هوگو چاوز نماد و میراثدار همه شجاعان و مبارزان و انقلابیون در تاریخ پرافتخار و البته غمبار آمریکای لاتین و تجلی روح آزادگی مردم مظلوم این دیار و همه ملتهای تحت ستم و پرچم برافراشته مبارزان ضداستعماری و عدالتطلبانه و طلایهدار دوستی بین ملتهاست.
به گزارش همشهری آنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری، متن پیام تسلیت محمود احمدینژاد به کفیل ریاست جمهوری ونزوئلا به این شرح است:
«بسمالله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
دوست گرامی جناب آقای نیکولاس مادورو
کفیل محترم ریاست جمهوری ونزوئلا
روح بلند مردی بزرگ از تبار عدالت طلبان و آزادیخواهان به آسمان پر کشید و جهان را در سوگ فرو برد. ونزوئلا فرزندی برومند و شجاع و جهان، رهبری خردمند و انقلابی را از دست داد.
در نهایت تأثر این حادثه غمانگیز را به همه ملتها و ملت بزرگ ونزوئلا و خانواده محترم ایشان و جنابعالی تسلیت عرض مینمایم.
هوگو چاوز نامی آشنا برای همه ملتهاست. نام او یادآور زلال پاکی و مهربانی، شجاعت، پایمردی، عشق به مردم و فداکاری و تلاش بیوقفه برای خدمت به مردم به ویژه محرومین و زخم خوردگان از استعمار و استکبار است.
او انسانی عمیقاً موحد و مؤمن و پایبند به ارزشهای انسانی و آسمانی و باورمند به راه انبیاء الهی و حاکمیت جهانی عدالت و عشق به رهبری صالحان بود.
او همزمان که با رشادت تمام در برابر زیادهخواهیهای مستکبران میایستاد و فشار سنگین تبلیغاتی و اقتصادی و تهمتها و حتی کودتاها را در هم میشکست، قامت بلندش در برابر کودکی خردسال فرو میافتاد و با دستهای مهربانش او را نوازش و سرود آزادی و سرافرازی را در گوش او زمزمه و زلال عشق را در اندیشه و جان او جاری میکرد.
هوگو چاوز نماد و میراث دار همه شجاعان و مبارزان و انقلابیون در تاریخ پرافتخار و البته غمبار آمریکای لاتین و تجلی روح آزادگی مردم مظلوم این دیار و همه ملتهای تحت ستم و پرچم برافراشته مبارزان ضداستعماری و عدالتطلبانه و طلایهدار دوستی بین ملتهاست.
او نقطه اتکاء روحی و پشتیبان همه انقلابیون و آزادیخواهان منطقه و جهان بود.
او حقیقتا جلوه روشنی از یک ونزوئلایی پرشور و آرمانی و دوست داشتنی است و مردم بزرگ ونزوئلا با آگاهی و هوشمندی بارها و بارها او را به مسند ریاست جمهوری رساندند و در فراز و نشیب و سختی ها یاریش کردند و او نیز همه فرصتها و قدرت را برای خدمت به مردم و سربلندی کشورش و آزادی ملت ها به کار گرفت.
او سرانجام در پی یک بیماری مشکوک همه وجود و جان خود را نیز در این راه پرافتخار تقدیم کرد.
او در حقیقت شهید راه خدمت به ملت ونزوئلا و پاسداری از ارزش های انسانی و انقلابی است گرچه امروز و به ظاهر هوگو چاوز، دوست صمیمی و مهربان مردم، در بین ما نیست اما اطمینان دارم که روح آسمانی و اندیشه پاک او هر روز و در افقی بالاتر در دل و جان تک تک مردم آمریکای لاتین و ونزوئلا و همه ملت های عالم و با درخششی بیشتر طلوع می کند و راه عزت و سربلندی را فرا روی همگان قرار خواهد داد.
هوگو چاوز زنده است تا عدالت و عشق و آزادی زنده است. او زنده است تا ایمان و پاکی و انسانیت زنده است. او زنده است تا ملتها زندهاند و برای استقرار استقلال و مهربانی و عدالت تلاش میکنند.
تردید ندارم که او بازخواهد گشت و به همراه همه صالحان و حضرت مسیح(ع) و تنها باقیمانده از نسل پاکان، انسان کامل، خواهد آمد و جامعه بشری را در استقرار صلح و عدالت کامل و مهربانی و کمال یاری خواهد کرد.
یک بار دیگر این ضایعه سنگین را تسلیت گفته و از خداوند منان برای جنابعالی و ملت ونزوئلا و همه ملتها سعادت و سلامت و رفاه و عزت آرزو میکنم.
دوست و برادر شما
محمود احمدینژاد
رییس جمهوری اسلامی ایران
ایسنا به نقل از شبکه ایران نوشت: حجتالاسلام سیدمحمد رضا میرتاج الدینی معاون رییس جمهوری به شرح اتفاقات تسلیت رئیس جمهور به مادر و دختران هوگو چاوز اشاره کرد و گفت: تمامی روسای جمهور به مادر چاوز تسلیت گفتند اما مادر پیر چاوز وقتی احمدی نژاد را دید بسیار متاثر شد و بارها گفت: پسرم شما را خیلی دوست داشت و چند بار تاکید کرد شما همانند پسرم هستید.
معاون رئیس جمهور خاطرنشان کرد: احمدی نژاد به مادر چاوز تسلیت گفت، اما عکس منتشر شده در سایتها و مصافحه صورت گرفته را تکذیب میکنم.
از آنجایی که بنده و دکتر صالحی شاهد ماجرا بودیم، هنگامیکه مادر چاوز احمدی نژاد را دید به گریه افتاد و رئیس جمهور طبق معمول دستهای خود را در مقابل هم فشرد و به عرض تسلیت به مادر چاوز پرداخت، اما به دلیل اینکه حال مادر چاوز دگرگون شده بود، با ابراز تأثر شدید ناگهان دستان رئیس جمهور ایران را در دست گرفت و بر صورت خود نهاد، درعین حال بنده عکسهای شیطنت آمیز منتشر شده در سایتها را تکذیب میکنم. البته بنده احتمال شیطنت رسانهها را میدادم.
معاون رئیس جمهور با تکذیب عکس منتشر شده احمدی نژاد با دختر چاوز گفت: دکتر احمدی نژاد با گفتن تسلیت از کنار خانواده چاوز و دختران و داماد چاوز گذشت و تنها در مقابل مادر چاوز برای احترام ایستاد و عکس مورد ادعا مربوط به این ملاقات نیست.
مهدی جانی پور عکاس سرداران دفاع مقدس شهر اصفهان در رابطه
با این عکس می گوید:جشن عقد شهید خرازی خیلی ساده برگزار شد طوری که بیشتر
به یک جلسه صمیمی مهمانی شبیه بود تا جلسات عقد و عروسی این روزها ،البته
آن روزها بچه های جنگ همه همینطور بودندجشن عقد شهید خزاری هم به همین سبک
ساده از صبح تا ظهر برگزار شد و آخردست همه رفتند مسجد برای نماز جماعت. 
تصویر
سمت چپ متعلق به جانباز صبوری است که خودش با ویلچر به جشن آمده بود در
آنجا برایش رخت خواب پهن کردند تا راحت باشد. جانی پور می گوید این عکس
نهیبی است به سبک زندگی فعلی ما. او می گوید در مراسم عروسی یکی از خانواده
های خیلی مومن، پدر داماد با ناراختی به من گفت: کاش به جای این همه هزینه
کاذب که اقوام کرده اند و این دست گلها که آورده اند کاش برای تهیه جهیزیه
یک عروس و داماد جوان هزینه می کردند.
می توان انتشار آلبوم "رخصت" یا اجرای مراسمی توسط
هنرمندان در 29 شهریور برای ایتامی که تا همین سالها میهمان صدای ناصر
بودند و مهمتر از همه، ساخت مستند"جعبه سیاه" درباره زندگی شخصی ناصریا را
دلیل و بهانه ای برای مصاحبه با نسرین،تک خواهر زنده یاد ناصر عبداللهی
دانست، اما یکی ازبهانه های جدی مان برای این مصاحبه بازار شایعاتی است که
هنوز هم پس از گذشت 6 سال از مرگ این هنرمند داغ است.
نسرین عبداللهی رازهایی را فاش می کند که تا کنون در هیچ مصاحبه ای درباره آنها صحبت نکرده است.
«ناصر
عبداللهی» در دهم دی ماه سال 1349 در محله «باغ» بندرعباس متولد شد. پدرش
«عبدالرحمن عبداللهی» از کارگران بازنشسته شرکت نفت و مادرش «مهرنگار بندری
نیایی» خانه دار است.
این پدر و مادر پنج پسر و یک دختر داشتند که ناصر یکی از پسران شان بود.
نسرین
خواهر ناصر از خاطرات نوجوانی این مرحوم می گوید. یکی از شیرین ترین خاطره
هایش با ناصر برمی گردد به اتاقی که در خانه، آزمایشگاه ناصر شده بود:"در
خانه اتاقی داشتیم که شده بود آزمایشگاه شخصی ناصر،او بیشتر وقتش را آنجا
می گذراند. به یاد دارم 12 سال بیشتر نداشت که به خاطر آزمایش هایش، از
مدرسه میکروسکوپ هدیه گرفت. همیشه فکر می کردیم ناصر دانشمند می شود".
ماجرای ازدواج اول ناصر عبداللهی
زنده
یاد عبداللهی سال 67 بود که با فهیمه غفوری ازدواج کرد. نسرین عبداللهی می
گوید:"ناصر فقط 18 سال داشت که به فهیمه علاقمند شد. او از سال 66 با بابک
غفوری برادر فهیمه در یک گروه موسیقی به نام "فریاد ساحل" همکاری می کرد.
رفت و آمدها بین بابک و ناصر زیاد شده بود. یا بابک در خانه ما بود یا ناصر
در خانه بابک. یک روز ناصر به خانه آمد و به مادرم گفت که به فهیمه خواهر
بابک علاقمند شده و دوست دارد اگر فهیمه هم راضی باشد زندگی مشترکشان را با
هم آغاز کنند. مادر مخالفتی نکرد و فقط پرسید که آیا با این سن از پس
هزینه زندگی مشترک بر می آید؟ و ناصر با قاطعیت گفت که برای زندگی مشترک با
فهیمه آماده است.
جدایی از همسر اول
سال 77 خانواده ناصر به
بندرعباس برگشتند ولی در سال 80 دوباره ناصر به خاطر مشکلاتی در زندگی
خصوصی اش به همراه خانواده اش به تهران برگشت. سال 82 بود که فهیمه و ناصر
به مشکل برخوردند و به این نتیجه رسیدند که بهتر است از همدیگر جدا شوند.
ازدواج دوم ناصر عبداللهی
ناصر
سال 82 به خواستگاری همسر دومش یعنی فاطمه فهیمی رفت. او که دیگر جزو
محبوب ترین خواننده های ایران شده بود به خاطر دوستی ای که با پدر همسر
دومش داشت خانواده فهیمی را به خوبی می شناخت و همین شناخت باعث شد او
فاطمه را برای زندگی مشترک انتخاب کند.
روز حادثه اولین بار چه کسی ناصر را دید؟
عقیل
برادر ناصر اولین کسی بود که به کما رفتن ناصر عبداللهی را دید.عقیل با
نسرین خواهرشان تماس می گیرد. نسرین سراسیمه خود را به خانه ناصر می
رساند:"نفسش را چک کردم. نفس می کشید اما تکان نمی خورد. چشمانش را باز
کردم سیاهی چشمانش به سمت بالا رفته بود. حدس زدم به کما رفته است. با
اورژانس تماس گرفتم و ناصر را به بیمارستان خلیج فارس بردیم".
پزشکی قانونی پس از کالبد شکافی چه گفت؟
نسرین
عبداللهی می گوید"در برگه ای که من از پزشکی قانونی دریافت کردم علت مرگ
ناصر،مسمومیت دارویی و شکستگی جمجمه عنوان شده بود و این در حالی بود که من
مات و مبهوت لحظه ای را به یاد آوردم که برای اولین بار خودم بدن نیمه
جانش را به بیمارستان خلیج فارس رساندم و پزشک پس از شست و شوی معده به من
اطمینان داد که هیچ مسمومیت دارویی در بدن ناصر دیده نشده است.
استاندار
هرمزگان آقای شیخ الاسلام بود که من بارها به خاطر اینکه حقیقت را بدانم
با او تماس گرفتم و خواستم که به من در کشف حقیقت ماجرا کمک کند. او هم کمک
کرد ولی علت به کما رفتن ناصر مشخص نشد."
سالها از مرگ ناصر عبداللی می گذرد اما هنوز دلیل مرگ او در هاله ای از ابهام قرار دارد.
سردار سرخیلی سخنگوی رزمایش پیامبر اعظم 8 نیروی زمینی سپاه لحظاتی پیش در
جمع خبرنگاران از به زمین نشاندن یک پهپاد بیگانه در منطقه رزمایش خبر
داد.
وی افزود: در اولین روز عملیاتی رزمایش پیامبر اعظم
سیستمهای جنگ الکترونیک سپاه متوجه سیگنالهایی شدند که نشان میداد
پهپادهای بیگانه قصد ورود به کشورمان را دارند.
سرخیلی تاکید کرد: در این هنگام نیروهای متخصص ما توانستند یک پهپاد بیگانه را در منطقه رزمایش به زمین بنشانند.
سخنگوی
رزمایش پیامبر اعظم ۸ همچنین اعلام کرد: فیلم این پهپاد بیگانه در اختیار
سپاه است و در صورت صلاحدید فرماندهان، منتشر خواهد شد.
نسخهای از نرمافزار تحریف شده قرآنی شامل متن عربی و ترجمه انگلیسی قرآن
کریم با نام «The Holy Quran, Arabic text and English translation: قرآن
کریم، متن عربی و ترجمه فارسی» در بازار محصولات دیجیتال منتشر شده است.
طبق
گزارش ایکنا به نقل از پایگاه اطلاعرسانی «hopeitw»، این نرمافزار در
حال حاضر از سوی شرکت تجارت الکترونیک «آمازون» به فروش گذاشته شده و در
بخش «آیتونز» پایگاه اینترنتی شرکت «اپل» قابل دانلود است.

برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: «مایلی با همدیگر بازی کنیم؟»
مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روی خودش کشید.
برنامهنویس دوباره گفت: «بازی سرگرمکنندهای است. من از شما یک سؤال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سؤال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم.»
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روی هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگری داد.
گفت: «خوب، اگر شما سؤال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولی اگر من
نتوانستم سؤال شما را جواب دهم ۵۰ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت
مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازی کند.»
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟»
مهندس بدون اینکه کلمهای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود.
مهندس گفت: «آن چیست که وقتی از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتی پائین میآید ۴ پا؟»
برنامهنویس نگاه تعجب آمیزی کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و
تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم
بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره
آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخوری پیدا نکرد. سپس برای تمام
همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سؤال را با آنها در میان گذاشت و با یکی
دو نفر هم گپ (chat) زد ولی آنها هم نتوانستند کمکی کنند.
بالاخره
بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵۰ دلار به او داد. مهندس
مودبانه ۵۰ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد.
برنامهنویس بعد از کمی مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سؤالت چه بود؟»
مهندس دوباره بدون اینکه کلمهای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید!
روز مهندس برهمه مهندسین ایرانی چه با کار چه بیکار مبارک!!!