نام “Google Call” را منتشر کرد.
شما
از طریق این سرویس جالب گوگل از هر نقطه از جهان میتوانید بصورت رایگان
با کشورهای آمریکا و کانادا و پرداخت هزینهای ناچیز با سایر کشورها ،
تماس تلفنی داشته باشید!
بنابراین اگر دوستان و نزدیکانی دارید که در امریکا و یا کانادا ساکن هستند ، زین پس میتوانید به صورت کاملا رایگان و از طریق Gmail با شماره تلفن آنها تماس بگیرید و با یکدیگر مکالمه داشته باشید … بدون پرداخت هیچگونه هزینه ای!
نکته جالب و قابل توجه این سرویس ، امکان تماس تلفنی با شمارههای سراسر جهان ، با پرداخت هزینهای ناچیز است.
در این صفحه میتوانید لیست کشورهایی که Google Call از آنها پشتیبانی میکند را مشاهده کنید .
» اگر کمی دقت کنید نام ایران نیز در لیست کشورهایی است که امکان برقراری تماس تلفنی با آنها وجود دارد به چشم میخورد .
در حال حاضر هزینه تماس با تلفن ثابت در ایران $0.10 معادل 104 تومان و با موبایل $0.12 معادل ۱۲۵ تومان (با نرخ امروز دلار) میباشد.
گوگل اعلام کرده که این هزینهها بطور حتم کاهش خواهند یافت.
در حال حاضر اگر از این سرویس استفاده کنید ، Caller ID تلفن مقصد ، شمارهای از کشور انگلستان را نمایش میدهد …
به طور مثال با اولین تستی که با این سرویس انجام دادم شماره 07607058888 بر روی Caller ID تلفن مقصد نقش بست .
قابلیت جالب دیگر Google Call اینه که در صورتی که شما اکانت Google Voice داشته باشید و شمارهای برای آن در نظر گرفته باشید، هنگام استفاده از این سرویس، شماره اکانت Google Voice شما در Caller ID تلفن مقصد مشاهده خواهد شد. همچنین این امکان وجود دارد تا تماسهایی که به شماره شما میشوند به ایمیل شما در جیمیل ارسال گردند !
در حال حاضر این سرویس برای شمار زیادی از مشترکین گوگل اضافه شده است و به مرور برای تمامی کاربران Gmail فعال میشود .

در صورتی که این سرویس برای شما فعال شده باشد، در قسمتِ چتِ جیمیل یک ID با عنوان Call phone قرار میگیرد که با کلیک بر روی آن پنجره شمارهگیری تلفن باز خواهد شد. برقراری تماس از طریق این سرویس بسیار ساده بوده و دقیقا شبیه تلفن معمولی میباشد. چنانچه با کشوری غیر از آمریکا و کانادا تماس بگیرید در قسمت بالای پنجره سمت راست هزینه هر دقیقه تماس نمایش داده میشود.
سپس برای استفاده از تلفن اینترنتی گوگل بایستی پلاگین Voice and video را نصب کنید.
اما
از آنجایی که دسترسی به این پلاگین برای کشور ایران محدود شده است . برای
دریافت و سپس نصب پلاگین میبایستی حتما از V P N استفاده کنید .
فرقی
نمیکند که از ویندوز استفاده میکنید یا لینوکس یا مک …. چرا که این
پلاگین برای سیستمعاملهای لینوکس، مک و ویندوز قابل دریافت و نصب
میباشد .
علی نصیریان، محمدعلی کشاورز، مرتضی احمدی، ایرج راد و ... از حمیده خیرآبادی میگویند
- فروردین ماه 89 پس از کیومرث
ملکمطیعی، رضا کرمرضایی و محمود بنفشهخواه، حمیده خیرآبادی - بازیگر
قدیمی سینما، تئاتر و تلویزیون ایران - را از جامعهی هنری گرفت. شامگاه
گذشته ـ 30 فروردین ماه ـ حمیده خیرآبادی (نادره) از دنیا رفت و بدون هیچ
اطلاعرسانی صبح امروز ـ 31 فروردین ماه در قطعه 66 ردیف 69 بهشت زهرا (س)
به خاک سپرده شد. او متولد 1303 بود و در سن 86 سالگی درگذشت.
محمد علی کشاورز: نمیتوان برای او جایگزینی پیدا کرد
محمدعلی کشاورز که در فیلمهای مختلفی
با حمیده خیرآبادی همکاری داشته است با ابراز تاسف فراوان ازدرگذشت این
هنرمند گفت: او زنی بسیار فهمیده، باشعور و فوقالعاده بود و نظیر او کمتر
پیدا میشود.
این بازیگر قدیمی تئاتر، سینما و تلویزیون به ایسنا گفت:
در گذشت او را به همه مردم ایران تسلیت میگویم، او هنرمندی است که
نمیتوان جایگزینی برایش پیدا کرد. سالهای سال برای فرهنگ و هنر کشور
تلاش کرد و شرافتمندانه کار کرد.
کشاورز که در مجموعهی تلویزیونی
«پدرسالار» و «مادر» علی حاتمی با خیرآبادی همکاری داشته است، بهخاطر این
اتفاق بسیار متاثر شده و ادامه داد:آخرین باری که او را دیدم 26
فروردینماه امسال بود که بهخاطر روز تولدم به دیدنم آمد و این آخرین
دیدارمان بود.
بهزاد فراهانی: آدمی در لبخندش همهی بهار را میدید
بهزاد فراهانی گفت:حمیده خیرآبادی در
میان هنرمندان همدورهاش مقتدرترین بود و این به دلیل فرهنگ بالایی است
که بهدست آورده بود، بنابراین کارگردانها کمتر میتوانستند به او
نکتهای یاد بدهند.
این بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون در گفتوگویی
با ایسنا از حمیده خیرآبادی به عنوان بانویی باسواد یاد کرد که تجربیاتش
به سرمایهای کلان تبدیل شده بود.
او ادامه داد: خانم خیرآبادی جز
شخصیتهای بسیار پیچیدهای بود که از فیزیک خودش استفادهی لازم را
دربازیگری میبرد. این زن آنقدر با متن زندگی و شرایط جاری زندگی تودهها
آشنا بود که نقشهایی استثنایی خلق کرد.
بهزاد فراهانی با اشاره به
بیماریهای سالهای پایانی زندگی حمیده خیرآبادی افزود: هرچند کهولت سن و
دشواریهای زندگی او را آزار میداد. اما به هرحال بانوان پرقدرتی مانند
ثریا و پروانه از او نگهداری میکردند و من از نزدیک شاهد بودم ثریا چگونه
همواره در اندیشهی مادر خویش بود.
او یادآور شد:حمیده خیرآبادی با
اساتید بزرگی در دههی 30 کار کرده و دورهی آموختنیهایش بسیار گسترده
بود که همین موضوع موجب شد او در کنار رقیه چهرهآزاد و عصمت صفوی جز
بانوان ماندگار سینمای ایران باشند.
بهزاد فراهانی با گرامیداشت یاد و
خاطرهی این هنرمند افزود: ویژگی دیگر او که فراموشنشدنی است، لبخند
ویژهی حمیده خیرآبادی است، آدم در این لبخند همه بهار را میدید.
مرتضی احمدی گفت: حمیده خیرآبادی مادر همه بچههای هنرمند بود
این بازیگر قدیمی گفت: بعد از رقیه چهرهآزاد مادری هنرمندان به نادره رسید، او نسبت به همه علاقهمند و بسیار غمخوار و دلسوز بود.
مرتضی
احمدی با اشاره به سالهای فعالیت حمیده خیرآبادی در سینما و تلویزیون
اضافه کرد: او بیش از 50 سال در این مملکت کار هنری کرد و زحمت کشید، اما
در روزگاری که گرفتار بیماریهای گوناگون بود در خانهاش کنار گذاشته شد و
این پرسش برای من مطرح است که چرا اینگونه تنها گذاشته شد. کسی که سالها
برای هنر این مملکت تلاش کرده بود. او در پایان گفت: ما باید بیش از این
قدر هنرمندان قدیمی خود را بدانیم.
ایرج راد در پی درگذشت حمیده خیرآبادی او را هنرمندی با روحیهی بالای کاری، توصیف کرد.
این بازیگر که در فیلم «اجارهنشینها»
با حمیده خیرآبادی همکاری کرده است، به ایسنا، گفت: حمیده خیرآبادی
نهتنها خودش روحیه بسیار بالایی داشت، بلکه این روحیه و انرژی را به
دیگران هم منتقل میکرد که این ویژگی بسیار مهمی در کار او بود.
راد
ادامه داد: او همواره برخوردهایی بسیار صمیمانه و محترمانه داشت و با
تسلطی که بر کارش داشت به همکارانش آرامش میداد. به گونهای که هرگز در
همکاری با او احساس خستگی نمیکردیم، درحالیکه گاه برای فیلمبرداری یک
اثر ساعتهای طولانی کار میکرد.
راد در پایان این گفتوگو با ابراز
تأسف از درگذشت این هنرمند خاطرنشان کرد: او ارزشهای کاری بسیار بالایی
داشت و در طول زندگی هنری خود تجربیات فراوانی در تمام عرصههای نمایشی
پیدا کرده بود و در تمام این زمینهها مهارت و توانمندی بسیار داشت.
ابوالحسن داودی گفت:قصد داشتم در کار اخیرم «زمین انسانها» به حمیده خیرآبادی ادای دین کنم.
این کارگردان گفت: به همین دلیل قسمتی را نوشتیم و قرار بود خانم خیرآبادی بهعنوان بیمار با اسم و مشخصات خودش و بخشی از زندگیشان در این فیلم حضور داشته باشند و در یکی از قسمتهای فیلم به عنوان بیمار به بیمارستان مراجعه کنند.
متن را چند روز قبل به خودشان دادم تا آن را تصحیح کنند و جمعه مقابل دوربین بروند،اما این فرصت فراهم نشد.
داودی با اشاره به دیداری که چند روز قبل با خیرآبادی داشته است،یادآور شد:آخرین صحبتی که با ایشان داشتم تلفنی شب گذشته بود و دو سه شب پیش نیز به دفتر ما آمدند و با هم دربارهی کار صحبت کردیم.
این کارگردان با اظهار تاسف از چگونگی مراسم خاکسپاری حمیده خیرآبادی ادامه داد: این هنرمند 70 سال در عرصه فرهنگوهنر این مملکت زحمت کشید و اگر ما فیلمبرداری را تعطیل نمیکردیم و با عوامل کار به مراسم نمیرفتیم،هیچ کدام از همکاران و هنرمندان در این مراسم حضور نداشتند و فقط دو سه تا از همسایههایشان بودند.
او در عین حال اذعان داشت: اینگونه تصمیمگیری برای خاکسپاری درست نبوده است، به هرحال این هنرمند فقط به خانواده و خودش تعلق ندارد بلکه به یک ملت تعلق دارد.
داودی یادآور شد: بلافاصله بعد از اینکه خبر درگذشت ایشان را شنیدم به مدیرعامل خانه سینما زنگ زدم و گفتم که ایشان را دارند دفن میکنند و به ایشان اطلاع دادم که اگر میتوانند کاری کنند تا افرادی حضور داشته باشند اما متاسفانه این اتفاق نیافتاد و ترتیب اثری ندادند و نمیدانم چرا خانه سینما وظایف خودش را فراموش کرده است. ؟!
این کارگردان با اشاره به صحبتهایی که با حمیده خیرآبادی داشته است، گفت: بخشی از سکانسهای حضورشان در این فیلم براساس آنچه در واقعیت ایشان میگفتند، نوشته شده است. ایشان گلایه داشتند از اینکه فراموش شدهاند.
این هنرمند به عنوان هنرمندی شایسته، 75 هزار تومان از طرح تکریم وزارت ارشاد میگرفتند و این موضوع مایه شرمساری است. نمیدانم خانه سینما و مسوولان سینمایی چگونه میتوانند پاسخگو باشند؟!.
علی نصیریان: فرصت نشد با هم همکاری کنیم
علی نصیریان گفت:قرار بود در کار اخیر آقای ابوالحسن داودی « زمین انسانها» یک سکانس با هم بازی کنیم، اما این فرصت متاسفانه فراهم نشد.
این بازیگر قدیمی سینما و تئاتر که در مراسم خاکسپاری حمیدهخیرآبادی حضور داشت با اشاره به پنج، شش دهه تلاش و حضور حمیده خیرآبادی در هنر ایران به ایسنا،گفت: با کمال تأسف در هیچ فیلمی با هم همبازی نبودیم ولی نسبت به ایشان ارادت دارم و کار ایشان را میپسندم.
او در عین حال گفت: قرار بود در کار اخیر آقای ابوالحسن داودی « زمین انسانها» یک سکانس با هم بازی کنیم، اما این فرصت متاسفانه فراهم نشد.
علی نصیریان توضیح داد: قرار بود من در یک سکانس به عنوان پزشک بیمارستان برای عیادت و احترام به سراغ حمیده خیرآبادی بروم و خوشحال بودم که قرار است با هم همکاری کنیم و با کمال تأسف این اتفاق نیافتاد اما امیدواریم یک سکانس به یاد ایشان در این کار گنجانده شود.
وی با اشاره به مراسم خاکسپاری خیرآبادی به ایسنا گفت: این مراسم خیلی سریع انجام شد و برای ما خیلی تعجببرانگیز بود که اینقدر سریع اتفاق افتاد و ما و گروه کار به زحمت توانستیم خودمان را به بهشتزهرا (س) برسانیم.
نصیریان اذعان داشت:به هرحال اینقدر سرعت در مراسم خاکسپاری باعث شد که ارگانها و گروهها نتوانند اطلاعرسانی کنند و جمعیت کمی در مراسم حاضر بود. بنابراین امیدوارم با توجه به حضور موثر خانم خیرآبادی در عرصهی هنر، خانه تئاتر و سینما و ارگانهای مربوطه یک مراسم برای ایشان و در شان این هنرمند داشته باشیم، تا جبران مراسم تشییع جنازهای باشد که امروز انجام شد.
داریوش اسدزاده: با شنیدن این خبر شوکه شدم
داریوش اسدزاده هنرمندی که از سال 26 با حمیده خیرآبادی همکاری داشته است او را انسانی بسیار بزرگوار، با استعداد و هنرمندی باتجربه، صمیمی و خونگرم دانست.
این هنرمند قدیمی به ایسنا گفت: دو سه روز پیش با ایشان صحبت کردم و امروز بعد از شنیدن این خبر واقعا شوکه شدهام چرا که این ماجرا برای من باورکردنی نیست.
اسدزاده ادامه داد: حمیده خیرآبادی جز آن دسته از بازیگران زن بود که نامش جاودان شد. او همواره به بازیگر مقابلش الهام میداد و دارای انرژی و قدرت بسیاری بود که آن را به دیگر همکارانش منتقل میکرد و نمیتوان برای او جایگزینی پیدا کرد.
همچنین صدرالدین شجره دیگر بازیگر تئاتر و تلویزیون هم با ابراز تاسف فراوان از درگذشت این هنرمند گفت: تکرار چنین درگذشتهایی در فروردینماه امسال بسیار آزاردهنده است. امیدوارم دیگر شاهد وقوع چنین اتفاقاتی نباشیم.
او ادامه داد: از سیوهفتهشت سال پیش که ایشان را میشناختم بسیار نازکطبع و حساس بود و همواره با مهربانی با دیگران برخورد میکرد.
مائده طهماسبی: لبخند زیبای او همواره در نظرم هست
بازیگری که قرار بود در اثر جدید ابوالحسن داوودی با خیرآبادی همبازی شود گفت: از 6 ماه پیش که بحث ساخت این اثر مطرح شد بسیار خوشحال و علاقهمند بودم زیرا قرار بود در این برنامه برای اولینبار با خانم خیرآبادی همبازی شوم، اما شنیدن خبر درگذشت ناگهانی ایشان همانند پتکی برسر ما فرود آمد و گویی همه ما که مشتاق همکاری با او بودیم در حالت خلاء بهسر میبریم.
طهماسبی افزود: لبخند زیبای او همواره در نظرم هست و امروز صبح نیز هنگام مراسم خاکسپاری لبخند او از ذهنم بیرون نمیرفت. همکاری با هنرمندان با سابقه برای ما غنیمت است که متاسفانه این فرصت برایم دست نیافت تا با خانم خیرآبادی همکاری کنم . در مراسم خاکسپاری این هنرمند که بدون اطلاعرسانی و ساعاتی بعد از درگذشت او انجام شد، دخترش ثریا قاسمی و هنرمندانی چون علی نصیریان، ابوالحسن داودی، سینا رازانی، عسل بدیعی، امیرمحمد زند، قاضی مرادی، مهوش وقاری، مائده طهماسبی، صدرالدین شجره، عسل بدیعی، بیتا منصوری، مهری شیرازی و ... حضور داشتند.
حمیده خیرآبادی قرار بود روز جمعه در نقش خودش پس از شش سال مقابل دوربین ابوالحسن داودی در سریال «زمین انسانها» برود،اما فرصت نشد.
بیتا منصوری تهیهکننده این سریال که در مراسم تشییع حاضر بود به ایسنا گفت: خانم حمیده خیرآبادی طی مذاکراتی که چند روز پیش با ایشان داشتیم قرار بود در سریال ما بعد از 6 سال مقابل دوربین برود اما متاسفانه این فرصت فراهم نشد.
به گفتهی او؛ این سریال که «زمین انسانها» نام دارد با محوریت پزشکان درحال ساخت است و قرار بود این هنرمند در نقش خودش حمیده خیرآبادی به عنوان یک بیمار به بیمارستان مراجعه کنند.
حمیده خیرآبادی با نام مستعار(نادره) رکورد دار بازیگری در سینمای ایران تاکنون در بیش از دویست فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخته و سه بار نیز نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل از جشنواره فیلم فجر شده است.
این دختر شاهد مراسم تدفین خود بود!

سرگذشت شگفتانگیز دختری که شاهد مراسم تدفین خود بود!
آیا کسی را میشناسید که شاهد فیلم مراسم خاکسپاری خود باشد و احساس خود را از دیدن احساسات حاضران و حرفهای آنها بیان کند؟
احتمالاً
ویتنی کریک بیست و یک ساله، تنها شخص زنده در تمام دنیاست که این تجربة
خارق العاده را پشت سر گذاشته! هر چند، حتی او هنوز هم با گذشت دو سال
نمیتواند کلمات دقیقی برای بیان عواطف خود در مورد این ماجرای عجیب پیدا
کند، اما او کسی است که به نوعی از عالم مردگان بازگشته.
یکی از
روزهای تابستان سال گذشته، ویتنی کنار پدرش در اتاق نشیمن خانهشان کنترل
ویدئو را در دست گرفت و با حسی دوگانه به تماشای مراسم تدفین خود نشست و
آنچه را که عزیزانش در مورد زندگی کوتاه او گفته بودند، شنید.
بیش از
هزار و چهارصد نفر در کلیسای شهر کالدوینا جمع شده بودند تا با وی
خداحافظی کنند و به خانوادة داغدارش که دختر نوزده سالة خود را از دست
داده بودند، تسلیت بگویند. هیچ یک از حاضران، هرگز تصور نمیکرد روزی
ویتنی با چشمهای خودش تمام این مراسم را ببیند. او با ترس و اندوه به
صحبتهای دوستانش گوش داد. آیا آنها واقعاً دربارهاش صحبت میکردند؟ آیا
او توانسته بود تا این حد برای اطرافیانش عزیز باشد؟ غصة عمیق مادر و پدر
و خواهرش دربارة آرزوهایشان و روزهایی که نتوانسته بودند در کنار هم
ببینند، اصلاً راحت نبود. ویتنی آرزو میکرد هر چه زودتر فیلم تمام شود و
مطمئن بود تا آخر عمر دیگر سراغ این نوار نخواهد آمد.
شاید تمام این
ماجرا از دید یک ناظر بیگانه، داستانی خیالی و سرگرم کننده باشد، اما
ویتنی و خانوادهاش با این کابوس واقعی زندگی کردهاند. در واقع یک اشتباه
در تعیین هویت باعث شد تا پس از تصادفی سهمگین، تنها بازماندة حادثه درست
شناسایی نشود و با هویت یکی از همکلاسیهای مقتولش به بیمارستان منتقل
گردد.
در بهار سال 2006 پنج دانشجو به همراه استاد خود به سفری تحقیقی
میرفتند که تصادف با تریلی آنها را به کام مرگ کشید. تنها بازماندة
حادثه، دختر جوانی بود که به دلیل آسیبهای شدید وارده به جمجمهاش
امکان شناساییاش وجود نداشت. وجود کیف پولی در نزدیکی دختر باعث شد تا
او را به عنوان لورا ون رین ـ بیست و دو ساله ـ شناسایی کنند. و لی در
واقع آن دختر بیهوش، لورا نبود. او ویتنی نام داشت و چند روز قبل وارد
نوزدهمین سال زندگی خود شده بود.
در چنین تصادفهایی گاهی اشتباه، در
تعیین هویت رخ میدهد ولی اغلب پیش از مطلع شدن خانوادة مصدوم، هویت
اصلی مشخص میگردد. اما در این مورد چنین نشد. خانوادة ون رین از شدت
جراحتهای وارده و وخامت حال و ظاهر دخترشان چنان شوکه بودند که نتوانستند
واقعیت را بفهمند. تمام سر و صورت بیمار بانداژ شده بود با این حال میشد
تشخیص داد که چهره ورم شدیدی دارد. شاید بعضیها بگویند که چرا آنها برای
تعیین هویت مجروح از روشهای علمی استفاده نکردند، اما واقعاً کدام
خانوادهای در چنین شرایط بغرنجی میتواند به چیزی جز سلامت فرزند خود فکر
کند؟
از سوی دیگر خانوادة کریک که به آنها گفته شده بود، دخترشان
مرده، چنان اندوهگین بودند که چیزی در مورد جزییات تصادف نپرسیدند و به
دلیل جراحتهای شدید وارده، از دیدن جسد صرفنظر کردند. آنها میخواستند
همیشه چهرة سالم و شاداب دخترشان را به خاطر بیاورند و آن را مخدوش
نکنند. در واقع، هر دو خانواده در شرایط دشواری قرار گرفته بودند که در
اصل به آنها تعلق نداشت. آنچه در روزهای آینده رخ داد، حتی حالا هم باور
نکردنی به نظر میرسد. خانوادة ون رین پنج هفتة تمام کنار ویتنی نشستند.
و درحالی که او را بچة خود میدانستند برای خروجش از کما هر کاری انجام
دادند. دستهای او را میگرفتند و مدام میگفتند که دوستش دارند و آرزو
میکنند هر چه زودتر پیششان برگردد. آنها تمام نشانههای جزیی سلامت او
را با دقت دنبال مینمودند و با درست کردن یک وبلاگ توصیف ماجرا از همة
مردم میخواستند برای بهبودیاش دعا کنند.
در همین حال، خانوادة کریک
مشغول عزاداری بودند. آنها ویتنی را ـ که البته در واقع لورا بود ـ در
میان انبوهی از گلهای مینا و در جمع دوستان، اقوام و همکلاسی هایش به
خاک سپردند و پوستری را که هم دانشکدهایها او به یاد زندگی کوتاهش طراحی
کرده بودند به دیوار خانهشان نصب کردند. آنها صدها کارت تسلیت و همدردی
دریافت کردند و در کمد خود گذاشتند. هیچ کس نمیدانست که روزی ویتنی
شخصاً تک تک آن نامهها را خواهد خواند.
در بیمارستان روز به روز علائم
حیاتی بیمار بهتر میشد. با اینکه او هنوز به هوش نیامده بود اما گاهی
کلمات نامفهومی بیان میکرد. خانوادة ون رین از شنیدن کلمة «هانتر» از
زبان دخترشان بسیار متحیر بودن. آنها هیچ کس را با این اسم نمیشناختند
و طبیعتاً نمیتوانستند بدانند هانتر نام گربة «ویتنی» است.
سرانجام
دخترک از حالت کما خارج شد و وقتی دید او را با اسم لورا صدا میکنند، با
اشاره خواست تا کاغذ و قلمی در اختیارش بگذارند و سپس به زحمت کلمة باور
نکردنی و ترسناک «ویتنی» را نوشت.
در آن نیمه شب آخرین روز ماه می،
پرستار با عجله مسئولان بیمارستان را مطلع کرد و دو ساعت بعد، پس از بررسی
سوابق دندانپزشکی همه مطمئن شدند اشتباه وحشتناکی رخ داده است. آنها به
منزل والدین واقعی او تلفن زدند و به مادرش گفتند که ویتنی زنده و در
بیمارستان بستری است. کارلی دختر دیگر خانواده با شنیدن این خبر شروع به
جیغ زدن کرد طوری که مادر مجبور شد تلفن را قطع کند. آنها تقریباً مطمئن
بودند کسی خواسته اذیتشان کند با این حال حاضر شدند به بیمارستان بروند.
کارلی بعدها گفت آن چند دقیقه بدترین دقایق عمرش بوده است. وقتی سرانجام
رسیدند، پزشکان بانداژهای صورت بیمار را برداشتند. با وجود جراحات بدون
شک، او ویتنی بود.
وقتی آنها او را با نام ویتنی صدا کردند، دختر
بستری که به دلیل آسیبهای وارده به ستون فقراتش سراپا در بریس طبی قرار
گرفته بود، تا جایی که میتوانست سرش را تکان داد و چند بار این کار را
تکرار کرد. آن شب عجیب پدر خانواده، در سفر بود و کالین ـ مادر ـ به او
تلفن کرد تا بگوید چه اتفاقی افتاده. اما قطرات اشک اجازه نمیدادند
عددها را ببیند. سرانجام وقتی مکالمه برقرار شد، کالین گوشی را مقابل
دهان دخترش گرفت و او با صدای لرزانی گفت: «دوستت دارم، پدر». هیچ کس
نمیتوانست این لحظات عجیب را باور کند!
اما عمر این سرخوشی بسیار
کوتاه بود. در همان زمانی که خانوادة کریک به دوستان و اقوام شگفتزدة
خود میگفتند معجزهای فرزندشان را برگردانده، خانوادة ون رین با وجه
دیگری از این ماجرا دست و پنجه نرم میکردند: «زنده بودن ویتنی به این
معنا بود که دختر دلبند آنها پنج هفته قبل از دنیا رفته است!» خانوادة
کریک به خوبی احساسات و حال والدین و خواهر لورا را درک میکردند و به
خاطر آنها اندوهگین بودند. با این حال، در کمال ناباوری دیدند والدین
دختر متوفی، با شجاعت به دیدن ویتنی آمدند و دربارة مراحل درمانی سپری
شده و کارهایی که باید در آینده انجام میشد، صحبت کردند. پس از آن جای
خانوادهها عوض شد. در حالی که ون رینها مراسم ختم لورا را برگزار
میکردند، خانوادة کریک کنار بستر دخترشان نشسته و این بار نگران وضعیت
بهبودیاش بودند چرا که پزشکان با اطمینان میگفتند او هرگز مثل دوران پیش
از تصادف نخواهد شد و معلوم نیست چند درصد از مغزش بازسازی شود. اما در
واقع، مراحل درمان ویتنی به مراتب بهتر از آنچه پیشبینی میکردند پیش
رفت و پس از یک سال او توانست به دانشکده برگردد و به درسش ادامه دهد.
البته بازگشت چندان هم ساده به نظر نمیرسید. دخترجوان از همه عقب افتاده
بود و مثل گذشته نمیتوانست درسها را دنبال کند. ذهن او با وجود مطالعة
شدید، پذیرای مطالب جدید نبود و این موضوع او را افسرده و عصبی میکرد.
ویتنی
دوست داشت دوباره به جمع دوستانش بپیوندد و مثل آنها شاد و شوخ طبع باشد
اما نمیتوانست. او وارد فاز افسردگی شده بود و نمیدانست که آیا بهتر
میشود یا نه؟ آسیبها و جراحات احساسی این حادثه بسیار بزرگ بود. او
نسبت به قربانیان تصادف احساس گناه میکرد. هر چند آنها دوستان صمیمیاش
به شمار نمیآمدند اما مدتها با هم روی یک پروژه کار میکردند. در واقع،
ویتنی به تدریج و آرام آرام متوجه شده بود چه اتفاقی افتاده است.
خانوادهاش برای حفاظت از او، ماجرا را پنهان نگه داشته بودند و عجیب
اینکه خاطرة روزهای نخست خروج از کما و حضور خانوادة ون ین در بیمارستان و
حرفها و ابراز محبتهای آنها هم از حافظة ویتنی پاک شده بود. او حتی
نمیتوانست ماجرای تصادف را به یاد بیاورد و لحظات قبل از آن را در ذهن
خود بازسازی نماید.
پس از اطلاع از ماوقع، مدام از خود میپرسید: «چرا
من باید نجات پیدا میکردم؟ آنها بیشتر لایق زندگی بودند». این فکر
باعث شد روزی حین گفت و گو با پدرش بغضش بترکد و به شدت گریه کند. اما پدر
دلداریاش داد: «چرا تو نباید زنده میماندی؟ حتماً خواست خدا این بوده
که در ادامة زندگیات کارهای خیری را انجام بدهی و از فرصتت به خوبی
استفاده کنی». تماشای مراسم تدفین هم تلنگری شد برای باز گرداندن احساس
عزت نفس به ویتنی. وقتی دیگران او را این قدر دوست داشتند و چنین به
نیکی از وی یاد میکردند چه دلیلی داشت خودش قدر زندگی را نداند؟
حالا
دو سال از آن سانحة دلخراش میگذرد و تصادف از او دختری پخته و کامل و خود
آگاه ساخته. ویتنی به خوبی درک کرده موجود خوشبختی است چون افراد زیادی
دوستش دارند. او پیش از این ماجرا لورا را چندان نمیشناخت اما حالا به
دلیل محبتهای خانوادة همکلاسی سابق خود که حتی پس از اطلاع از هویت
واقعی وی، ترکش نکردند و همچون خانوادهای واقعی به دیدارها و
ملاقاتهای روزانه ادامه دادند، نسبت به او احساس دین میکند و میخواهد
تا هر چه بیشتر او را بشناسد. فامیل ون رین این روزها، خانوادة دوم او به
شمار میآیند و ویتنی زمان زیادی را با آنها میگذراند.
او میداند که
والدین و خواهر لورا میخواهند تمام موفقیتها و موقعیت هایی را که
عزیزشان نتوانست تجربه کند، در وجود او بیابند. به همین خاطر ویتنی به
پروژة خدمت رسانی به کودکان خیابانی پیوسته و تصمیم گرفته همسر و مادر
خوبی شود. دو خانوادة کریک و وین رین تجربة خود از این ماجرای عجیب و سخت
را در کتابی با نام «هویت گمشده» به چاپ رساندهاند. روی جلد این کتاب،
عکسی از دو دختر خندان است؛ دخترهایی که مرگ آنها را به هم پیوند داد.
ویتنی کریک (سمت چپ) از سانحه جان به در برد اما هویت او با لورا ون رین که در تصادف مرده بود، اشتباه گرفته شد.