جهان - حدادعادل در وصف آیت الله خامنه ای شعر زیر را سروده است:
ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه
آفتاب صورتت خورشید فردای همه
ای دل دریاییات کشتی نشینان را امید
ای دو چشم روشنت فانوس دریای همه
خندههای گاه گاهت خنده خورشید صبح
شعله لرزان آهت شمع شبهای همه
ای پیام دلنشینت بارش باران نور
وی کلام آتشینت آتش نای همه
قامتت نخل بلند گلشن آزادگی
سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه
گر کسی از من نشانی از تو جوید گویمش
خانهای در کوچه باغ دل، پذیرای همه
لالهزار عمر یک دم بی گل رویت مباد
ای گل رویت بهار عالم آرای همه
می گویند وقتی برای مصاحبه شغلی میروید, حسابی به تیپ و قیافه تان برسید و بهترین لباسهایتان را بپوشید چون گرچه تواناییهای شما در گزینش شما برای آن شغل مهم هستند ولی حتما قبول دارید که هیچ کس از کارمند شیک پوش و مرتب بدش نمی آید. روان شناسان اعتقاد دارند که ظاهر افراد در مصاحبههای شغلی در انتخاب آنها برای آن شغل موثر است. این راهنماییها رابخوانید تا به آقایی شیک پوش و آراسته در محل کارتان تبدیل شوید.
۷ توصیه به خانمها
۱) کفش و جوراب تیره بپوشید: شاید شماره کفش شما بالای ۴۰ باشد, دراین صورت جزو خانمهای بزرگ پا به شمار خواهید رفت. برای اینکه پاهایتان کوچک تر به نظر بیایند, کفشها و جورابهایی به رنگ تیره انتخاب کنید. فراموش نکنید به طورکلی کفشها و جورابهای تیره برای محیط کار رسمی مناسب ترند.
۲) جین نپوشید: اگر شما وکیل خانم و یا کارمندی در یک شرکت بازرگانی هستید و یا یک خانم استاد دانشگاه هستید, باید در محل کارتان رسمی لباس بپوشید. بنابراین جینها را از لباسهای محل کارتان حذف کنید. شلوارهای پارچه ای با اتو و راههای ظریف عمودی به رنگهای خاکستری و مشکی و سرمه ای به ظاهر شما رسمیت میبخشند.
۳) صندل نپوشید: صندل به هیچ وجه مناسب پوشیدن در محل کار نیست. صندلها بیشتر برای مهمانیهای زنانه مناسباند. به جای صندل به سراغ کفشهای رسمی تر بروید که بسته ترهستند. شما میتوانید این کفشها را تخت انتخاب کنید و یا پاشنههای سه سانتی را بگزینید. اگر دوست دارید کفش محل کار شما پاشنه داشته باشند, پاشنههای پهن را انتخاب کنید تا سطح اتکای بیشتری روی زمین داشته باشید. راه رفتن در تمام روز با پاشنههای تیز خیلی دشوار است. شما در کنار رسمی بودن لباس و کفش کارتان باید به فکر راحتی خودتان هم باشید.
۴) زیورآلات را کنار بگذارید: لباس رسمی برای محل کار را با استفاده از زیورآلات نامناسب نکنید, به طور کلی, زیورآلات مناسب محل کار نیستند , به خصوص انواعی که سرو صدا تولید میکنند و طرحها و نقشهای بزرگ و خیره کننده دارند. در یک لباس رسمی, دست کم یک انگشتر و یا حلقه ساده مناسب است؛همین.
۵) رنگهای رسمی را انتخاب کنید: رنگهای رسمی و مناسب برای مانتو ومقنعه و یا روسری در محل کار سرمه ای, مشکی, خاکستری است. بنابراین تلاش کنید مانتو, روسری, شلوار و مقنعه تان را در محل کار در این طیف رنگی برگزینید.
۶) کیفهای شل, ممنوع؛ کیفهای دستی شل و ول برای محیط کار رسمی مناسب
نیستند و شما را شلخته و نا مرتب نشان میدهند. به جای آن به سراغ
کیفهایی با زاویههای تیز و جنسهای محکم و شق و رق و براق بروید.
در دوران دفاع مقدس
زنان هم دوش به دوش مردان در پشت جبهه ها وظیفه پشتیبانی و تامین مایحتاج
رزمندگان را به صورت خودجوش و مردمی بر عهده داشتند
همسران رزمندگان همواره سکان زندگی را در دست داشته و با نامه های معنوی و پر از امید ، تسلی خاطری برای رزمندگان خط مقدم بودند.

در میان این زنان، شیرزنانی هم بودند که پا را از این فراتر نهاده و در جبهه های نبرد حق علیه باطل همراه با دیگر رزمندگان بر علیه دشمن غاصب می جنگیدند. شاید آنان را نشناسید یا اصلا ندیده باشید ، ولی زنان آزاده و جانباز که گمنام و بی ریا در کنارمان زندگی می کنند خاطرات و شنیده هایی از دوران پر التهاب و تشویش جنگ همراه دارند که تاریخ دیگری از دفاع مقدس را به تصویر می کشد.
آمنه وهاب زاده یکی از این شیرزنان دوران دفاع مقدس است. جانباز 70 درصد شیمیایی که امروز در خانه کوچکی در محله اکباتان تهران زندگی می کند. آن دختر جوان، ورزشکار، تکاور و آرپی جی زن خط مقدم دیروز، امروز به اتکای دستگاه اکسیژن ساز و عصای فلزی اش می تواند در اتاق 12 متری خانه اش قدم بزند. خانه اش با وجود یک لامپ مهتابی تاریک بود و از پنجره هایی که از بیرون غبار آلودگی هوای تهران را در آغوش گرفته بود نوری متساعد نمی شد. عصایش را به دیوار تکیه داد و روی مبلهای راحتی خانه اش که بسیار فرسوده و شکننده شده بودند نشست.

متولد شهر اردبیل است. آمنه در دوران کودکی به دلیل شغل تجارت پدر همراه
با خانواده برای سکونت به شهر سامراء عراق نقل مکان کردند. پدر آمنه به
دلیل فعالیتهای سیاسی و انقلابی همیشه با یاران امام خمینی(ره) در کاظمین
و نجف در ارتباط بود و این تعاملات در زندگی، تربیت و شخصیت آمنه تاثیر
گذار شد.
متن کامل گفتگوی مهر با این شیر زن دلاور ایرانی را در پی می خوانید:
* خبرگزاری مهر - گروه اجتماعی : خانم وهاب زاده شما در دوران انقلاب فعالیت سیاسی هم داشتید؟
- آمنه وهاب زاده: 15 ساله بودم که پدرم به طرز مشکوکی در عراق به شهادت رسید و من هم به دلیل فعالیتهای ضد شاهنشاهی ایران در عراق از طرف استخبارات رژیم بعث به ایران تبعید شدم. خوشبختانه خواهرم در تهران سکونت داشت و من در منزل ایشان مسقر شدم. بعد از چند روز به من گفتند که باید با آقای عسگراولادی و آقای نعیمی همکاری سیاسی داشته باشم.
یکی از وظایف مهمی که از طرف حزب بر عهده من بود توزیع و نصب به موقع اعلامیه ها و سخنرانیهای حضرت امام بود که چنیدن بار هم از طرف ساواک دستگیر و زندانی شدم و چون مدرکی نداشتند مرا آزاد کردند. آن دوران به دلیل جوانی و پتانسیلی که داشتم خیلی فعال بودم و در کنار فعالیتهای سیاسی دورههای مختلف امداد و درمان را گذراندم تا بتوانم در راهپیماییها و درگیریها کمک حال زخمیها باشم.
* فعالیتهای شما بعد از پیروزی انقلاب از کجا شروع شد؟
- بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همچنان با حزب در ارتباط بودم ولی پس از آغاز جنگ تحمیلی به عنوان مسئول تحویل شهدا در بیمارستان امام خمینی(ره) تهران مشغول به کار شدم. این مسئولیت پایدار نبود و پیشنهادات زیادی برای پستهای مهمتر می شد، زیرا در آن بهبوهه انقلاب و جنگ بسیاری از قسمتها و نهادها نیازمند اشخاص انقلابی بود. مسئولان هم بر اساس تواناییهای من پستهایی اعم از مسئولیت امور خواهران در جهاد سازندگی کرج، مسئول گروه خواهران در ستاد نمازجمعه تهران و مسئولیت حفاظت و امنیت خواهران نمازجمعه تهران را بر عهده ام گذاشتند.
قبل از انقلاب بر اثر شکنجه های ساواک کمی زخمی شدم ولی شلاقها تنها کبودی در بدنم به جا گذاشته بود. اولین مجروحیتم بر می گردد به سال 1359 زمانی که مسئولیت حفاظت و امنیت خواهران نماز جمعه تهران را بر عهده داشتم. در یکی از نمازهای جمعه منافقین اقدام به بر هم زدن جمع نمازگزاران کردند و مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. من هم که وظیفه نجات جان زنان نماز گذاران را بر عهده داشتم به طرف زنان منافق داخل جمعیت رفتم که یک بلوک سیمانی به پایم پرتاب شد، پایم شکست و روانه بیمارستان شدم.
*چگونه وارد جبهه و خط مقدم شدید؟
- پتانسیل جوانی، شور انقلابی و حس دفاع از کشور در وجود من نقش بسته بود و زمانی که حضور مردم در جنگ اعلام شد با همان پای شکسته از بیمارستان امام خمینی(ره) تهران به طرف مسجد جامع "واقع در پل سیمان شهرری" به راه افتادم تا از طرف کمیته انقلاب اسلامی به جبهه اعزام شوم. پس از ثبت نام و گذراندن دورههای مختلف نظامی در پادگان جی تهران و همچنین آموزش چهار ماهه دوره هایی اعم از سلاحهای سنگین، رانندگی تانک، عبور از دیوار مرگ، سقوط آزاد، تاکتیکهای رزمی، رزم شب و... به عنوان امداد گر به جبهه جنوب اعزام شدم.
پس از حضور در جبهه مدتی به عنوان امدادگر در بیمارستان پتروشیمی کار امدادی و بهیاری انجام می دادم. در آن لحظات کار پرستاران تنها پرستاری و درمانی نبود ما هم مشاور روانشانس بودیم، هم سنگ صبور رزمندگان و هم نویسنده وصیت نامه ها و حتی خاک تیمم برای رزمندگان مجروح تهیه می کردیم تا نمازشان قضا نشود.
چون به زبانهای عربی و انگلیسی مسلط و دورههای کامل نظامی و اطلاعاتی را گذرانده بودم به ماموریتهای برون مرزی اعزام می شدم به خصوص ماموریت به بغداد و شهرهای مختلف عراق. یکبار همراه با شهید حاج ابراهیم همت با یک گروه 6 نفره چریکی ماموریت داشتیم تا از مرز سردشت به طرف کردستان عراق برویم. پس از گذشتن از کوهستانهای صعب العبور به مناطق مین گذاری رسیدیم که شناسایی شدیم. آن زمان کردهای عراقی و ستون پنجم همه جا نفوذ داشتند. چند خمپاره به طرف ما شلیک شد که با برخورد به میدان مین انفجارهای مهیبی را ایجاد کرد که از موج انفجار بیهوش شدم. شهید همت به دلیل مصدومیت من عملیات را متوقف کرد و سریعا به مقر برگشتیم. بعد از آن حادثه من 40 روز در کما بودم.
در مورد شهید چمران باید بگویم: شهید چمران را در جبهه نمی توانستی پیدا
کنی چون او همه جا بود. من پس از گذاراندن دوره های چریکی در لبنان یک بار
او را در جبهه در حالی که پاهایش مجروح شده بود دیدم. پس از درمانها و
پانسمان اولیه با وجود اینکه نیاز به استراحت داشت از جایش بلند شد و به
طرف خط مقدم حرکت کرد. حتی یکی از عکسهایم را با شهید چمران بر دیوار یکی
از شهرهای جنوبی کشور ترسیم کرده اند.
* ماجرای اولین مجروح شدنتان در جبهه؟
- اولین مجروحیت من بر می گردد به شبیخون رژیم بعث به ایستگاه عملیات آبادان که بسیاری از بچه های رزمنده شهید شدند. آن شب پس از حمله عراقیها به گروه امدادی بی سیم زدند که آمبولانس اعزام کنند ولی آمبولانس به ماموریت رفته بود. وقتی هم که آمبولانس آمد راننده آنقدر خسته و زخمی بود که نمی توانست دوباره اعزام شود برای همین خودم با سرعت سوار آمبولانس شدم و به طرف منطقه براه افتادم. وقتی به آنجا رسیدم با صحنه تکان دهنده ای روبرو شدم. همه بچه ها شهید شده بودند و آنهایی هم که نفس می کشیدند آنقدر خون زیادی از بدنشان رفته بود که کاری از دست من بر نمی آمد. در این میان یک مجروح خیلی وضعیت وخیمی داشت و من به هر زحمتی بود او را سوار آمبولانس کردم. رزمنده زخمی به زحمت لبهای خشکیده اش را تکان داد و گفت: امدادگر گفتم: بله . بعد گفت: راننده آمبولانس. گفتم بله منم. بعد بیهوش شد. همین لحظه یکی از رزمنده ها که جان سالم به در برده بود و تنها از کتفش خون می آمد جلو آمد و گفت: خواهرم شما به مجروح برسید من رانندگی می کنم.
از بد حادثه راننده آمبولانس مسیر برگشت را فراموش کرد و با وجود اینکه
نباید چراغ آمبولانس را در شب روشن کرد این کار را انجام داد. که با روشن
شدن چراغ آمبولانس عراقیها ما را به گلوله و خمپاره بستند. آنقدر آتش زیاد
بود که صدای خودم را نمی شنیدم فقط احساس کردم شکمم می سوزد. وقتی به
بیمارستان پتروشیمی رسیدیم آنقدر به آمبولانس شلیک شده بود که مجبور شدند
برای بیرون آوردن ما درب آمبولانس را اره کنند. وقتی درب آمبولانس باز شد
دکتر گفت: "این خواهر که متعلقات شکمش روی زمین ریخته..." آن وقت بود که
بیهوش شدم.
بعد مرا به داخل بیمارستان منتقل کردند و روده هایم را به داخل شکم برگردانده و آن را با یک دستمال بسته بودند. وقتی مرا به اتاق عمل منتقل کردند علائم حیاتی من از کار افتاد و به علت کثرت مجروحین مرا به سرعت به معراج شهدا منتقل کردند.
نمی دانم چند روز طول کشید ولی روزی که می خواستند شهدا را به داخل خودروی حمل شهدا منتقل کنند دیدند مشمعی که مرا داخل آن پیچیده بودند بخار کرده است. سپس مرا به سرعت به داخل بیمارستان منتقل کردند. دوستان حاضر در بیمارستان می گفتند: دکتر وقتی که دوباره شما را دید گفت: چرا دوباره این شهید را اینجا آوردید؟ و مسئولین حمل شهدا گفتند آقای دکتر ایشان زنده اند! پزشکان که خیلی خوشحال شده بودند مرا به اتاق عمل منتقل کردند و امروز در خدمت شما هستم.
وقتی که جانباز شیمیایی آمنه وهاب زاده گلدانهای خانه اش را آب می داد گفت: این گلدانها مرا یاد آن پنج شهیدی می اندازد که بعد از عملیات آنها را در سنگری منفجر شده پیدا کردم. همگی زنده بودند ولی وقتی به هریک آب تعارف می کردم می گفتند اول به دوستم بده تا اینکه وقتی نوبت به پنجمین نفر رسید همگی شهید شدند در حالی که سرهایشان روی شانه یکدیگر بود.
*چه زمانی شیمیایی شدید؟
- آن زمان در عملیات والفجر یک که در منطقه فکه انجام شد امدادگر بودم. چند ساعتی از اذان صبح گذشته بود و من در چادر امدادی پانسمان پای یکی از مجروحان را تعویض می کردم که هواپیماهای عراقی منطقه را بمباران کردند. پس از بمباران به سرعت از چادر بیرون آمده و به عمق منطقه بمباران شده رفتم تا مجروحین را نجات دهم. بوی سیر "گاز خردل شیمیایی" در همه منطقه پخش شده بود. به سرعت ماسکم را زدم ولی وقتی به چادر برگشتم دیدم آن جانبازی که داشتم مداوایش می کردم ماسک ندارد برای همین ماسکم را بر داشتم و به صورت آن مجروح زدم. صورتم و چشمانم خیلی می سوخت و بدنم شروع به خارش کرد و دستانم تاول زد. به طوری که تاولهای روی صورتم آویزان شده بود آنقدر که بیهوش شدم. از آنجا مرا به بیمارستان صحرایی و پس از آن به بیمارستان اهواز منتقل کردند. یادم هست که آن جانباز در بیمارستان صحرایی فریاد می زد این خواهر جان مرا نجات داد...
* چرا خاطراتتان را کتاب نمی کنید؟
- خاطرات زیاد است به نحوی که از طرف وزارت ارشاد سالهاست دارند با من مصاحبه می کنند تا کتاب خاطرات من را چاپ کنند. ولی هنوز خبری نشده است. مثل اینکه گذاشته اند بعد از مرگم چاپ شود تا فروش بیشتری کند.
* و اما روز گار بعد از جنگ ؟
- بعد از پایان دوران دفاع مقدس آموزشهای امدادی خودم را کامل کردم و به جمعیت داوطلبان هلال احمر پیوستم. هر جا ماموریت بود حاضر بودم به خصوص در دوران رحلت حضرت امام که 70 روز مسئولیت امدادی خواهران هلال را بر عهده داشتم. الآن هم در خانه کوچکم زندگی می کنم . البته عضو بسیج محله هستم و در تمام فعالیتهای مسجد مشارکت دارم به خصوص در ایام ماه مبارک رمضان، محرم و فاطمیه. از کسی هم انتظار ندارم. وظیفه ای بوده که انجام دادم. خدا را شکر ...
البته ناگفته نماند که در این مصاحبه خیلی از اتفاقات و خاطراتم را بیان
نکردم چون وقت کم بود مثلا ملاقات و خواندن شعر در محضر مقام معظم رهبری،
عضویت در ستاد استقبال امام، همراهی با شهیدان صیاد شیرازی، حسن باقری و
هزاران اموری که در دوران جوانی انجام دادم. اگر بخواهید محاسبه کنید
خاطرات حضور من در عملیاتهای آزادسازی خرمشهر، دهلاویه، حصرآبادان،
حمیدیه، هویزه، رمضان، طریق القدس، ثامن الائمه و محرم ساعتها و یا شاید
به اندازه یک عمر زمان ببرد. به خصوص اگر هم امدادگر باشی، هم تک تیرانداز
و هم آر پی جی زن...
در سالهای اخیر شاهد
رشد قارچ گونه انواع و اقسام رستورانها و فست فوتها در محله های تهران
هستیم که در رقابت با یکدیگر در جلب مشتری بیشتر سعی دارند هم مکانشان را
لوکس و اعیانی تزیین کنند و هم انواع و اقسام غذاهای عجیب و غریب ایرانی و
فرنگی را در منوی خود جای دهند.
جهان-چندی پیش در خبرها آمده
بود که سرمایه داران بزرگ تهرانی بر سر تصاحب یک رستوران بزرگ در آسمان
خراش تهران با یکدیگر دست و پنجه نرم می کنند و هر یک با دادن رقم
پیشنهادی بالاتر و برقراری لابی سعی در بدست آوردن آن دارد.
مدتی قبل نیز در بیلبوردهای تبلیغاتی اتوبان همت و صدر و چند اتوبان دیگر برای اولین بار شاهد تبلیغ افتتاح یک رستوران بزرگ در یکی از مراکز خرید و شلوغ تهران بودیم.
رستوران دیگری نیز با سر و صدای زیاد و تیزرهای تلویزیونی فراوان در یکی از مناطق اعیان نشین تهران افتتاح شد تا بتواند اوقات خوشی را به مشتریانش هدیه کند.
اما به راستی چرا در سالهای اخیر شاهد رشد قارچ گونه انواع و اقسام رستورانها و فست فوتها در محله های تهران هستیم که در رقابت با یکدیگر در جلب مشتری بیشتر سعی دارند هم مکانشان را لوکس و اعیانی تزیین کنند و هم انواع و اقسام غذاهای عجیب و غریب ایرانی و فرنگی را در منوی خود جای دهند.
نکته جالب توجه اینجاست که دسته ای از این رستوران ها که بسیار شیک هستند و برای خود نامی در کرده اند به هیچ وجه در قید ارائه قیمت مناسب به مشتری نیستند و معتقدند چون برای رستوران خود خرج کرده اند و غذاهای خوبی را نیز به مردم ارائه می دهند باید در قبال این خدمات قیمت گزافی نیز از مشتری طلب کنند.
جالبتر اینجاست که در بسیاری از مواقع شاهد هستیم که مردم برای ورود به این رستورانها ساعتها در صف انتظار می ایستند و در انتها با طیب خاطر تراول های ریز و درشت را تحویل صندوقدار می دهند.
در برخی از این رستوران ها هزینه خوردن غذا با کشورهای حاشیه خلیج فارس برابری می کند.به عنوان مثال یک پرس فیله تک کبابی مخصوص در یکی از این رستوران های تهران به قیمتی بالاتر از 50 هزار تومان عرضه می شود و یا در رستوران دیگری یک پرس ماهی قزل آلای وحشی همراه با مقدار کمی خاویار به قیمت 80 هزار تومان به فروش می رسد. غذاهایی در رنج قیمتی 20 هزار تومان به بالا در منوی اینگونه رستوران ها به وفور یافت می شود. قیمت ماهیچه ،میگو،شیشلیگ و ... نیز به زیر 25 تا 30 هزار تومان نزول نمی کند.
این قیمتها در غذاهای فرنگی با اسامی عجیب و غریب خود سر به فلک می گذارد و در برخی غذاها به 120 هزار تومان هم می رسد. جالب اینجاست که محتویات همان غذاهای گرانقیمت فرنگی از چند عدد سیب زمینی و قارچ و میگو وسبزیجات مختلف به همراه سس و چاشنی های مخصوص تجاوز نمی کند. رستوران داران معتقدند علت قیمت بالای این غذاها مخفی بودن طرز پخت و فوت و فن های آشپزی آن است!
دربرخی از رستورانهای سنتی قیمتها موج سرسام آوری به خود گرفته است و به بهانه پخش موسیقی زنده دیزی سنگی با قیمت 30 هزار تومان عرضه می شود. در این رستوران ها یک قوری چای به همراه یک ظرف کوچک خرما 8000 تومان به مشتری ارائه می شود!
فست فوت ها نیز در این عرصه رقابت بیکار ننشسته اند و آنهایی که کمی نام و نشان در کرده اند پیتزاها و ساندویچ هایی با نرخهای بالای 20 هزار تومان عرضه می کنند. پیتزایی که تنها تفاوتش با سایر پیتزاها داشتن مقدار بیشتری گوشت و قارچ و یک خروار پنیر پیتزا است.
در برخی از رستورانها که منوی باز دارند و یا ورودیه دریافت می کنند قیمت غذاها سر به فلک می کشد. به طور متوسط این ورودیه به 50 هزار تومان می رسد اما در یکی از این دست رستورانها مشتریها باید برای ورودیه تا نفری 150 هزار تومان هم پرداخت کنند. البته در عوض مشتری هم می تواند تا هر میزان غذا که خواست میل کند.
جای بسی تاسف است که چند عدد از این رستورانها با قیمتهای گزافشان پاتوق ملاقاتهای خارج از چارچوب اداری مسئولان و دیپلماتها با یکدیگر شده است.
به هر حال به نظر می رسد علاوه بر نظارت ضعیف دستگاههای مربوط بر امر رستوران داری و قیمت های عرضه شده در آنها، افزایش مصرف گرایی و گرایش مردم به سمت استفاده از کالاهای لوکس و مدرن مانند صرف غذا در یک مکان آنتیک و البته برگزاری مهمانی های خود در چنین رستوران هایی در جهت خودنمایی بیشتر ،منجر به رشد قارچ گونه اینگونه رستوران ها شده است.
دبیر شورای مشاورین رییسجمهور با بیان اینکه « آیتالله جنتی در صحت و
سلامت کامل هستند» گفت: به عنوان دبیر شورای مشاورین ریاست جمهوری نشر چنین
اکاذبی را محکوم میکنیم.بیماری ترومبوز سینوس مغزی (لخته خون در مغز) زنان تهرانی در ماه رمضان به علت استفاده از قرص های جلوگیری از بارداری به منظور تغییر عادات ماهانه و افزایش روزه داری ۴ برابر بیشتر از ماه های دیگر است.
فرامرز امیری در گفتگو با فارس اظهار کرد: متأسفانه برخی از زنان به منظور استفاده کامل از ماه رمضان و افزایش روزهای روزه داری اقدام به مصرف قرص های جلوگیری از بارداری و کاهش روزهای عادات ماهانه می کنند که این امر موجب افزایش خطر ابتلای این افراد به بیماری ترومبوز سینوس مغزی می شود.
وی افزود: به علت فرآورده های هورمونی موجود در قرص های جلوگیری، انعقادپذیری خون بالا می رود و در کنار آن موضوع گرمای هوا و این که فرد نمی تواند مایعات بنوشد موجب غلیظ شدن خون و ایجاد لخته در رگ هایی که مسوول تغذیه خون وریدی از مغز هستند می شود که به آن ترومبوز سینوس مغزی می گویند.
این متخصص مغز و اعصاب با بیان این که این عارضه به میزان خیلی کم در مردان به دلایل دیگری اتفاق می افتد تصریح کرد: بیماری ترومبوز سینوس مغزی عوارض زیادی را در طولانی مدت به همراه دارد که از مهم ترین عوارض آن سردردهای شدید است.
امیری ادامه داد: این عارضه در حالت عادی ۵ تا ۱۰ درصد سکته های مغزی را تشکیل می دهد که البته در ابتلا به برخی عفونت ها و بعد از زایمان و به ویژه در ماه مبارک رمضان میزان آن افزایش می یابد.
وی با بیان این که علت ایجاد این عارضه لخته شدن خون در رگ های تخلیه خون از مغز است خاطرنشان کرد: این موضوع باعث می شود خون از مغز تخلیه نشود که افزایش حجم خون داخل مغز و به دنبال آن افزایش فشار داخل جمجمه را در پی دارد.
امیری گفت: درمان این بیماری به غیر از تجویز مسکن برای درمان علامتی که درد فرد را کاهش می دهد به کمک داروهای مختلف، ترومبوز و لخته حل می شود تا خون بتواند جریان طبیعی خود را از مغز داشته باشد و در نهایت فشار جمجمه و حجم خون داخل مغز به تعادل برسد.
به گزارش آخرین نیوز،مردی بی احتیاط که در چنگال خرس قهوهای گرفتار امده بود و
دقایقی بیشتر با مرگ فاصله نداشت با عکس العمل به موقع مسئولان باغ وحش از مرگی
دلخراش نجات پیدا کرد.
عکسهای این حادثه عجیب توسط یکی از بازدیدکنندگان باغ وحش شهر برن سویس تهیه شده
است. مردی که گفته میشود معلول ذهنی است، برای چند دقیقه ای روی دیوار پرسه میزده
و ناگهان به داخل محوطه خرس چهار ساله پریده است و خرس بداخلاق که انتظار این
میهمان ناخوانده را نداشته به او حمله کرد.
به مناسبت اعدام عاملان این جنایت
“دعا خلیل اسود ” نوجوان ۱۷ ساله کرد عراقی ، به جرم عاشقی و با نام غیرت ، با حیوانیترین شکل به قتل رسید ( گزارش یک جنایت )
در ۷ آوریل ٢۰۰۷ در کردستان عراق جنایتی غیر قابل تصور و وحشیانه اتفاق افتاد. خبر بیست روز بعد از حادثه، زمانی در جهان انعکاس یافت که چند صحنه از فاجعه بصورت فیلمی که با یک تلفن همراه گرفته شده بود پخش شد. Asuda، سازمان مبارزه با خشونت علیه زنان در بیانیه اش در تاریخ ٢۶ آوریل برای اولین بار خبر را به گوش جهانیان رساند. WADI هم یک سازمان کمک به کردستان عراق، که مقرش در اطریش است و سازمان عفو بین الملل در ٢٧ آوریل خبر را انتشار دادند. شبکه تلویزیونی ” “ CNN در دو مرحله اقدام به پخش فیلم این جنایت که توسط تلفن همراه تصویر برداری شده نمود . و سایت یاهو در قسمت کلیپ های ویدویی این جنایت را به نمایش گذاشت . .
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، دعا خلیل اسود نوجوان ۱۷ ساله از فرقه ایزدی یا یزیدی، که به جرم دوست داشتن یک پسر عرب سنی از طرف اطرافیان و جوانان متعلق به فرقه یزیدی سنگسار شد . (در این فرقه عاشق جوانی مسلمان شدن گناهی نابخشودنی است. جرمی که جز مرگ تاوانی ندارد. ) این واقعه در مرکز شهر موصل و یا شهر بشیقه در کردستان عراق و با حضور عده زیادی از جمله پلیس محلی اتفاق افتاد. گویی در این جامعه نیرو و یا افرادی نبودند که دعای نوجوان را از زیر دست مشتی متعصب و جانی خلاص کنند. در حالی که چندین نفر با تلفن همراه از این واقعه فیلم و عکس می گرفتند٬ تعدادی با سر و صدا و داد و فریاد او را سنگسار کردند.
اما آنچه اتفاق افتاد سنگسار نبود، بلکه حیوانی ترین عملی بود که می توانست توسط انسان انجام شود.
دعا دختر ۱۷ ساله کرد در وسط میدان به وسیله افرادی با لگد ، سنگ و بتون مورد حمله قرار گرفت متاسفانه خانواده و بستگان دعا در جلوی صف بودند. غم انگیز تر از همه آن بود که تعدادی جوان نیز از این فرصت استفاده کردند و به برهنه کردن این نوجوان ۱۷ ساله پرداختند و دعای نوجوان در میان لگد ها و ضربات مرگبار اطرافیان به پوشاندن بدن برهنه خود می پرداخت . جرم این نوجوان ۱۷ ساله فقط عاشقی بود .
ماجرا چگونه اتفاق افتاد:
دعا به خاطر عشق به جوان عرب مسلمان میشود. حتی به شوق دیدن معشوق از روستا فرار می کند. اما جوان عرب دعا را نمیپذیرد.
دعا سرافکنده باز می گردد. اما به کجا ؟؟!! دعا جایی را برای رفتن ندارد. می داند که گناه غیر قابل بخششی مرتکب شده و بازگشتش به روستا برایش چیزی به جز پایانی سیاه نخواهد داشت. ولی دعا باز می گردد. شاید از گناهش بگذرند. دعا برای نجات جانش به نیروهای پلیس عراق در شهر پناه می برد تا شاید آنها بتوانند از آتش تعصب کور نجاتش دهند.اما پلیس به جای حفاظت از جان دعا، او را برای حیوانیترین رسم انسان، به قبیله اش تحویل میدهد. فردی از قبیلهاش دعا را ۵ روز پناه میدهد. اما مردان قبیله اش مَردند. متعصبند. دعا عاشق جوان عرب مسلمان شده، او را باید سنگسار کرد. مردان خانوادهاش دعا را از خانه بیرون میکشند.
روز مراسم فرا می رسد. هفتم آوریل ۲۰۰۷، دعا را با لباس گرمکن قرمز روی زمین میاندازند.
۹مرد برای سنگ سار- سنگ سار نه، لگد سار – آماده اند. صدها مرد هم برای تماشا ایستاده اند.
دعا روی زمین افتاده است. پایین تنهاش را برای تحقیر، برهنه میکنند و با سنگ و لگد بر جان نحیفش میکوبند.
مراسم سنگسار دعا در حالی انجام میشود که سه مرد پلیس عراقی با لباس نظامی ایستادهاند و این صحنه جنایتکارانه را تماشا میکنند.
دعای ۱۷ ساله زیر دست و پای مردان خانوادهاش لگد مال می شود. با دو دست صورتش را میپوشاد تا سنگ و لگد بر صورتش فرود نیاید. نیم ساعت است و هنوز دعا نفس میکشد. دستانش تکان میخورند.
تا آنکه عمو زادهاش بلوک سیمانی را جلوی چشم صدها تماشاگر بر سر دعا میکوبد . دعا غرق خون می شود…………………
صحنه هایی از این مراسم حیوانی توسط موبایلها ضبط و یک هفته بعد منتشر
میشود و موجی از خشم و نفرت را در جامعه کردها و در تمام دنیا بر
میانگیزد.
دعا دختر نوجوان به دلیل عبور از خط قرمزی که مردان متحجر طایفهاش ترسیم کردهاند، به دلیل عمل نکردن به قوانین غلطی که مردان مرتجع تیرهاش وضع نمودهاند، به دلیل پشت کردن به سنتهای عقب ماندهای که مردان متعصب قبیلهاش باور داشتهاند، آری تنها و تنها به خاطر عشق ورزیدن و بر سر پیمان عشق ماندن از سوی اعضای خانوادهاش مجرم شناخته میشود، در دادگاه ریش سپیدان خشک اندیش قومش محکوم میگردد و حکم مرگ توسط مردان غیرتمند! فامیلش اجرا میشود. دعا کشته میشود تا هم تاوان جسارت خویش را داده باشد و هم برای دیگر دختران ایل آینه عبرتی گردد .
انسانی که می تواند سرشار از عشق و احساس و احترام باشد ، ناگاه آکنده از نفرت ، کینه ، تعصب و خشونت می شود و همچون شکارچی درنده در نهایت قساوت شکار بی پناه خود را تکه تکه می کند. اگر می توان برای شکارچی عذر گرسنگی آورد، برای قاتلان این دختر بی پناه چه عذری بیاوریم؟ آنان هم گرسنه اند ؟ و یا تشنه اند؟ تشنه خون، تشنه آزار. آنان عطش تعصبات خود را با ریختن این خون برطرف می کنند؟!!!
در عراق که این روزها مردم به بهانه فرقه و قوم و مذهب تکهتکه میشوند، مردم به خاطر دعا تظاهرات میکنند . فعالان حقوق بشر زن در اربیل عراق برای دعا شمع روشن میکنند.
در ماه گذشته همایشی با نام دعا در عراق برگزار شد و در آن قوانین قبیلهای وحشیانه و قتلهای ناموسی ناشی از تعصبات کور محکوم شد.
اما دامنه جنایت به قتل دعای نوجوان محدود نیست. چند روز بعد از این واقعه٬ در حالی که اتوبوس کارگران کارخانه نساجی شهر موصل بعد از خستگی کار به محل سکونتشان در حال حرکت بود از سوی تعدادی مسلح ناشناس (گفته شده است وابسته به سازمان القاعده ) ٬ مورد بازدید قرار گرفته و در آنجا همه مسلمانان و مسیحیان را آزاد کرده و ٢١ نفر از یزیدیان را در همان محل به قتل می رسانند. گفته شده است که این جنایات به دلیل انتقام گرفتن از یزیدیان در اعتراض به سنگسار دعا است!!
روانشناسی جرم :
عمل غیرانسانی میتواند به بهانههای مختلف و در اشکال متفاوت از پیروان هر آئینی سر بزند. تعصب و تحجر خمیرمایه اندیشه کهنه موجوداتی انساننما می شود تا بتوانند حکم بر سنگسار دهند و در صف پرتاب کنندگان سنگ یا تماشاچیان این نمایش کثیف قرار گیرند. دیگر مهم نیست پیرو کدام مذهب، وابسته کدام ملت و جای گرفته در کدام طبقه باشی، مهم این است که بتوانی قساوت و شقاوت را در کنار جهالت و حماقت قرار دهی و با شکار یک قربانی جنایتی شرم آور را مرتکب شوی تا با خون ریخته شده از جسم او دشت جهلت سیراب گردد و عطش جنونت فروخسبد. این عمل کمتر از زنده به گور کردن دختران در دوره جهالت عرب نبود.
این سلسله جنایات و قتل عام ها در اوضاع فعلی عراق طبعا ادامه خواهد یافت و موج دیگری از خشونت و نا امنی و قتل را در این منطقه دامن خواهد زد.
سایت پزشکان بدون مرزضمن ابراز خشم ونفرت خود از این واقعه غیر قابل تصور٬ ضمن محکومیت شدید قتل ٢۴ کارگر به دست تروریست های مسلح ٬ از همگان می خواهد به این جنایات اعتراض کنند.
آیا کسی پیگیری کرد؟
دولت کردستان عراق شش نفر را در ارتباط با سنگسار دعا دستگیر کرده است. آیا آنها را مجازات خواهند کرد؟ ماموران پلیس که مامور بودند تا نظم این «انتقام ناموسی» را حفظ کنند، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت؟ چه اقداماتی صورت خواهد گرفت تا ساختارهای دینی، سیاسی و اجتماعی تغییر یابد و آن صدها تماشاچی وادار به چون و چرا شوند؟ کی قتلهای ناموسی به عنوان جنایت به رسمیت شناخته خواهد شد؟
سایت های اینترنتی کرد زبان نوشتند: ۱۶نفر از عاملان این جنایت دستگیر شدند که چهار نفر آنان به اتهام تروریستی محاکمه خواهند شد. اما هیچ کدام از سایت های اینترنتی اشاره نکردهاند که عاملان این جنایت توسط چه نیرویی شناسایی و دستگیر شده اند و در چه دادگاهی محاکمه خواهند شد.
همچنین استان کردنشین سلیمانیه میزبان کنفرانسی به نام “دعا” بود که در آن پیش نویس قانونی برای منع کلیه اشکال خشونت علیه زنان برای ارجاع به پارلمان کردستان عراق مورد بحث قرار گرفت.
نجیبه محمود، یکی از افراد برگزار کننده این کنفرانس در مصاحبه با یک رادیوی عراقی گفت: برگزار کنندگان کمیته های ویژه رسانه ای، حقوقی برای دفاع از حقوق زنان عراقی تشکیل داده اند.
بخشان زنکانا، رییس کمیته حقوق زنان پارلمان کردستان عراق می گوید: کمیته از تمامی مدافعان حقوق زنان دعوت می کند اصلاحات پیشنهادی خود را در مورد قوانین احوال شخصیه مطرح کنند تا در کمیته حقوقی پارلمان که در حال کار کردن بر روی یک لایحه علیه خشونت بر زنان است مطرح شود.
وی می افزاید: پیش نویس قانون ازدواج های اجباری، خشونت فیزیکی، مثله سازی جنسی (ختنه زنان) را به عنوان تبعیض جنسیتی و خشونت علیه زنان درنظر خواهد گرفت.
کنفرانس یاد شده به یاد “دعا” نام گذاری شده بود .
بسیج افکار عمومی کردهای عراق علیه یزیدی ها پس از اعلام سر بریدن ۲۴ یزیدی به انتقام ” دعا ” تشدید شد بنحوی که سایتهای اینترنتی کرد زبان نیز در همراهی با افکار عمومی اخبار مربوط به این جنایت را به همراه تصاویری از ” دعا ” در صدر اخبار و گزارشهای خود قرار دادند.
شیوه پرداختن به قتل دعا به رغم متفاوت بودن در سایت های اینترنتی، بر محور محکومیت این جنایت و درخواست از مجامع بینالمللی برای حمایت از زنان کرد در قالب محکوم کردن مسئلهای تحت عنوان ” قتل های ناموسی” استوار است.
هر چند که همه سایت های اینترنتی کرد زبان معتقدند که مسئله قتل ” دعا ” از یک مسئله اجتماعی فراتر رفته و به سمت ایجاد یک بحران مذهبی عمیق در کردستان عراق و سیاسی شدن جهتگیری کرده است.
نکته قابل تأمل در موضعگیری سایت های اینترنتی کرد زبان در قبال کشته شدن ” دعا ” در این واقعیت نهفته است که این سایت ها به رغم مخالفت هایی جدی که با سازمان تروریستی القاعده دارند، هر روز اقدام به انتشار اخبار این سازمان تروریستی در قبال مسئله ” دعا ” میکنند و این در حالیست که افکار عمومی در کردستان عراق به شدت علیه یزیدی ها تحریک شده است.
در ماه گذشته انتشار اطلاعیه منتسب به دستگاه امنیتی دولت اسلامی عراق ( القاعده ) در مورد درخواست همکاری از کردهای عراق برای شناسایی و معرفی دو نفر از عاملان قتل ” دعا ” بار دیگر در صدر اخبار سایت های اینترنتی کرد زبان قرار گرفت.
در این اطلاعیه القاعده با انتشار عکس دو نفر که از طریق تلفن همراه فیلمبرداری شده از کردهای عراق خواسته تا این سازمان را در دستگیری و قصاص این دو نفر و تحقیقات بیشتر برای شناسایی سایر عوامل قتل دعا یاری دهند.
در این اطلاعیه تأکید شده که دولت اسلامی عراق (القاعده ) در حمایت از مسلمانان و انتقام ” شهادت ” دعا، حداقل ۵۰۰یزیدی دیگر را سر خواهد برید.
همزمان با واکنش های تند گروه های سیاسی و سازمان های مدنی و حضور القاعده و تحریک احساسات مذهبی و دینی کردهای عراق، همه پیروان آیین یزیدی اعم از کارگر و دانشجو از شهرهای سلیمانیه، اربیل، دهوک و سایر مناطق مسلمان نشین گریخته و به اطراف موصل که مرکز اصلی آنان است پناهنده شدهاند.
واقعیت این است که در این میان با توجه به خلاء قانونی موجود و ناتوانی حکومت اقلیم کردستان در تأمین خواستهای مردم مبنی بر مجازات عاملان این جنایت ، زمینه و فرصت بسیار مناسبی برای حضور پررنگ القاعده در کردستان فراهم شده است.
حکومت اقلیم کردستان عراق در این ارتباط فقط اطلاعیهای منتشر کرد که در آن این جنایت محکوم شده و با مقتول حادثه ابراز همدردی شده است. در حالی که خواست واقعی کردهای عراق مجازات عاملان این جنایت توسط حکومت اقلیم است.
حضور پررنگ و واکنش های القاعده در سایت های اینترنتی بعضا مخالف دین نشاندهنده جایگاه این سازمان تروریستی درافکار عمومی کردهاست که توانسته خود را به عنوان یگانه حامی حقوق و جان مسلمانان مطرح کند و این واقعیتی است که نویسندگان و صاحبنظران کرد عراقی نیز به آن معترف هستند.
متاسفانه اینک جنایتی دیگر و بزرگتر از مرگ دعا بوسیله القاعده در کردستان عراق در حال اجراست و چشم های کور و متعصب افکار عمومی با نظر رضایت و برای انتقام دعا به قتل افراد فرقه ایزدی ( یزیدی )که به طرز حیوانی به وسیله القاعده سر بریده می شوند می نگرد .
اولین وظیفه حکومت مستقل کرد های عراق حذف قوانین قومی و قبیلهای از معادلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است، بخصوص در شرایطی که این گونه قوانین میتواند زمینه مناسبی برای به وجود آمدن بحران بشود.
حکومت اقلیم کردستان باید به طور مسؤولانه وارد این ماجرا شود تا زمینه بحرانسازی از بین برود در غیر این صورت “کردستان عراق “ دستخوش جنگ های خونین مذهبی خواهد شد.
تنها در فاصله ژانویه و مارس همین سال ۴٠ قتل ناموسی در کردستان عراق روی داده است. در این منطقه حداقل به همت سازمان های مستقل چنین آماری وجود دارد. در دیگر مناطق عراق گویی قربانیان قتل های ناموسی ارزش ثبت هم ندارند.

دخترانی که با مریم مقدس در ارتباط بودند!!
در پی برگزاری رژه روز یکشنبه ارتش جمهوری اسلامی ایران ،خبرگزاریهای بین المللی
اقدام به مخابره تصاویری از این مراسم کردند که به گزارش ایرنا ،عکسهای ذیل ، در
میان پربیننده ترین عکسهای اینترنتی سایت یاهو قرار گرفت.
به گزارش آخرین نیوز ،دنیای امروز مملو از عجایب و اقدامات عجیب و غریب است که در
نوع خود جالب و جذاب محسوب می شود .گزارش زیر درباره وصیت نامه های نادر افرادی است
که در خصوص مال و اموال و سایر امور زندگی خود سفارشات خاصی را مطرح کردندو یا
شروطی را برای بازماندگان خود مطرح کرده اند. حضور در مراسم تشییع جنازه خود:
ارثیه ۱۲ میلیون دلاری برای سگ:
۳۳۰ هزار پوند برای همسر به شرط اینک هر روز یک نخ سیگار مصرف کند:
وقف همه ی دارایی برای ساخت یک کتابخانه ضد زن!
همه ثروت برای همسر به شرط اینکه مجددا ازدواج کند:
هر روز یک شاخه گل برای همسر:
اهدا دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب به یک سگ: