متهمــان انفجـار 8 شهریور 60 کیستند؟

در بررسی ابعاد ناگفته،ابهام آلود و قابل پیگیری پرونده انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر درباره چگونگی نفوذ مسعود کشمیری مجرم ردیف اول این پرونده به اطلاعات نخست وزیری به نام برخی چهره ها بر می خوریم که در این زمینه نقش داشته اند؛ در ادامه به معرفی مختصر برخی از این چهر ه ها می پردازیم. پایگاه خبری رهوا-رمز عبور1؛در بررسی ابعاد ناگفته،ابهام آلود و قابل پیگیری پرونده انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر درباره چگونگی نفوذ مسعود کشمیری مجرم ردیف اول این پرونده به اطلاعات نخست وزیری به نام برخی چهره ها بر می خوریم که در این زمینه نقش داشته اند؛ در ادامه به معرفی مختصر برخی از این چهر ه ها می پردازیم

علی اکبر تهرانی
-------------------

وی متهم ردیف دوم پرونده انفجار دفتر نخست وزیری و از دوستان نزدیک کشمیری است که عامل اصلی فراهم نمودن شرایط نفوذ وی به دفتر نخست وزیری بوده است. تهرانی قبل از انقلاب یکی از عناصر فعال در سازمان منافقین بوده و به همراه مسعود کشمیری تحت مسئولیت محمود طریق الاسلام فعالیت می نموده است. وی فارغ التحصیل دانشکده علوم دانشگاه تهران است و پیش از انقلاب به عنوان افسر وظیفه به سربازی می رود. از بدو پیروزی انقلاب به همراه مسعود کشمیری در کمیته اداره دوم ارتش به منظور جمع‌آوری اسناد و مدارک ستاد مشترک ارتش شروع به فعالیت می‌کند. علی اکبر تهرانی و کشمیری به همراه جواد قدیری و تقی محمدی در بخش ضد جاسوسی اداره دوم نیز به صورت همزمان فعالیت می‌نماید. از دوستان شاخص وی به جز سه نفر مذکور، می‌توان به ‌ محمد دزبانی (از اعضای منافقین که توسط ساواک کشته شده است) و همچنین علی دزبانی، اصغر دارائی (با سابقه مسئولیت بخش دانشجویی سازمان در دانشگاه تهران که قبل از انقلاب تحت مسئولیت تهرانی کار می‌کرده است)، قدسی خرازیان، حسن عنایت و ... اشاره کرد که همگی از اعضای شاخص و فراری منافقین می‌باشند. وی خود نیز قبل از انقلاب در رابطه با سازمان منافقین دستگیر و به صورت کوتاه مدت زندانی و سپس آزاد می شود. در سال 56 وابستگی وی به سازمان برای ساواک محرز می گردد. او جدای از زمینه سازی نفوذ کشمیری به دستور سازمان منافقین به دفتر نخست وزیری که به آن اعتراف کرده بود، به همراه محسن سازگارا و نادر قوچکانلو به دلیل تلاش برای جسد سازی متهم بودند که با تهیه مقدماتی از قبیل تابوت و جمع آوری خاکستر از محل حادثه، در ابتدا تلاش می‌کنند آن را به عنوان پیکر شهید رجایی جا زده و پیکر آن شهید عزیز را به عنوان جسد کشمیری اعلام نمایند. همچنین همزمان با تشییع جنازه. وی و سازگارا به بهشت زهرا رفته و برای هماهنگی دفن جسد کشمیری تلاش می کنند. در حالی که تمام مراحل قانونی همچون شناسایی اجساد، معاینه ، اعلام نظر پزشکی قانونی و صدور مجوز دفن درباره شهیدان رجایی، باهنر و دفتریان به صورت کامل انجام گرفته است، هیچ یک از این مراحل درباره کشمیری طی نمی‌گردد. در صدر دومین سری رسیدگی به اتهام‌های پرونده انفجار دفتر نخست وزیری، نام علی اکبر تهرانی قرار داشت که ارتباطات گسترده‌ای با برخی از اعضای تیم اول تحقیقات (تیم بهزاد نبوی) داشت. از این رو همزمان با آماده شدن دادگاه برای محاکمه وی ، دوستان و مرتبطان وی جوسازی شدیدی را آغاز نمودند اما در سه جلسه محاکمه وی ، ضرورت احضار و تحقیق از برخی دیگر از متهمین که هنوز در سایه بودند محرز گردید. لذا دادگاه با کسب اجازه از شورای عالی قضایی، ادامه محاکمه علی اکبر تهرانی را تا انجام تحقیقات از سایر متهمین و ارسال پرونده نامبردگان به دادگاه و محاکمه دسته جمعی آنها متوقف نمود. پس از چندی با محقق نشدن امکان بازجویی از برخی افراد در مظان اتهام که در قدرت بودند همچون سعید حجاریان و بهزاد نبوی، تعدادی از متهمین زیر نظر ریاست دادگاه های انقلاب اسلامی احضار و بازجویی از آنها در شهریور ماه 1363 آغاز گردید. علی رغم مسئولیت و نظارت کامل دادگاه بر بازجویی‌ها، افراد همسو با متهمین بشدت بر موضوع خطی برخورد شدن با پرونده متمرکز شده و با تبلیغات وسیع کار به جایی رسید که در مدت زمان کوتاهی و در زمانی که هنوز بازجویی در حال انجام بود و به مرحله محاکمه نرسیده بود، متهمین از زندان آزاد شدند.
زمستان 1364، اندکی پس از نشستن سید محمد موسوی خوئینی ها بر کرسی دادستانی کل در حالی که مدتی از شهادت ربانی املشی می‌گذشت و لاجوردی نیز یک سال بود که بر اثر فشارهای برخی اعضای شورای عالی قضایی استعفا نموده بود، دادستان کل با ارسال دو نامه به دادستان انقلاب اسلامی تهران و ریاست دادگاه های انقلاب اسلامی تهران ، خواستار تعیین تکلیف وضعیت علی اکبر تهرانی شد. او در همان ابتدا اعلام کرد که از نظر وی به دلیل اینکه به پرونده انفجار حزب جمهوری رسیدگی نشده است، رسیدگی به این پرونده صرفاً اهداف سیاسی دارد . خوئینی ها شخصاً متجاوز از 10 ساعت پرونده علی اکبر تهرانی را مطالعه نموده و با وی دیدار می کند و در نهایت به دادستان انقلاب مرکز می گوید که وی مسائلش روشن است و در جریان تمام اقدامات کشمیری بوده و باید اعدام شود. اما در نهایت با اعمال فشارها، وی با وجه الکفایه پنج میلیون ریال آزاد می گردد. این در حالی است که دو هم پرونده ای او که ظاهراً عمق فعالیتشان از وی کمتر بوده به اعدام محکوم می شوند. برخی رسانه‌ها گاه در بررسی پرونده 8 شهریور او را با خسرو قنبری تهرانی اشتباه گرفته‌اند. اقاریر او بسیاری از گره‌های پرونده را گشود. چنانکه در پانوشت خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال 63 پیرامون پرونده انفجار دفتر نخست وزیری آمده است «بعد از دستگیری علی تهرانی، پای افراد دیگری مانند مهندس بهزاد نبوی ـ وزیر صنایع سنگین ـ خسرو قنبری تهرانی ـ رئیس اداره اطلاعات
نخست وزیری ـ و چند نفر دیگر به میان آمد. به این پرونده رسیدگی کامل نشد...» او هم اینک کارمند شرکت نفت است و از تهران به یکی از شهرهای شمال شرقی کشور عزیمت کرده است.

محمد کاظم پیرو رضوی
--------------------------
وی که عموماً او را با عنوان «مهندس محمد رضوی» می‌شناسند، دانشجوی دانشکده مهندسی برق از دانشگاه صنعتی شریف بوده است. پیرو رضوی همچون بسیاری از دیگر اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، سابقه عضویت در سازمان مجاهدین خلق را داشته و مسئول تشکیلاتی وی «خلیل طباطبائی» بود. فردی که در میان نیروهای شاخصی که در دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر آن وقت) جذب نموده بود، بجز پیرو رضوی، اشرف ربیعی (رجوی) نیز قرار دارد. خلیل رفیعی طباطبائی اما تابستان 1352 به دست ساواک افتاد و زیر شکنجه کشته شد. در تیرماه سال 1351 فارغ التحصیل شده و قبل از انقلاب مدتی کارمند شرکت ایران ناسیونال و مدتی نیز کارمند شرکت مخابرات بوده است. رضوی نیز به خاطر همکاری با سازمان، در زمان شاه یک بار دستگیر و مدتی زندانی می‌شود. وی پیش از پیروزی انقلاب همچنین جذب گروه فلاح، یکی از گروه‌های تشکیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب می‌گردد. مرتضی الویری در کتاب خاطرات خود می‌گوید: « من و آقای «محمد رضوی» شرکتی تحت عنوان «شرکت پوش» تأسیس کردیم که مثلاً کارهای الکترومکانیکی و تعمیرات و مشاوره انجام می‌داد... دفتر شرکت‌پوش- در قلهک- را به محل کار گروه «فلاح» تبدیل کردیم... » اعضای این گروه به جهت وجود متخصص در میان آنها و همچنین به دلیل سوابق مبارزاتی و حضور در قسمت‌های فنی راهپیمایی‌ها (همچون تأمین صوت) در ابتدای انقلاب مورد اقبال قرار گرفتند و به مراکز حساس کشور وارد شدند. مهندس رضوی نیز بعد از انقلاب مسئول کمیته اداره دوم ضد اطلاعات ارتش بوده است و حتی بعدها به عنوان نامزد وزارت اطلاعات مطرح می‌شود که به دلیل وجود شرط اجتهاد، از سوی مجلس پذیرفته نمی شود.
سرهنگ محمد مهدی کتیبه در خصوص چگونگی حضور وی و همکارانش در کمیته اداره دوم ضد اطلاعات ارتش، آنها را معرفی شده از سوی حلیمی رئیس دفتر بازرگان در دفتر نخست وزیری معرفی نموده و گفته است: « در اواخر سال 1357 از طرف نخست وزیری عده ای را برای حفظ اسناد و مدارک سری و طبقه بندی شده در ارتش مأمور کردند . از جمله این افراد آقای کشمیری بود... بدین ترتیب ایشان (کشمیری) کلیه اسناد سری و طبقه بندی شده نیروی هوایی ، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات آن نیرو را در اختیار گرفت. ایشان تا کمی قبل از انفجار دفتر نخست وزیری در نیروی هوایی بود و با آقای محمد رضوی و آقای داداشی که آنها هم از نخست وزیری معرفینامه داشتند و در ستاد مشترک فعالیت اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی انجام می دادند، همکاری داشت ...»
مرحوم زواره‌ای اما حضور مهندس رضوی را اینگونه ترسیم کرده است: «از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب بود، به هادوی دادستان انقلاب معرفی شدند. از مجرای «هادوی» به اداره دوم ارتش (رکن2) که اصلی‌ترین تشکیلات حفاظتی ارتش به شمار می‌رفت، معرفی شد. او هم به ساختمانی رفت که مقر اصلی جاسوسی نظامی امریکا در خاورمیانه بود. در مقر فرماندهی اداری سیا در ایران حدود یک کامیون اسناد از طریق او جابه‌جا و مفقود شد.»
درباره نوع ارتباط کشمیری و پیرو رضوی، ری شهری نیز در نقل خاطرات مربوط به کودتای نوژه می نویسد «در این مجموعه که از نیروهای انقلاب تشکیل می‌شد، دست کم منافقین، دو نفوذی داشتند: یکی همین شخص یعنی کشمیری و دیگری جواد قدیری‌ که بعد از انفجار دفتر نخست‌وزیری به خارج گریختند... آقای رضوی خیلی مورد اعتماد مرحوم شهید رجایی بود... اما اعتماد ایشان به عنصری مانند کشمیری خطرساز شد. البته با در نظر گرفتن فضای آن روز ایران نمی‌توانیم آقای رضوی را مقصر بدانیم‌، اما قصور وجود داشت‌... آقای رضوی آنقدر به کشمیری اعتقاد داشت که حتی پس از انفجار دفتر نخست‌وزیری در پاسخ به سؤال تلفنی اینجانب در این باره می‌گفت‌: من هنوز باور نکرده‌ام که کشمیری در این جریان نقش داشته باشد...» این در حالی است که پس از انفجار دفتر نخست وزیری، در نتیجه بازرسی از منزل مسعود در شهرستان کرج، مقادیر زیادی سلاح و مهمات کشف شد.
عزت شاهی در خاطرات خود در خصوص جواد قدیری می‌گوید: «بعد هم چندبار تلفنی با محمد رضوی صحبت کردم و درباره وی هشدار دادم که این آدم خطرناکی است که به دادرسی ارتش نفوذ کرده است ، حرف‌هایش را باور نکنید. آقای رضوی از حرفهای من ناراحت شد و با بی احترامی خاصی گفت: شما نسبت به اینها عقده دارید، چون اینها شما را در زندان اذیت کرده اند ، شما نسبت به آنها عقده ای شده اید و الان اینطور با آنها برخورد بدی می کنید ، ما باید جاذبه داشته باشیم و این افراد را جذب کنیم، حرفها و برخوردهای امثال شما دافعه ایجاد می کند... من خیلی با او [رضوی] صحبت کردم تا او بالاخره مشکوک بودن جواد را پذیرفت . گفتم شما در جایی که هستید باید نسبت به ایشان شک کنید . او گفت: من به تو هم شک دارم . به خودم هم شک دارم ...در آخر هم ، رضوی حرف‌های ما را نپذیرفت ...»
طبق نقل‌های موجود وی مدتی در اطلاعات دفتر نخست وزیری مشغول بوده و پس از آن به وزارت صنایع سنگین و سپس به شرکت مخابرات رفته است. او در زمان تأسیس وزارت اطلاعات در سال 63، گزینه نخست میرحسین موسوی و اطرافیانش جهت تصدی این سمت بوده که پس از تصویب لزوم مجتهد بودن وزیر اطلاعات این مسئله منتفی می شود. دوستان وی اطلاعاتی از وضع فعلی وی ارائه نمی‌نمایند.

خسرو قنبری تهرانی
------------------------
وی که بیشتر با نام خسرو تهرانی شناخته شده است، در سال 1333 در تهران متولد شد. از اوایل دهه 50 به واسطه ارتباط درون مدرسه با برخی چهره‌های سازمان منافقین، جذب سازمان مجاهدین خلق شد. او که از مرتبطین تشکیلاتی محسن خاموشی بوده است، پس از ترور تشکیلاتی شهید مجید شریف واقفی توسط محسن خاموشی و دستگیری و عدم مقاومت خاموشی لو رفته و به جرم ارتباط تشکیلاتی با سازمان از سال 1354 تا 1357 به زندان افتاد و موفق به ادامه تحصیل خود در رشته کشاورزی در کرج نمی شود. نقل است در زندان در ابتدا به طیف میثمی گرایش داشته و پس از آن با برخی مؤسسین سازمان مجاهدین انقلاب همچون بهزاد نبوی و مصطفی قنادها صمیمیت می‌یابد. از دوستان نزدیک و همفکر وی در دوران حضور در سازمان مجاهدین خلق، حسین ابریشمچی بوده است. خسرو تهرانی یک بار با حسین ابریشمچی جهت تربیت و آموزش تشکیلاتی سوار بر یک موتوسیکلت به زاهدان رفته و بر می‌گردد. او از همراهی حسین ابریشمچی در زندان با حلقه میثمی می‌گوید و از موفقیت محمدرضا سعادتی در تلاش فشرده و سخت و کُشنده که او نیز از نزدیک شاهد آن بوده است، برای جذب برخی از اعضای حلقه آنها همچون حسین که منجر به حاکم شدن حلقه گرد مسعود رجوی می‌گردد. (حسین برادر کوچکتر مهدی ابریشمچی است که بعدها دارای سمت‌های بالا در سازمان گشت و جنایت‌هایی همچون «عملیات مهندسی» را مرتکب شد. او هم اکنون ساکن پادگان اشرف است.)
با پیروزی انقلاب خسرو تهرانی به عنوان یکی از اعضای کمیته انقلاب مرکز شروع به فعالیت نمود، سپس بازپرس و پس از آن مسئول اطلاعات آن کمیته گشت. سپس در دوره شهید رجایی و زمانی که بهزاد نبوی بسط ید کامل داشت،‌ به عنوان مسئول دفتر اطلاعات و تحقیقات دفتر نخست وزیری منصوب شد و در نهایت دبیر شورای امنیت گشت که کشمیری از سوی او دعوت کننده جلسات بود و شأن قائم مقامی وی را داشت. یکی از مسئولیت‌های اطلاعات دفتر نخست وزیری مسئولیت سایت‌های شنود امریکایی‌ها در بهشهر و کبکان بوده است. پیش از انقلاب این پایگاه‌های پیشرفته وسری در اختیار مطلق امریکایی‌ها بوده و از 119 نفر پرسنل ایرانی مشغول در آن فقط سپهبد برنجیان، رئیس سابق ضد اطلاعات نیروی هوایی، اجازه ورود به آنها را داشته است.
در جلسه شورای امنیت که به شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر منتهی شد، خسرو تهرانی یکی از کسانی بود که با مختصر جراحتی،‌ به هوش از صحنه خارج گردید. اتهاماتی که متوجه وی است شامل چگونگی نفوذ عوامل انفجار به داخل دفتر نخست وزیری و چگونگی فرصت دادن به آنها با عنوان نمودن کشمیری به عنوان شهید و صدور اطلاعیه‌های بعدی است، در حالی که وی از زنده بودن کشمیری به دلیل مشاهده خروج وی از جلسه مطلع بوده است. همچنین وی و همکارانش متهم به مکتوم نگه داشتن برخی اطلاعات حیاتی در راستای دستگیری کشمیری تا لحظه خروج وی از کشور هستند. خسرو تهرانی در همین راستا دستگیر و به مدت 3 ماه هم به زندان افتاد که با پیگیری شدید دوستانش در مجلس و دولت، با مسکوت ماندن پرونده آزاد گردید.
در پیچیده و اطلاعاتی بودن تهرانی این بس که فردی همچون فلاحیان در مصاحبه با روزنامه جام جم در خصوص او از تعبیر «اطلاعاتی تو دار» استفاده می‌کند. تهرانی که به واسطه فعالیت اولیه‌اش در کمیته مرکز توانسته بود وجهه مثبتی از خویش در ذهن آیت‌الله مهدوی کنی و برادرش باقری کنی ایجاد نماید، در سال تحصیلی 64-63 پس از ادغام دفتر اطلاعات نخست وزیری در وزارت اطلاعات به دانشگاه امام صادق رفت و مشغول تحصیل شد و در سال72 توانست دوره کارشناسی ارشد پیوسته خود را از دانشگاه امام صادق در رشته علوم سیاسی و معارف اسلامی، با تز پایان نامه «ساخت روانی و جامعه شناسانه سازمان مجاهدین خلق ایران با نگاه به مباحث تکنیکی» به پایان برساند.
وی سابقه تدریس در دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبائی، دانشکده فنون و علوم سیاسی و حضور به عنوان پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری را در کارنامه خود دارد و هم اینک معاون آموزشی و پژوهشی مؤسسه آموزش عالی غیرانتفاعی ارشاد دماوند است.

جواد قدیری
-------------
جواد قدیری که نام کاملش محمد جواد قدیری مدرس است، از اعضای قدیمی و مهم سازمان و نفوذی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ستاد ارتش بود. هنگامی که سازمان مجاهدین خلق با ضربه های پی در پی از هم پاشید و مسعود رجوی در زندان ادعای رهبری این سازمان را کرد، جواد قدیری یکی از ایدئولوگ‌ها در گرد مسعود رجوی در زندان قصر بود که در برقراری هژمونی رجوی بر اعضای سازمان که در زندان حاضر بودند، نقشی پر رنگ داشت. او پس از انقلاب توانست خود را در صف انقلابیون جا زده و یکی از مهره های کلیدی شبکه نفوذ منافقین گردد. مهدی منتظری رئیس سابق حفاظت اطلاعات ارتش درباره سوابق قدیری می گوید: « جواد قدیری یک آدمی بود که سابقه تشکیلاتی کار با مجاهدین خلق از قبل از انقلاب داشت. حتی زندان هم رفته بود و با [مسعود] «رجوی» هم بند بود و از نوچه‌های «رجوی» در زندان بود و جالب است که بعد از آزادی از زندان و جریانات انقلاب، یکدفعه سر از دستگاه اطلاعاتی در می‌آورد... «جواد قدیری» همان اوایل شکل‌گیری کمیته مستقر در اداره‏ آمد و ... مشغول به کار شد... دوره «رضوی». البته مسئولیت کمیته اداره دوم به عهده «جواد قدیری» نبود. بعد هم در کارهای اطلاعاتی که شروع شد و ستاد خنثی سازی کودتا تشکیل شد، «جواد قدیری» رفت و آمد زیادی پیدا کرد و وارد مباحث اطلاعاتی جدی شد.»
گفته می شود جواد قدیری عامل انتقال دهنده بمب‌های ساخته شده از قسمت فنی سازمان به عوامل اجرایی از قبیل کلاهی و کشمیری بوده است. وی که تحصیلکرده دانشگاه صنعتی بوده است همزمان با این اقدامات به همراه محمد کاظم پیرو رضوی در کمیته اداره دوم ارتش حضور به هم می رساند و همزمان در کنار کشمیری مأموریت‌های حساس دیگری همچون مقابله با جنگ روانی منافقین را نیز بر عهده می‌گیرد. جواد قدیری عامل اصلی بمب گذاری در مسجد ابوذر در مقابل مقام معظم رهبری در 6 تیر 1360 بود.
عزت شاهی در خاطراتش می‌گوید: « بعد از قضیه هفت تیر روشن شد که جواد قدیری قبل از آن در جایی گفته بود که همه اینها در این پنج ـ شش روز فاتحه‌شان خوانده است و از بین می‌روند. من تلفن زدم و این موضوع را به خسرو تهرانی گفتم و تأکید کردم که حواستان باشد. تهرانی هم گفت که ما بررسی می‌کنیم. بعد که قضیه آقای خامنه‌ای [ترور رهبر معظم انقلاب] پیش آمد، ما به آدرسی که از جواد قدیری داشتیم، رفتیم و دیدیم که آنجا را تخلیه کرده‌اند، گویا مدتی در منزل محمد عطریانفر در اختفا بسر برده و بعد هم... از کشور گریخت.» آخرین جنایتی که از وی ثبت شده است، آتش گشودن به روی مردم در 20 شهریور 1360 است که گویا در آستانه گریختن وی از کشور بوده است.در سال 1364 نام قدیری در لیست شورای مرکزی منافقین به عنوان «عضو مرکزیت» سازمان درج گردید. همسر او، زهره عطریانفر نیز از عوامل تروریستی منافقین بود که مدتی پس از او با کمک باقیمانده شبکه نفوذ از کشور گریخت و البته بعدها در راستای سیاست‌های سازمان از همسرش جدا گردید. از دوستان صمیمی جواد قدیری در نخست وزیری می توان به مسعود کشمیری، علی اکبر تهرانی ، تقی محمدی، خسرو قنبری (تهرانی)، سعید حجاریان و... اشاره کرد.


محسن سازگارا
-------------------
محمد محسن سازگارا، متولد 1334 است. او در سالهای پیش از انقلاب، با پذیرش گرفتن از دانشگاه انستیتوی تکنولوژی ایلینوی به امریکا رفت و با انجمن‌های اسلامی دانشجویان مسلمان همکاری می‌کرد و در آنجا با ابراهیم یزدی آشنا شد. پس از مدتی نیز به عضویت مرکزیت نهضت آزادیبخش خارج از کشور درآمد. با توصیه ابراهیم یزدی در روزهای اوج انقلاب به نوفل لوشاتو پیوست. در آن روزها یکی از کسانی بود که ترجمه سخنان امام را بر عهده داشت که آغاز رخنه او به صفوف انقلابیون بود؛ امری که این روزها بارها توسط رسانه های امریکایی مورد تذکر قرار می گیرد.
سازگارا در روزهای نخست انقلاب به همراه مرحوم لاهوتی، ابراهیم یزدی، صباغیان و... در پادگان حر (باغشاه سابق) اعلام تشکیل سپاه کردند. او در این مقطع مسئول اطلاعات و تحقیقات سپاه بود. با توجه به تشکیل چند سپاه دیگر در نهایت این سپاه ها در هم ادغام شد و اغلب عناصر لیبرال و همراه با این گروه از سپاه کنار نهاده شدند، وی نیز بعداز گذشت چندین ماه خارج و به رادیو پیوست. ابتدا در بخش تفسیرهای سیاسی و سپس مدیریت تولید رادیو را عهده‌دار شد و به فاصله اندکی به عنوان معاون سیاسی-اجتماعی و قائم مقام مشاور در امور اجرایی منصوب می شود. همراهی وی با بهزاد نبوی در حالی بود که وی به عضویت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درآمده بود و به عنوان معاون، بهزاد نبوی را در دوره وزارت صنایع سنگین نیز همراهی می کرد. انتقال مسعود کشمیری به دفتر
نخست وزیری سیستان و بلوچستان و رشد پله به پله آن، توسط وی انجام گرفت و مدتی نیز کشمیری در دفتر خود وی همکاری کرد. او به جز ارتقای سازمانی کشمیری پس از انفجار دفتر نخست وزیری، نقش عمده ای در انتشار خبر جعلی «شهادت کشمیری» داشت. پس از جلسه محرمانه ای که در نخست وزیری برقرار می‌شود، اطلاعیه‌ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی - اجتماعی بهزاد نبوی به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می‌گردد. در این اطلاعیه که ساعت 8 صبح از رادیو پخش می شود، «شهادت کشمیری» رسماً اعلام می‌گردد. در این راستا دیگر متهمین بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها بودند.
دومین اقدام برای شهید جلوه دادن کشمیری جسد سازی برای وی بوده است تا اصلی ترین ابهام در این خصوص مرتفع گردد. در این راستا او به همراه افرادی همچون علی اکبر تهرانی و نادر قوچکانلو متهمین اصلی در جسد سازی بودند. او همچنین به بهشت زهرا رفته و برای هماهنگی دفن جسد کشمیری تلاش می کند. در حالی که تمام مراحل قانونی همچون شناسایی اجساد، معاینه ، اعلام نظر پزشکی قانونی و صدور مجوز دفن درباره شهیدان رجایی، باهنر و دفتریان به صورت کامل انجام گرفته است، هیچ یک از این مراحل درباره کشمیری طی نمی‌گردد.
او به واسطه این اتهامات دو بار در سال 63 و 65، بازداشت شد اما با فشارهای سیاسی، آزاد و پرونده او به همراه دیگر هم پرونده ای ها متوقف گردید. با توجه به حساسیت بر روی او، به مرور از مسئولیت‌های کلیدی خارج، اما حضور خود را در هیأت مدیره سازمان گسترش صنایع سنگین تا اواخر جنگ ادامه داد. بعد ازپایان جنگ تحمیلی در دولت پنجم و ششم با مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری که دوستانش همچون حجاریان در آن فعال بودند همکاری داشت و در کنار این، خود را به عنوان یکی از مؤثرترین اعضای حلقه کیان به عنوان ارگان اصلی استحاله دینی در کشور معرفی می‌کند. سازگارا پیش از انتشار روزنامه جامعه، مؤسسه‌ای مطبوعاتی را اداره می‌کرد که از جمله نشریات آن، هفته نامه آینه بود. بعد از پیروزی جبهه اصلاحات درانتخابات دوم خرداد، سازگارا چهره خود را نه تنها به عنوان یک فعال سیاسی و نظریه پرداز اقتصادی دولت بلکه به عنوان مسئول اصلی روزنامه جامعه از شاخص ترین روزنامه های دوم خردادی مطرح می کند؛ روزنامه ای که به عنوان «نخستین روزنامه جامعه مدنی» مطرح می شود. او در سلسله روزنامه‌های زنجیره‌ای بعدی نیز به همکاری پرداخت. درنهایت سازگارا بعد از وقایع خرداد ماه سال1382 در کوی دانشگاه و همچنین مطالب منتشر شده برخی از سایت ها به نقل از وی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت می شود اما این بار نیز با حمایت برخی از نمایندگان مجلس ششم از زندان آزاد می شود. وی بعد از آزادی از زندان برای معالجه از کشور خارج می‌شود و به انگلیس وسپس به امریکا می‌رود و در آنجا ماندگار می‌شود. محسن سازگارا در حال حاضر مدیر مرکز تحقیقات ایران معاصر در واشنگتن است که به طور مستقیم تحت نظر CIA اداره می شود. وی به طور هفتگی به همراه علیرضا نوری‌زاده در برنامه تلویزیونی تفسیر خبر که از تلویزیون فارسی صدای امریکا پخش می‌شود، به‌عنوان کارشناس به توهین و ایراد اتهام علیه نظام جمهوری اسلامی می‌پردازد؛ برنامه‌ای که این روزها با تواتر بیشتری پخش می گردد. در حال حاضر محسن سازگارا حقوق بگیر دولت امریکا در«امریکن اینترپرایز»، «واشینگتن انستیتو» و VOA و پسرش شهاب سازگارا حقوق بگیر رادیو فردا است.
رسوایی او تا به حدی بود که حتی چندی پیش محسن سازگارا مورد انتقاد برخی اپوزیسیون خارج از کشور قرار گرفت که چرا به قیمت فروختن ارزان کشور برای خود کسب سرمایه می کند و رفتارهای او به حدی مشمئز کننده بود که موجی علیه وی در میان فراریان خارج نشین نیز فراگیر شد.

تقی محمدی
----------------
تقی محمدی متولد 1336 و ساکن نازی‌آباد بود که برخی او را از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دانسته‌اند. او که پیش از انقلاب به شغل آزاد اشتغال داشت، به میان دانشجویان پیرو خط امام رفت. تقی محمدی از دانشجویانی بود که در یکی از روزهای اول تسخیر لانه جاسوسی، باری روزن، وابسته مطبوعاتی سفارت امریکا که به زبان فارسی نیز تسلط داشت را به میان خبرنگاران آورد؛ همان فردی که در تسخیر سفارت کنار گروگانها دیده می شود و در اوایل به اشتباه عکس او به خاطر شباهت با احمدی نژاد معروف شد.
محمدی که در کمیته انقلاب منطقه نازی‌آباد فعال بود، به کمیته اداره دوم ارتش رفت و در بخش ضد جاسوسی، پیگیری جریانات ضد انقلاب راست و ستاد ضد کودتای نوژه فعال شد. سپس وی به جمع حاضر در اطلاعات نخست‌وزیری پیوست. پس از انفجار هشت شهریور در فاصله کوتاهی تقی محمدی ابتدا به عنوان مأمور دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به کویت اعزام می‌شود و سپس به عنوان کاردار ایران در افغانستان منصوب می‌شود.
دادستانی انقلاب به دلیل نزدیکی او با مسعود کشمیری عامل انفجار نخست‌وزیری، با هماهنگی وزارت خارجه و بدون آشکار نمودن موضوع، او را از کابل فراخواند و بازداشت کرد. اما تقی محمدی که پس از شنیدن برخی اعترافات هم پرونده‌ای هایش علیه او، در بازداشتگاه برای اعتراف اعلام آمادگی کرده بود، پس از بیان برخی نکات با نظر کارشناس مربوطه ساعاتی فرصت استراحت دریافت می‌کند اما در این فاصله به طرز مشکوکی با کمربند در تاریخ 19/1/1365 خودکشی می‌نماید. برخی از کارشناسان امنیتی دادستانی انقلاب معتقد بودند که این‌گونه خودکشی با توجه به این‌که تقی محمدی بر روی رگ‌های گردنش چوب کبریت گذاشته بود، امکان ندارد و اشخاص دیگری احتمالاً او را کشته‌اند و بعد حلق‌آویزش کرده‌اند. این امر حتی مورد تصریح علنی روح الله حسینیان در سخنرانی 10/6/1379 نیز قرار گرفت. چند روز بعد کمیته‌ای متشکل از مصلحی نماینده دادستان کل کشور، نماینده پزشکی قانونی، دکتر شیبانی نماینده مجلس شورای اسلامی، منصوری نماینده وزارت خارجه (به دلیل مأموریت تقی محمدی به عنوان کاردار ایران در افغانستان) به اوین رفته و از نزدیک به بررسی نحوه و کیفیت خودکشی وی می‌پردازند. از نظر برخی این خودکشی حاصل القائات رابطین بیرونی بوده است تا از ادامه سوخته شدن مهره‌های سازمان منافقین جلوگیری شود. تقی محمدی گویا در این بازجویی به ارتباط با جواد قدیری و یکی از عاملین انفجار حزب جمهوری اسلامی اعتراف کرده بود.
خوئینی‌ها پس از دریافت گزارش خودکشی تقی محمدی مسئولین پرونده را تحت فشار می‌گذارد که «وضعیت به این صورت زیاد قابل دوام نیست»در ادامه مسیر رسیدگی نیاز به حضور سعید حجاریان و بهزاد نبوی برای بازجویی به موسوی خوئینی‌ها اعلام می‌گردد که او پاسخ می‌دهد مواردی که لازم است را اعلام نمایید تا من خود اقدام به تحقیق نمایم. او در خصوص بازرسی محل کار تقی محمدی نیز اعلام کرد خودش کار تحقیقات را برعهده می‌گیرد، اما نتیجه آن را برای درج در پرونده و صدور کیفرخواست در اختیار نمی‌گذارد. مرگ تقی محمدی در لحظه‌ای اتفاق افتاد که بسیاری از گره‌ها در حال باز شدن بود، اما این رخداد کمک کرد تا در فاصله کمی فشارهای موسوی خوئینی‌ها مؤثر واقع شود و تحقیقات درباره پرونده انفجار نخست‌وزیری متوقف شود. پس از آن نیز به فاصله اندکی پرونده مسکوت ماند. از دوستان نزدیک تقی محمدی، سعید حجاریان، محمد کاظم رضوی، خسرو تهرانی و محسن سازگارا بودند. تا آنجا که مشهور است سعید حجاریان و سازگارا تدفین و مراسم یادبود «تقی محمدی» را برگزار کرده‌اند.

حبیب الله داداشی
---------------------
وی که متولد آمل و هم دانشگاهی مهندس رضوی بوده، یک سال زودتر از او از دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی فارغ التحصیل شده است. وی نیز همچون رضوی جذب سازمان مجاهدین خلق گردید و در پیش از انقلاب به اتهام نگهداری مواد منفجره و وسایل تکثیر زندانی می‌گردد. در زندان با اعضای گروه فلاح آشنا شده و عضو آن می‌گردد. وی پس از انقلاب همچون دیگر اعضای این گروه از مؤسسین سازمان مجاهدین انقلاب گردید و به همراه رضوی وارد کمیته اداره دوم ارتش شد. وی همچنین همکاری‌هایی با وزارت کشور، کمیته مرکزی انقلاب اسلامی، دادگاه انقلاب ارتش و گزینش وزارت صنایع سنگین داشته است. حبیب داداشی و سعید حجاریان و مسعود کشمیری به واسطه حکمی که از سوی ابراهیم حکیمی، رئیس دفتر نخست وزیر دولت موقت برای دسترسی به اسناد تا رده به کلی سری نیروهای مسلح به آنها داده شده بود، از اختیارات ویژه‌ای در رفت و آمد آزادانه به محل بایگانی اسناد طبقه‌بندی شده برخوردار بوده و پرونده‌های سری مربوط به پروژه‌های حساس امریکایی‌ها در نیروی هوایی زمان شاه مانند پروژه HB یا IBEX در این مقطع مورد دستبرد واقع شده بود. داداشی از جمله اعضای فعال در سازمان مجاهدین انقلاب بود که در برابر آیت‌الله راستی کاشانی، نماینده امام در آن سازمان با انتشار بیانیه‌های رسمی مقابله کرده و در نهایت نیز با اصرار امام به ضرورت اطاعت از نماینده ایشان در سازمان، به همراه افرادی همچون بهزاد نبوی، محسن آرمین، محمد سلامتی، هاشم آغاجری،‌ فیض الله عرب سرخی و ... در تاریخ 30/10/1360 استعفا کردند.

راه اندازی سایت مشایی نیوز برای ثبت تخریب ها

یک گروه ناشناس با راه اندازی سایتی به نام مشایی نیوز تمام مطالب مرتبط با مشایی را در جهت ثبت تخریب ها و اهانت ها راه اندازی کرده اند.

رهوا- اخیار سایتی به نام مشایی نیوز راه اندازی شده است که اقدام به انتشار تصاویری خاص از مشایی در سایت خود کرده است.

این سایت در ادامه اقدام به جمع آوری تمامی مطالب مشایی و منتقدین وی کرده است تا به این گونه فضایی برای تخریب بیشتر رحیم مشایی ایجاد کرده باشد.

در این بین می طلبد مقامات قضایی و وزارت ارشاد نسبت به شناسایی عوامل پشت پرده این اقدام مشکوک اقدامات مقتضی را در دستور کار خود قرار دهند.

 

نظر رهبر انقلاب درباره فروغ فرخزاد

او در میان زنانی که این طور شعر می‌گویند، عاقبت به خیر شد و از دنیا رفت.
به گزارش رهوا:مریم صباغ زاده ایرانی، نویسنده که در شب میلاد کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی (ع) به همراه جمعی از شعرای پیشکسوت و جوان و اهالی فرهنگ و ادب، میهمان رهبر معظم انقلاب اسلامی بود، در گفت‌وگو با خبرنگار برنا در خصوص این جلسه گفت: به شکر خدا این فضا که هر بار بدیع‌تر از دفعات گذشته است برای من چندین بار تکرار شده است و هر بار جنبه‌های پنهان روح بزرگ آقا برایم مکشوف می‌شود.

دیدار با رهبری را روزی خود می‌دانم
وی افزود: احساسات من به ایشان صرف نظر از این که رهبر امت اسلام هستند، عواطف دیگری را نیز شامل می‌شود و فکر می‌کنم به لحاظ معنوی و عرفانی شرایطی برایم پیش آمده تا با انسان بزرگی در ارتباط باشم و این را روزی خود می‌بینم.

فضای حبی قشنگی که اداری نبود
صباغ‌زاده یکی از دلیل حضور در این نشست را شعرخوانی دختر خود (سپیده فلاح‌فر) خواند و اظهار داشت: شعرهای خوبی در این مراسم خوانده شد و شعرها بسیار جالب بودند. فضای حبی قشنگی در آنجا فراهم شده بود و اصلا به شکل یک فضای اداری یا یک نشست جدی نبود.

جای خالی بعضی دوستان را با حسرت نگاه کردم
این نویسنده با اشاره به تفقد بسیار حضرت آقا به مهمانانشان، بیان داشت: نکته‌ای که برای من بسیار مهم است نگه داشتن حرمت بزرگان است. من شعرهای غایبین این جمع را نیز بسیار مطالعه می‌کنم و دوست دارم و جای خالیشان را با افسوس و حسرت نگاه کردم. امیدوارم اگر سال بعد دوباره چنین توفیقی نصیبم شد آن‌ها را نیز با همبستگی شعر معاصر و وحدت و همدلی در میان جمع ببینم.
وی با اشاره به افشین اعلا اظهار داشت: وقتی او آن قدر قشنگ، پاک، زلال و کودکانه به دامن پدرش آویخت و آن حرف‌های زیبا را زد احساس کردم اعلا از دل دوستانی می‌گوید که غیبت‌شان باعث حسرت من بود. دوستانی که با هم جوانی را به میانسالی تبدیل کردیم، با هم آرام آرام چروک‌های کوچک گوشه چشمانمان را شمردیم و موی خاکستری می‌کنیم.
کارشناس ادبی مرکز آفرینش‌های ادبی کانون افزود: این همراهی و دوستی شوخی نیست که با یک اتفاق اجتماعی اجتناب‌ناپذیری که در سراسر دنیا نیز امکان رویدادنش هست از بین برود. جای خالی آن دوستان، برای من مایه حزن بود.

از این طرف که منم راه کاروان باز است
وی با اشاره به صحبت‌های زیبای حضرت آقا در این نشست بیان داشت: ایشان فرمودند «از این طرف که منم، راه کاروان باز است» این معناگر آن است که آغوش ایشان همیشه به روی فرزندانشان باز است و این صحبت برای من بسیار جالب بود و مایه تاثرم شد.

ایشان پدر معنوی من هستند
نویسنده مجموعه داستان‌های زخمه‌ها، هجرانی، مجنون و ‌شیدایی که پدر خود را از دست داده است، اظهار داشت: در این نشست با خودم گفتم چرا تاکنون فکر می‌کردم پدر ندارم؟! ایشان پدر معنوی من هستند و من واقعا پدر دارم. امیدوارم دیگر فرزندان نیز به آغوش پدر برگردند. اصلا مگر می‌شود از دلی شعر بجوشد و با پاکی و صداقت و حلم و عدل پیوند نخورده باشد؟!

از نظر آقا، فروغ فرخزاد عاقبت به خیر شد
کارشناس ادبی مرکز آفرینش‌های ادبی کانون با اشاره به عدل حضرت آقا بیان داشت: ایشان وقتی می‌خواستند شاعران را به رعایت عفاف و حد و مرزهای اخلاقی در شعر غنایی و شعر عاطفی دعوت کنند، از فروغ فرخزاد نام بردند و گفتند راجع به این شاعر زن به دو دلیل صحبت می‌کنند یک این که وی دیگر در قید حیات نیست و دیگر این که او در میان زنانی که این طور شعر می‌گویند، عاقبت به خیر شد و از دنیا رفت.
صباغ‌زاده خاطرنشان کرد:‌ این اشاره شاید به این علت بود که شعر فروغ مراجعه کننده بسیاری دارد و ما باید شعر وی را تفسیر و برای سنین مختلف دسته‌بندی کنیم و بخش‌های مناسب را برای فرزندان‌مان برگزیده و دیگر را به دست پژوهشگران بسپاریم.

آرزوی سرنگونی نظام توسط کارگردان یک سریال تلویزیونی

اخیراً کارگردان یکی از سریال‌های مناسبتی ماه مبارک رمضان در یک کارگاه نقد سینمایی سخنان تأمل‌برانگیزی را درباره نظام مطرح کرده است.

به گزارش رهوا وبه نقل از مشرق، این کارگردان در سخنان خود از آرزوی دیرینه‌اش برای سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی برای شاگردانش سخن به میان آورده است.
وی در ادامه این نکته را نیز اضافه کرده که در صورت تحقق آرزویش! تمام تلاش خود را معطوف به این موضوع خواهد کرد که فیلمی با موضوع پشت پرده این نظام و نحوه سرنگون شدنش بسازد.
سخنان این آقای به اصطلاح کارگردان البته تازگی ندارد و موضع‌گیری های اینچنینی وی پیش از این نیز در سخنان و فیلم‌هایش نیز به وضوح قابل پیگیری است.
اما صرف‌نظر از سخنان موهوم این فرد باید از مسئولان رسانه ملی سؤال کرد آیا شخصی با این سابقه که در حال حاضر یکی از فیلم‌هایش به دلیل طرح مسائل خرافی در خصوص امام زمان(عج) و منجی در توقیف به سر می‌برد و در دیگر فیلم‌هایش نیز مواردی نظیر سیاه‌نمایی علیه نظام، طرح مسائل فمینیستی، ابتذال کلامی و اخلاقی شدید موج می‌زند، چگونه برای ساخت سریالی آن هم به مناسبت ماه مبارک رمضان انتخاب شده است.

مجمع روحانیون تعطیل شد

اختلاف نظرها باعث عدم رسمیت و به نصاب نرسیدن جلسات مجمع روحانیون مبارزه شده است.

به گزارش رهوا روزنامه رسالت نوشت :شنیده های موثق از عناصر نزدیک به مجمع روحانیون مبارز حاکی است اختلاف نظر و بروز دو طیف مختلف در درون مجمع روحانیون مبارز در سال جاری تشدید شده و به همین خاطر ماه هاست تشکیل جلسات مجمع روحانیون به تعویق افتاده و تنها یک بار در سال89  این مجمع توانسته جلسه رسمی باحضور نصف به علاوه یک اعضا را داشته باشد. اخبار رسیده در این زمینه حاکی است که به علت به نصاب نرسیدن تعداد اعضای مجمع برای تشکیل جلسه، برخی اعضا با تشکیل جلسات غیر رسمی در منازل برخی از اعضا از جمله خاتمی به مشورت و رایزنی می پردازند.

دسته بندی برخی اعضای مجمع به طرفداران موسوی و یا کروبی، اختلاف نظر درباره مواضع مجمع در قبال حوادث پس از انتخابات، تمایل بعضی از اعضا به سکوت در برابر رفتارهای ساختارشکنانه میرحسین و کروبی و طرفداری برخی اعضای افراطی مجمع به حمایت از میر حسین و کروبی و طرفداری برخی اعضای افراطی مجمع به حمایت از میرحسین و طرفداری تعداد اندکی به جذب کروبی و... از جمله دلایلی است که باعث عدم تشکیل جلسات مجمع روحانیون مبارز می باشد. طبق شنیده های موثق در یکی از جلسات غیر رسمی که در منزل یکی از اعضا تشکیل شده بود بحث ابطحی و اعترافات او در دادگاه و ضرباتی که از این طریق به حیثیت جریان اصلاحات و خاتمی وارد شده مورد بررسی قرار گرفت که در این جلسه مجید انصاری و موسوی لاری خواستار برخورد با ابطحی و اخراج او از مجمع شدند اما ابطحی در پی اطلاع از مواضع منفی برخی اعضا نسبت به خود تقاضا کرده جلسه ای برگزار شود تا وی توضیحات خود را ارائه کند اما چند ماهی است که جلسه ای برگزار نشده است. نظر به اینکه مجمع روحانیون اخبار مربوط به خود را به مصلحت نمی داند سریع تکذیب می کند لذا در صورت تکذیب این خبر، اطلاعات بیشتری منتشر خواهد شد.
 

آرم سپاه پاسداران بر روی رزمناو آمریکائی!

این اقدام که نشان از تسلط کامل نیرو های ایرانی بر خلیج فارس دارد،اقدامی نمادین برای هشدار دادن به نیرو های بیگانه نیز هست به گزارش رهوا:شعار قرآنی سپاه پاسداران بر بدنه یک رزمناو غول پیکر آمریکائی حک شد.
برپایه همین گزارش :نیروهای بسیجی سپاه پاسداران اخیرا توانسته اند شعار معروف خود را بر بدنه یک رزمناو آمریکائی در آب های خلیج فارس بچسبانند و بدین ترتیب این پیام را به نیرو های آمریکائی داده اند که می توا نند به جای چسباندن شعار ، مین های ویرانگر بکارند.
این اقدم متهورانه که تنها در نشریات خارجی بازتا ب داشته است، نشان از تسلط کامل نیرو های ایرانی بر خلیج فارس داشته و اقدامی نمادین برای هشدار دادن به نیرو های بیگانه است تا هم به حضور نامیمون خود خاتمه دهند و هم به قدرت واقعی نیروی نظامی ایران پی ببرند.

آقای طالبی مقام معظم رهبری انتقاد ازمشایی رابرای امثالهم ممنوع ک

آقای حامد طالبی  مقام عظمای  ولایت انتقاد از مشایی را ممنوع نکردند اما ایشان برای افرادی  نظیر شماها که در نقدواره های  آنها نشانی از انصاف و عدالت دیده نمی شود ممنوع کردند.

به گزارش رهوا و به نقل از وبلاگ امیرطاهر حسین خان -حامد طالبی  یکی از دست اندرکاران سایت مشرق نیوز و خبرنگار خبرگزاری فارس در جدیدترین پست ولاگ خود به تفسیر و تبیین فرمایشات امام خامنه ای در مواجه با اسفندیار رحیم مشایی  پرداخته است  بر همین اساس به عنوان یک همکار لازم دیدم که نکاتی را به این برادر خود یادآوری کنم.

 

مشایی  نمونه بارز ولایت مداریست آنهم در سالی که مقام معظم رهبری رسما محمود احمدی نژاد را یکی از نزدیکترین اشخاص به خود نامیده  است.پس اگر اعتقاد داریم محمود احمدی نژاد نزدیک ترین فرد به مقام معظم رهبریست آیا راه ولایت از احمدی نژاد نمی گذرد؟و آیا جمله ای صریح تر از این برای ولایت مداری مشایی نیاز هست؟

اما باید بدانیم اسفندیار رحیم مشایی پیشتر از این ولایت مداری خویش را ثابت نموده است آنهم مادامیکه به عنوان یک نیروی صادق زیر پرچم ولایت در برابر این همه هجمه و توهین و افتراء سکوت کرد و برای جلوگیری از تفرقه تنها همه را دعوت به همدلی نمود.آری نیاز نیست برای اثبات ولایی بودن مشایی ،دنبال سخن کسی باشیم چرا که گذشته او نشان میدهد اگر بخواهیم به ولایی بودنش شک کنیم باید سلامت افکار خویش را مورد تردید قرار دهیم.

 

ولایت مداری چندگونه است عده ای با نام ولایت برای خود منصبی دست و پا می نمایند رسانه ای راه می اندازند و بر تمام ارکان نظام تکیه می زنند آنگاه در عمل هیچ ردی از ولایت پذیری اینان نمی بینیم چرا که از انداختن هیچ سنگی بر سر راه دولت دهم کوتاهی نمی کنند و به بهانه زیر سوال بردن دولت احمدی نژاد بر رییس حوزه احمدی نژاد می تازند تو گویی اینان تنها ولایت را برای تثبیبت جایگاه خویش می خواهند و اگر در عمل اندیشه شان را باز خوانی کنید متوجه می شویم تنها افتخارشان رو در رو ایستادن با محمود احمدی نژاد است .

چرا که مادامی که رهبری عزیز  همه را دعوت به همکاری با دولت خدمتگذار کرده اینان به بهانه های مختلف از همکاری با دولت سر باز می زنند گاهی به بهانه مشایی،گاهی در رد یک وزیر و گاهی شایعه پراکنی هایی و سنگ اندازی برای جلوگیری از طرح تحول اقتصادی .........آیا سنگ اندازی اینان در روزی که مقام رهبری همه را به تبعیت از دولت دعوت نموده سرپیچی مستقیم نیست؟آیا ولایی بودن اینان خدشه دار نشده است؟

 

اما انگار افترا ها و هجمه ها پایان ندارد و هرچه رهبر انقلاب  همه را دعوت به همدلی و وحدت  می نماید و رحیم مشایی در برابر مجیز گویان سکوت می کند باز هم عده ای دست بردار نیستند.آقای طالبی عزیز روی سخن ما با  شماست شما که خود را یکی از  حامیان رسانه ای دولت معرفی می کنید شماکه خود داعیه ولایتمداری دارید  کجا شما رهنمودهای رهبر را نصب العین خویش قرار داده اید؟در بستن اتهامات سنگین به یاران نزدیک رییس جمهور مکتبی ایران ؟

آقای طالبی شاید  ذکر چند نکته اینجا حائز اهمیت است :

۱- حلقه با بصیرت منتقدین دولت  همت و تلاش را مضاعف کرد تا کاری کند که رهبری مانند سال گذشته در این مسئله ورود کرده و آنچه آنها " قطعه ای از پازل دشمن " میدانند را برکنار سازد. رهبری در اولین عکس العمل مستقیم فرمودند " من در این مسئله ورود و قضاوتی نمی کنم ". این پیام به روشنی به "دیگران " مخابره شد البته اگر " ولایت پذیری " فقط مختص " رئیس جمهور " و نزدیکان نباشد .

 

۲-ایشان در ادامه فرمودند " ممکن است اشکالی وارد باشد " . دقت کنید " ممکن است ! " و باز دقت کنید به کلمه بعدی " ایراد ".

به نظر مدعیان اصول و اخلاق باید ما از لفظ " ممکن است " و " ایراد " چه استنباطی داشته باشیم ؟

الف - جاسوس دشمن ؟!

ب- مهره انقلاب مخملی ؟!

پ- قطعه ای از  پازل فتنه ؟!

ت-منحرف ؟!

ث-زبان در کام همه دشمنان انقلاب ؟!

ج- مرتبط با منافقین - سلطنت طلب ها  و ملی - مذهبی ها ؟!

چ- ملی گرایان غیر خودی و کافر ؟!

ح-بی شرم

خ-افسار گسیخته

د-عو....ت احمدی نژاد که ما قطعش خواهیم کرد !!

جواب همه یکی است : خیر !! ایشان نهایتا یک حرف نامناسب را در یک مکان مناسب زده اند ! تازه این زمانی درست است که بر فرض محال ! قبول کنیم گفته های تحریف و سانسور شده حلقه  رسانه ای منتقد دولت در مورد مهندس مشایی درست باشد نه زمانی که می دانیم حقیقت چیز دیگری است !!

0-  ایشان در ادامه فرمودند " باید مسائل را اصلی - فرعی کرد " . این برای چندمین بار است که ایشان این موضوع مهم را در دفاع از دولت مطرح می کنند اما انگار یک عده که شماها جزیی از آن هستید  فقط می خواهند آتش افروزی کنند. تعجب از کسانی است که " شکارچی بی بصیرت ها " بودند اما اینجا با " موج خودساخته " رفتند ! اگر کلمات را دویاره در ذهن مرور کنیم یک حقیقت  مسلم از زبان مولا برای ما مطرح شد " این مسئله بی اهمیت است و نباید آن را به مسئله اصلی تبدیل کرد ! "

1-  آقای طالبی بس است ایجاد تنش و حاشیه برای دولت بس است بگذارید این دولت بدون دغدغه خاطر به  اندیشه خدمت رسانی به ملت ایران باشد ؛ فرمایشات مولا را فصل الخطاب خود قرار دهید و انگونه که است تفسیر نمایید و این فرمایشات نورانی را به سود خود مصادره به مطلوب نکنید .

ما را بسنجید،با همه دوره های گذشته نه با طلا با خاک،خاک پای مردم.

 

تنهاکسی که امام به تشییع جنازه‌اش رفت

چند وقت پیش در منزلی بودیم، یکی از نزدیکان امام(ره) گفت: «من راننده بودم. وقتی جنازه شهید عراقی را به قم آوردند، آن‌قدر فشار جمعیت بود که نمی‌شد حرکت کرد. هرچه می‌خواستیم امام را برگردانیم، ایشان اجازه نداد. فشار مردم به‌حدی رسید که موتور ماشین سوخت.» امام نسبت به شهادت آقای عراقی، به‌قدری متأثر شده بودند که با وجود چنین وضعی برنگشتند و در تشییع جنازه شهید عراقی حضور داشتند.
به گزارش رهوا روزنامه ایران نوشت: حاج حسین مهدیان ازمبارزین قدیمی است که در رژیم پهلوی از مؤسسان حسینیه ارشاد و از نزدیکان دکتر علی شریعتی و شهید آیت الله بهشتی بود. او پس ازانقلاب ریاست مؤسسه کیهان را برعهده گرفت و دفترنشر فرهنگ اسلامی راگسترش داد. حسین مهدیان هم اکنون مدیریت چند مؤسسه خیریه را برعهده دارد.
اگرچه نام عراقی در صدر لیست ترور فرقانیان قرار داشت، اما آن روز برای ترور حاج حسین مهدیان، مسئول وقت روزنامه کیهان رفته بودند که خداوند شهادت را روزی عراقی نمود. حضور در صحنه ترور شهید عراقی و نیز همکاری با وی در مؤسسه کیهان، خاطرات مهدیان را از نکاتی سرشار می‌سازد که برای دیگران امکان تجربه آنها نبوده است. او که قبل از آغاز نهضت امام با شهید عراقی آشنایی نزدیک داشته، با ذهنی دقیق و روحیه‌ای بسیار رئوف، به بیان نکات جالبی از شخصیت او می‌پردازد.

نام شما و شهید عراقی معمولاً با روزنامه کیهان همراه است. آشنایی شما با ایشان از کیهان بود یا قبلاً هم آشنایی داشتید؟

آشنایی ما با شهید عراقی از قبل از زندان ایشان‌ آغاز شد، چون ما با مرحوم شهید صادق امانی و حاج صادق اسلامی از سال 40، 41 آشنایی داشتیم. در زمان انجمن‌های ایالتی و ولایتی که امام نهضت را آغاز کرد، اولین هیأت و گروهی که به ندای امام لبیک گفت، همین گروه حاج صادق امانی بودند و ایشان به‌نحوی با شهید عراقی هم ارتباط داشت. یادم هست که آن زمان حاج صادق در مسجد جامع، در روزهای چهارشنبه، درس اخلاق می‌گفتند. کوهی از وقار و طمأنینه بود.

نکته‌ای که از ایشان به یادم مانده و گاهی به دوستان منعکس می‌کنم، این است که اگر نسبت به دوستان و بستگانتان با عینک خوش‌بینی نگاه کنید، هر زشتی‌ای را زیبا می‌بینید، اما اگر با عینک بدبینی نگاه کنید، هر زیبایی‌ای را زشت می‌بینید. من می‌بینم که این مسئله در جامعه ما خیلی حس می‌شود و اگر این عینک بدبینی را برداریم، خوبی‌ها که جای خود، با دیدن عمل زشت برادر دینی‌مان هم زود قضاوت نمی‌کنیم. اگر این‌طور فکر کنیم، آن‌وقت همه جامعه را زیبا می‌بینیم. ما اگر با عینک بدبینی به جهان نگاه کنیم، خودمان هم تاریک می‌شویم.

این کسی که با ما این صحبت‌ها را می‌کرد و این چنین روح مطمئنی داشت، در شاخه نظامی با شهید عراقی برای سرنگون کردن یک قدرت استعماری و از میان برداشتن حسنعلی منصور که می‌خواست کاپیتولاسیون را به تصویب برساند، نقشه اعدام انقلابی کشید. خیلی قدرت می‌خواهد.

نفس مطمئنی که دارد این نکات ریز اخلاقی را به دیگران یاد می‌دهد، در همان زمان با شهید عراقی چنین برنامه‌ای را طراحی می‌کند.

درباره شرایطی که آن ترور صورت گرفت، یک چیزی ما می‌گوییم و شما یک چیزی می‌شنوید. رژیم در اوج قدرت بود و امریکا بر همه ارکان حکومت سلطه داشت و حسنعلی منصور مهره مستقیم امریکا بود. در چنین شرایطی نقشه ترور این عنصر را بکشند و موفق هم بشوند، معجزه است.

قبل از اینکه این اتفاق پیش بیاید در مسجد جامع، در ماه رمضان برنامه این بود که هر روز یک نفر در جهت اهداف امام و مبارزه و پیاده کردن آرمان ایشان سخنرانی کند. هر روز یکی منبر می‌رفت و او را می‌گرفتند. دوباره جایگزین او کسی می‌رفت و به همین شکل. تمام کسانی هم که انتخاب می‌شدند، جان باخته و دل‌سوخته و دل‌کنده از زخارف دنیا بودند، مثلاً امثال شهید باهنر انتخاب می‌شدند و این یک ماه به همین شکل ادامه پیدا می‌کرد. یک سرهنگ طاهری هم بود که می‌آمد و آنجا می‌ایستاد که به او می‌گفتند سرهنگ سگی. سخنران‌ها را دستگیر می‌کردند و دوباره روز بعد، نفر دیگری جای او می‌آمد. خود دستگاه هم متحیر مانده بود که چگونه وقتی یک نفر دستگیر می‌شود، دوباره در همان مجلس، نفر بعدی بلافاصله جای او را پر می‌کند.

منزل پدر ما هم در همان منطقه بود و طبیعتاً ما هم، همراه عده‌ای از جوانان مبارز و دست از همه چیز شسته شرکت می‌کردیم. از آنجا ارتباط ما با شهید عراقی پیدا شد. بعد که حادثه ترور منصور پیش آمد، به مدت سیزده سال ارتباط ما با ایشان قطع شد، ولی ارتباط با خانواده‌شان برقرار بود. یک سال وقتی که در زندان خواستند اینها را اذیت کنند و اینها زیربار خواسته‌های رژیم نرفتند و در جشنی که برای چهارم آبان (روز تولد شاه) برگزار می‌شد، حاضر نمی‌شدند، آنها را تبعید کردند به برازجان که جای بسیار بد آب و هوایی است و هر زندانی‌ای را که می‌خواستند خیلی اذیت کنند، می‌فرستادند برازجان. ما یک سال همگی با خانواده برای ایام عید رفتیم برازجان. آقای انواری، آقای عسگراولادی، شهید عراقی و چند تن از دوستانمان در آنجا بودند. یادم هست که آقایان در حیاط زندان برازجان فرش انداخته و قیمه پلو درست کرده بودند و سال تحویل را از صبح تا عصر آنجا بودیم.

چه کسانی بودند؟

آقای هاشمی رفسنجانی بود و بچه‌ها که خیلی کوچک بودند. آقای نیری بود، آقای مروارید و خانواده‌شان، آقای توکلی بینا و خانواده‌شان، خانواده شهید عراقی بودند و همگی با هم رفتیم. آن روز هم از آن روزهای تاریخی است. ایام عید و بهار بود که ما رفتیم و شدت گرما نبود، اما تابستان آنجا کشنده است و زندانی را برای شکنجه به آنجا تبعید می‌کردند تا او را به تسلیم وادار نمایند. ما رفتیم و چهار پنج روز هم بودیم و به بوشهر هم رفتیم. به‌هرحال بعد هم شهید عراقی به زندان تهران آمد و بعد هم که خورد به آستانه انقلاب و اینها آزاد شدند.

آیا در زندان برازجان صحبت‌هایی هم بین شما و تبعیدی‌ها انجام شد؟

بله، ما راحت در حیاط زندان با هم صحبت می‌کردیم. با تلاش فراوان موجباتی فراهم شده بود که یک روز تمام در محیط زندان با آنها در حال ملاقات باشیم. روز پر خاطره و سازنده‌ای بود، روحیه قوی و شاد شهید عراقی و دیگران آن روز را برای ما مطابق هزار روز کرد. در آن روز مطالب زیادی بین ما و شهید عراقی رد و بدل شد؛ یادم هست حسام شهید در آن روز کوچک بود، ولی خیلی کنجکاو بود. پیام‌های زیادی مبادله شد، تجدید پیمان‌ها و تجدید عهدها.

مأمــوران ساواک مراقب نبودند؟

دست‌کم آشـکارا خیر، ما درباره مسائل روز صحبت کردیم و واقعاً روزی فراموش‌ نشدنی بود. عواطفی که آن موقع بین ما بود، باعث می‌شد که خانواده‌های ما نیز به جای اینکه در ایام نوروز به شمال یا جای خوش آب و هوایی بروند، راه بیفتند و به زندان بروند، آن هم در جای شرجی و گرمی مثل برازجان.

پس از بیرون آمدن شهید عراقی از زندان‌، کی و چگونه با ایشان ملاقات کردید؟

سیزده سال رابطه ما قطع شد تا آستانه انقلاب که آزادی ایشان پیش آمد. هنگام آزادی ایشان هنوز خفقان رژیم شاه حاکم بود و چندان کاری نمی‌شد کرد، تا وقتی که امام به پاریس رفتند و ما هم توفیق پیداکردیم که مدتی در آنجا باشیم.

امام باید از محل اقامتشان تا محل نماز و سخنرانی، فاصله کوتاهی را می‌‌آمدند و در این فاصله هم حفاظت و حراست از امام به عهده شهید عراقی بود. شب‌ها هم در محلی در نزدیکی آنجا بحث‌ها و تحلیل‌های سیاسی صورت می‌گرفت. در آن زمان چهار نیرو آنجا بودند که حضور دائم داشتند و در جریان انقلاب متأسفانه سه نفرشان طرد شدند. یکی بنی‌صدر بود که شب‌ها وقتی امام نماز می‌خواندند و بعد صحبت می‌کردند، او تمام صحبت‌های امام را برای خبرگزاری‌های خارجی ترجمه می‌کرد. قطب‌زاده بود که رابط خبرگزاری‌ها بود برای مصاحبه‌هایی که قرار بود با امام بکنند.

دکتریزدی بود که مترجم بود و آخری صادق طباطبایی بود که در دولت موقت هم بود و در اختلاف بین آیت‌الله صدوقی و مهندس بازرگان پادرمیانی هم کرد. در پاریس مرحوم بهشتی آمد، مهندس بازرگان آمد، دکتر سنجابی آمد و من در آن جلسه حضور داشتم، به‌محض اینکه امام گفتند: جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، سنجابی گفت: مگر می‌شود؟ بعد که با امام صحبت و گفته‌های ایشان را قبول کرد و مورد تأیید امام قرار گرفت، خبر روی آنتن خبرگزاری‌ها رفت. یک روز توی حیاط بودم، داماد امام گفت: امام با شما کار دارند. رفتم خدمت امام و ایشان گفتند: «به سنجابی بگویید از نوشته‌ای که به او دادم استفاده تبلیغاتی نکند.» ببینید چقدر امام دقیق بودند.
جلسه پادرمیانی بین شهید صدوقی و مهندس بازرگان که به آن اشاره کردید، ظاهراً با موضوع ترور شما بی‌ارتباط نبوده است. توضیحی در این خصوص بفرمایید.

کدورتی بین شهید صدوقی و دولت موقت پیش آمده بود که ادامه آن به صلاح انقلاب نبود. برای رفع این کدورت در منزل ما مجلسی تشکیل شد و آقای صدوقی با آقازاده‌شان که الان امام جمعه یزد هستند،‌ تشریف آوردند و مهندس بازرگان هم آمد و همگی هنگام نماز به شهید صدوقی اقتدا کردیم و مسائلی که باعث کدورت شده بود، آن روز در منزل ما برطرف شد و عکس آن هم در کیهان چاپ شد. گروه فرقان که ما را ترور کرد، این عکس را به عنوان یکی از مستنداتشان در طرفداری از «آخوندیسم» توسط بنده، گردآوری کرده بود!

از رابطــه امــام و شهید عراقی در پاریس خاطره‌ای دارید؟

اولین برخوردی که با هم داشتند، بعد از نماز بود که ما شاهد بودیم. شهید عراقی وارد شد. امام نگاهی کردند به شهید عراقی. شهید عراقی ورزشکار و قوی بود و در زندان خیلی صدمه خورده بود. امام تعجب کردند و گفتند: «تو همان عراقی هستی؟»

در آنجا شهید عراقی مسئول حفاظت امام و مسئول پشتیبانی و تهیه غذا بود، چون از سراسر اروپا و امریکا، دانشجویان و افراد دیگر می‌آمدند و برنامه داشتند و صحبت می‌کـــردند و ایشــان هم روزها یک قابلمه بزرگ آبگوشت و گاهی سیب‌زمینی و تخم‌مرغ درست می‌کرد و پذیرایی در همیــن حـد انجام می‌شد.آنجا یک زندگی ساده علی‌واری بود که هر کس می‌آمد و آن را می‌دید تحولی در وجودش ایجاد می‌شد، گروه‌هایی که از دیدار امام برمی‌گشتند، با یک حالت روحانی از آنجا خارج می‌شدند، دیده‌هایشان گریان و اشک‌هایشان سرازیر بود.

یک روز عده‌ای از دانشجویان مقیم آلمان که با بورس دولت ایران در رشته هسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای تحصیل می‌کردند تا به کار در تأسیسات هسته‌ای بپردازند، برای کسب تکلیف از امام به نوفل لوشاتو آمده بودند و می‌خواستند ببینند که آیا امام تجویز می‌کنند که آنها این دوره را ادامه دهند یا نه. نمازجماعت برگزار شد و ناهار با نان و تخم مرغ از آنها پذیرایی شد؛ بعد امام درباره شکنجه‌ها و ظلم‌های رژیم ستمشاهی صحبت کردند و گفتند: «این جوان‌های رشید ما را این قدر زیر شکنجه و در زندان اذیت و آزار داده‌اند که من وقتی در اولین برخورد آنها را دیدم، باور نکردم آن قامت‌های رعنا و رشید این قدر زیر شکنجه‌های شاه افسرده شده باشد». این اولین بار بود که امام به این تعبیر در جمع از ایشان تجلیل می‌کردند.

بعضی از افرادی که در نوفل لوشاتو حضور داشتند و شما به آنها اشاره داشتید، از اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی بودند و دولت موقت هم توسط این گروه تشکیل شد. مناسبات فیمابین شهید عراقی و آنها چگونه بود؟

شهید عراقی مطیع محض امام بود و لذا با کسی که امام تعیین می‌کردند، مخالفتی نداشت. امام مقید بودند که روحانیون در سیاست وارد نشوند که مردم تصور نکنند اینها به خاطر حکومت، انقلاب کرده‌اند. حتی یک ‌بار آقای هاشمی در مدرسه رفاه مرا صدا زد و سراغ داریوش فروهر را گرفت. گفتم‌: داریوش فروهر برای چه؟ ایشان گفت: «امام گفته‌اند تمام کسانی که در این انقلاب سهمی داشته‌اند، باید برای اداره حکومت دعوت به همکاری شوند».

امام تأکید داشتند که روحانیون وارد امور اجرایی نشوند و فقط جنبه نظارتی و موعظه‌ای داشته باشند.

قرار بود شهید بهشتی برای ریاست‌جمهوری انتخاب شود که به همین دلیل نشد و بنی‌صدر آمد و آن فجایع به بار آمدند. بعد هم که سرِ کار آمد، با روزنامه انقلاب اسلامی آن‌قدر تبلیغات سوء علیه دکتر بهشتی کرد که حتی عده‌ای از دوستان ایشان هم به شبهه افتادند.

شهید عراقی با آن همه سابقه مبارزاتی و شأنی که درکلام امام دارد، چطور به عنوان یک مدیر در کیهان همکاری می‌کرد؟

کیهان بستر تبلیغاتی بسیار مهمی بود. کیهان شده بود کانون توده‌ای‌ها، ساواکی‌ها و کومله‌ا‌ی‌ها. آنها خوب می‌دانستند چه جاهایی را بگیرند. انجمن اسلامی با اینها درگیر شد و دست از کار کشید و مؤسسه به مرحله سقوط رسیده بود. انجمن اسلامی به ما مراجعه کرد که برویم و به آنجا سر و سامانی بدهیم. ما هم با دوستان دیگر مشورت کردیم و طلبکارهای کیهان را صدا زدیم و پرداخت طلب‌ها را متعهد شدیم و به جای سفته‌های واخواست شده، خودمان سفته دادیم که به‌تدریج هم پرداخت شدند. در سال 59، هفتاد میلیون سفته دادیم. بالاخره وقتی طلبکارها اطمینان پیدا کردند که کسانی متعهد پرداخت این بدهی‌ها شده‌اند که توان این کار را دارند، مؤسسه راه افتاد و بازسازی شد.

حـــالا راه‌انــدازی و اداره مؤسسه بزرگی که می‌توانست در جامعه نقش داشته باشد و تحلیل‌های صحیح ارائه کند، به عهده ما قرار گرفته بود و باید از نویسندگان متخصص و متعهد استفاده می‌شد. دیدم در این شرایط احتیاج به کمک دارم، یک فرد نیرومند با تقوای امین که هم عقیده بودیم و من هم مطمئن بودم که او فکر و عقیده اش همه مطابق خواست امام است و امام از ایشان راضی است، پس دست کمک و یاری از او طلبیدم و ایشان نیز با کمال بزرگواری و با اخلاص زیاد دست کمک ما را فشرد و آمد در صحنه. شهید عـــراقی خـوب می‌دانست که چنین روزنامه‌ای چه نقش عظیمی می‌تواند در جامعه داشته باشد و یک اشتباه کوچک، می‌تواند چه انحرافات بزرگی را به‌وجود بیاورد، به‌همین دلیل روی ریزترین نکات هم حساس بود. در آن شرایط خود ایشان دید که بنیاد مستضعفان یا زندان قصر و جاهای دیگر را دیگران هم می‌توانند اداره کنند، ولی اداره مؤسسه کیهان با آثاری که برشمردم، کار هر کسی نبود و لذا تشخیص داد که این پایگاه می‌تواند در مجموعه مملکت نقش داشته باشد. به‌نظر من استدلال درست و دید روشنفکرانه‌ای داشته است. شهید عراقی در یافتن عناصر متخصص و متعهد هم به دلیل سوابقشان بسیار تبحر داشت. مثلاً جلال رفیع را آقای عراقی از زندان می‌شناخت و برای همکاری توصیه کرد.

شهید عراقی را به عنوان نماینده امام درکیهان می‌شناسند. آیا شما در این مورد چیزی می‌دانید؟

ممکن است امام به طور شفاهی چنین مأموریتی را به ایشان داده باشند که طبیعی هم هست، ولی من سند مکتوبی ندیدم. اگر بود، منتشر می‌شد. امام خیلی در مورد روزنامه‌ها حساس بودند و همه مطالب را می‌خواندند و حتی اگر یک صفحه هم کم بود، می‌گفتند چرا این نیست؟ شهید عراقی هم به‌گونه‌ای عمل می‌کرد که گویی سال‌ها سابقه کار مطبوعاتی داشته است. نسبت به حفظ آرمان شهدا و خط امام بسیار حساس بود.

اگرچه دوران حضور شهید عراقی در کیهان بسیار کوتاه بود، اما اگر از شیوه مدیریتی شهید عراقی در کیهان خاطره‌ای دارید، بفرمایید؟

ما از ایشان دعوت کردیم که مسئول امور مالی و اداری کیهان باشند. ایشان چون اختیارات کامل داشت، نسبت به کسانی که حقوقشان تضییع شده بود و یا طبقه محروم و کم‌درآمد بودند، توجه خاصی داشت و خیلی از نظر فکری، مالی و رفع مشکلاتشان کمک کرد. در دوره مدیریت ایشان، شاید برای نیمی از کسانی که مسکن نداشتند، با وام‌های طویل‌المدت، مسکن تهیه شد. با اینکه کسی تصور نمی‌کرد که شهید عراقی یک فرد دیپلمات یا تحصیلکرده باشد، اما وقتی در تحریریه صحبت می‌کرد، همه متخصصین دهانشان باز می‌ماند که مگر ایشان فنون روزنامه‌نگاری خوانده است؟ واقعاً نقطه امیدی بود و امیدوار شده بودیم که کیهان زیر نظر ایشان در خط مثبت و مفیدی خواهد افتاد و ما هم به عنوان یک بازو، در کنار ایشان خواهیم بود و برنامه‌های تدوین شده کم‌کم پیاده می‌شوند.

او در دوره زندان هم در منتهای درجه خضوع و فروتنی مثل یک کارگر و بدون کوچک‌ترین تکبری، ایثار و فداکاری را عملاً به نمایش گذاشت و همه را شرمنده بزرگواری و فضیلت و انسان‌دوستی خود کرد. بعد از زندان هم همیشه روح بزرگ و طبع بلندی داشت و آقامنش بود. برنامه‌ریزی‌های او برای یک ماه و دو ماه نبود، بلکه برای مسائل پنجاه سال بعد و حتی برای نسل آینده برنامه‌ریزی می‌کرد و این از خصوصیات بارز این شهید بود.

شما به هنگام ترور شهید عراقی حضور داشتید و خودتان هم بشدت زخمی شدید. ماجرای آن روز را به تفصیل بیان کنید.

بله، صبح‌ها و عصرها با هم می‌رفتیم و می‌آمدیم و از بس کار زیاد بود، از این فرصت رفت و آمد استفاده و مشکلاتمان را در همین فرصت کوتاه مطرح می‌کردیم. ساعت 7:10 دقیقه صبح ایشان می‌آمدند به منزل ما. روز یکشنبه چهارم شهریورماه هم آمدند و چند تا تلفن زدند و آمدیم بیرون و ایشان نشستند پشت فرمان و من نشستم بغل دست ایشان. ماشین ایشان پیکان بود. من در برابر هجمه‌ای که صورت گرفت، سپر ایشان بودم. حسام پشت سر من بود و محافظ، پشت سر ایشان نشسته بود. منزل ما سه چهار خانه مانده به انتهای یک کوچه بن‌بست است. وقتی رسیدیم سر کوچه که وارد خیابان اصلی بشویم، شخصی در کنار ما ظاهر شد و اتومبیل ما را به رگبار بست.

همان گروهی که شهید مطهری و شهید مفتح و شهید قر‌نی را زدند، یعنی گروه فرقان، در پیاده‌رو کمین کرده بودند و یوزی‌های قوی اسرائیلی دست‌شان بود و رگبار را از طرف من به ماشین بستند، طوری که در آهنی منزل روبرو سوراخ سوراخ شد. همین که رگبار مسلسل شلیک شد، من در یک لحظه دیدم که شهید عراقی از آنجا تکان خورد و ایستاد و دیگر من هیچ چیز را متوجه نشدم. سه تا گلوله به من اصابت کرد. جراح گفته بود که از چند میلی‌متری سر من چند گلوله عبور کرده بود. دو تا به کتف و دیگری به دستم خورد. یکی از آنها که ترکش‌هایش پخش شد و هنوز هم عکس که می‌گیریم، آن ترکش‌ها در بند ما هست. جراحی دستم هم طولانی شد و چندین بار جراحی صورت گرفت و جراح گفته بود اگر گلوله‌ها یک کمی آن‌طرف‌تر خورده بود، سر من متلاشی می‌شد. آنچه از آخرین لحظه شهادت ایشان در ذهنم هست، قامت ایستاده ایشان است، یعنی در لحظـــه شهادت هم در مقابل دشمن سر خم نکرد و ایستاده شهید شد.

آن روز هولناک و آن صبح را همیشه به یاد می‌آورم که هر دو با هم از در رفتیم بیرون و تقدیر الهی بود که به من عمر دوباره‌ای داده شد و همیشه از خداوند استدعا می‌کنم که اگر در این عمر دوباره، کار خیری از ما سر می‌زند، شهید عراقی و حسام و حتی مادر حسام را در برکات و ثواب آن شریک بفرماید. این کار، هرشب جزو دعاهای من است.

چطور بود که ایشان خودشان رانندگی می‌کردند؟

ایشان می‌توانست ماشین بگیرد، راننده بگیرد، ولی با همان پیکان ساده می‌رفت. از همه‌ امکانات می‌توانست استفاده کند و امام هم صددرصد اجازه می‌دادند، ولی اساسا اهل این حرف‌ها نبود. اصلاً امثال ایشان به این چیزها فکر نمی‌کردند. زندگی‌شان همان زندگی سابق و تواضعشان همان تواضع همیشگی بود. اینها از روزی که شروع به مبارزه کردند، شهادت را در برنامه‌شان داشتند و هر روز که از خانه می‌‌آمدند بیرون، این حساب را می‌کردند که برنمی‌گردند و آماده بودند. آن موقع هم که کسی حواسش نبود.

مرحوم مطهری تک و تنها در خیابان راه می‌‌رفت که ایشان را زدند. حتی یک نفر هم همراه ایشان نبود. اصلاً تصورش را هم نمی‌کردیم که چنین حادثه‌ای پیش می‌آید. سیصد و چهل و پنجاه نفر در لیست فرقان بودند. در لانه جاسوسی اسناد ارتباط رهبر فرقان وگودرزی، با امریکا پیدا شده بود.

شما ضاربین خودتان را هم دیدید؟

بله، بعد از شهادت عراقی زندگی برایم خیلی تاریک و رفتن به کیهان برایم بی‌معنی شده بود، مدت‌ها به روزنامه نرفتم و به نیابت او به حج رفتم. وقتی از حج برگشتم، گفتند ضارب را دستگیر کرده‌اند و اگر مایلید بیایید او را ببینید. من به زندان اوین رفتم و آن فرد را آوردند پهلوی ما نشاندند. مأمور از او پرسید:« ایشان را می‌شناسی؟» گفت: «بله ایشان مهدیان است.»پرسیدم: «شما هدفتان از کشتن ما چه بود؟» گفت: «برداشت‌های ما و بینش‌های ما..» و... و نامی از دکتر شریعتی آورد.

گفتم: «می‌دانی در آن شرایط سخت خفقان، شریعتی که تو به اصطلاح مرید او هستی و به اسم او کشتار می‌کنی، تا نیمه‌های شب جلسات خصوصی‌اش را در همین خانه‌ای که تو برای ترور ما به آنجا آمدی، تشکیل می‌داد.آیا تو می‌دانی که وصیتنامه تاریخی که بین شریعتی و محمد رضا حکیمی رد و بدل شد در همین خانه بود؟ تو از شریعتی چه شناختی داری؟» مدتی سکوت کرد و گفت: «شما اگر خواستید مرا ببخشید.» اتفاقاً برادرش هم به ملاقات آمده بود، گفتم ببینم ضارب به او چه می‌گوید. برادرش گفت: «اولین کسی را که ترور کردی، آیت الله مطهری بود که در تشییع جنازه‌اش یک میلیون نفر با مشت‌های گره‌کرده گفتند: «مطهری شهادتت مبارک». آیا این برایت انگیزه‌ای نشد که در افکارت تجدیدنظر کنی؟» او با حالت استهزاء گفت: «اکثریت نمی‌فهمند».

در هر حال در آن روحیه‌ای که من در اینها دیدم و آن کسانی که اینها را انتخاب کرده بودند، برای ما معلوم شد که دشمن ما تا کجاها را حساب کرده و از سال‌ها پیش که احساس می‌کرده، انقلاب به وقوع خواهد پیوست، پیش‌بینی کرده که زمینه‌های فکری‌اش چه کسانی هستند، بازوهای اجرایی آن چه کسانی هستند و روی همین حساب تروریست‌هایی را تدارک دیده که به‌موقع توطئه کرده و درست در هنگام شکوفایی و آغاز شکل‌گیری انقلاب شروع به ترور و جنایت کردند.

ظاهراً تنها تشییع جنازه‌ای که امام در آن شرکت کردند، ‌تشییع جنازه شهید عراقی بود...

همین طور است. چند وقت پیش در منزلی بودیم، یکی از نزدیکان امام(ره) گفت: «من راننده بودم. وقتی جنازه شهید عراقی را به قم آوردند، آن‌قدر فشار جمعیت بود که نمی‌شد حرکت کرد. هرچه می‌خواستیم امام را برگردانیم، ایشان اجازه نداد. فشار مردم به‌حدی رسید که موتور ماشین سوخت.» امام نسبت به شهادت آقای عراقی، به‌قدری متأثر شده بودند که با وجود چنین وضعی برنگشتند و در تشییع جنازه شهید عراقی حضور داشتند.
 

توهین یک مداح سرشناس حامی قالیباف به یک حامی رسانه ای دولت

رهوا -یکی از مداحان معروف و سرشناس به نام حاج مهدی فاطمی که در هیاهوی جدید رسانه ای علیه دولت در رکاب قالیباف شمشیر می زند در تازه ترین پست وبلاگ شخصی خود تحت عنوان کوثر عشق چنین عنوان نموده که:
امیر طاهر حسین خان که از حامیان افراطی احمدی نژاد و اعوان و انصار آن می باشد و سوابقی همچون عضو سابق پژوهشکده و بررسی های خبری ایرنا، نویسنده کتاب معمای مشایی، سردبیر سایت های خبری حقیقت نیوز و پیام خرداد، خبرنگار سیاسی وبژه معاونت خبر ایرنا، مسئول کمیته رسانه ای جنبش مردم ایران را به یدک می کشد و همچنین در حال حاضر از طرد شدگان دولت می باشد در یک نوشته عجیب و غریب در وبلاگ شخصی خود تحت عنوان جمهوری اسلامی، بانضمام یک شعر هچل هفت تحت عنوان عمار تو هستم که گویا خودش سروده مدعی شده که می خواهد با این شعر مسخره به مشائی و دولت ادای دین کرده باشد!!!  به ادعای وی به دلیل هجمه اخیر برخی از جریان های خاص سیاسی جهت تخریب و تضعیف مهندس مشایی تصمیم گرفتم پا در کفش ادیبان کرده و در حد بضاعت خود ادای دین به دولت خدمتگذار و یاران وفادار رییس جمهور مکتبی و ارزشی ایران کرده باشم.و اما این شعر که گویا قرار است به عنوان المان پروژه آماده سازی مشایی برای انتخابات دوره بعدی ریاست جمهوری ونیز جهت ولایت مدار جلوه دادن، و چسباندن او به ولایت و رهبری گردد، از این قرار می باشد.  نیوش می کنیم: اسلام شناسی که بود رحمت دائم  شد عاشق و دلباخته حضرت قائم (عج)   او اهل ادب ؛ اهل هنر؛ اهل عدالت  او یار مددکار بلندای ولایت   او فانی در عشق شهنشاه حنین است او مست می ناب ولایی حسین (ع) است   گویند مهندس به وی از شهرت کسوت لیکن به عمل راهبرو نور هدایت   مردی که شده داعیه دار غم حیدر مردی که شده گریه کن چادر مادر   تهمت به وی از راه جفا ساخته کردند از حجتیه تا به رضی تاخته کردند   گفتند مشایی شده ملحد به کلامش آن بی خبران بی خبر از عمق کلامش   کوته نظران انگ اومانیسم زدند و با چشم حسودی به لبش چوب زدند و    گفتند که اسلام ستیزی تو مشایی   چون اشک از این چشم بریزی تو مشایی    سرباز ولایت بنگر تا به کجا شد مهتاب صفت ذوب امیر دو سرا شد   با خامنه ای (حفظه الله) گفت که من محو تو هستم تا آخر عمرم همه عمار تو هستم
 

دلخوری یک نماینده زن از شوخی لاریجانی

فاطمه رهبر که پاسخ رییس مجلس به درخواست مراعا ماندن ماده22 لایحه حمایت از خانواده را در ظرفیت نمایندگان مجلس ندید با حضور درکنار لاریجانی و در هیات رئیسه دقایقی را به بحث با وی پرداخت.
به گزارش رهوا و به نقل از برنا، فاطمه رهبر نماینده مردم تهران که در حین بررسی ماده 22 لایحه حمایت از خانواده به عنوان مخالف صحبت می کرد، گفت: "ثبت نکاح موقت در صورت باردار شدن زوجه الزامی است" اشکال دارد و این عمل باید قبل از باردار شدن زوجه اتفاق بیفتد.

وی آزمایش DNA و طی مراحل اثبات نسب جنین را در کشور و با توجه به عرف غیر قابل انجام و طولانی دانست و در این باره خواستار مراعا ماندن ماده 22 لایحه حمایت خانواده شد.

سید شهاب الدین صدر نایب رییس دوم مجلس دقایقی پس از درخواست فاطمه رهبر عنوان کرد که آزمایش DNA در کشور قابل انجام است و من در تماسی که دقایقی پیش داشتم، مجددا در این باره مطمئن شدم.

اما حاشیه دردسرساز درخواست فاطمه رهبر و توضیح صدر، آنجایی بود که علی لاریجانی که ریاست جلسه علنی امروز را بر عهده داشت، خطاب به رهبر گفت: با توضیحات صدر مشکل شما هم حل شد.

پاسخ رییس مجلس به فاطمه رهبر خنده دسته جمعی نمایندگان مجلس را منجر شد و در نهایت فاطمه رهبر که عکس العمل نمایندگان را در مقابل پاسخ لاریجانی به خود توهین می دانست، با حضور در کنار لاریجانی، در هیات رییسه به بحث لفظی با وی پرداخت.

فاطمه رهبر دراین باره گفت: اگر چه پاسخ علی لاریجانی به من مشکلی نداشت، اما ظرفیت مجلس و نمایندگان مرد تا آن حدی نیست که رییس مجلس بخواهد چنین شوخی را با من داشته باشد.
 

سوءاستفاده جنسی در قالب آموزش عرفان

اخیراً فردی به نام (ح.پ) که حدوداً 40 سال سن دارد با حرکات و گفتار شبه عرفانی اقدام به جذب برخی از افراد در سنین مختلف کرده است.
به گزارش رهوا و به نقل از مشرق :(ح.پ)در کلاسهای خود از مخاطبانش که بیش از 80 درصد آنان را خانم ها تشکیل می دهند صداقت، سرسپردگی و اطاعت بی چون و چرا را طلب می کند، البته این سرسپرگی و اطاعت فقط و فقط باید از شخص استاد باشد و غیر او را شامل نمی شود.
مریدان (ح.پ) موظفند در دعای خود ، خدا را به حق وجود استادشان قسم دهند تا معرفت نسبت به استادشان پیدا نمایند و اینگونه دعا کنند:«خدایا به حق لحظاتی که خالصانه برای ما تلاش می کند، حکم استاد را نافذ گردان.»
برپایه این گزارش، رییس این فرقه معتقد است که لحظات اوج لذت جنسی و لحظه بی‌خود شدن از این طریق، لحظات کمال، آرامش و رسیدن به حقیقت می باشد و با همین استدلال مضحک اقدام به خلوت کردن با شاگردان خود می کند.
 مسولان این فرقه که آموزه های آن برگرفته از شبه عرفانهای هندی است ارتباط جنسی با نامحرم را به شاگردان خود آموزش می دهند.

از احضار ارواح تا خلوت کردن با شاگردان مونث

یکی از حرکات تکان دهنده رئیس این فرقه اعتراف گرفتن از اعضاء می‌باشد. او برای اینکه در آینده کسی از وی شکایت نکند و نتواند او را از طرق مختلف تحت فشار قرار دهد، این اعترافات را ثبت و ضبط می‌نماید.

به گزارش رهوا - مشرق، تحصیلات «ح» رییس این فرقه که بالای چهل سال سن دارد به دیپلم هم نمی‌رسد، اما شاگردانش تصور می‌کنند وی دارای دکترای فیزیک از هندوستان می‌باشد. او با حرکات و گفتار شبه عرفانی توانسته برخی افراد در سنین مختلف را جذب و کلاس‌هایی را برای آنان منعقد نماید.
بیش از هشتاد درصد افراد جذب شده را خانم‌ها تشکیل می دهند که وی در ابتدای جذب این افراد از آنها صداقت، سرسپردگی و اطاعت بی چون و چرا را طلب می‌کند و اگر کسی بپذیرد که اینگونه باشد با ورود او به فرقه "پ.ه" موافقت می شود.
برای افراد جذب شده در صورت شک و تردید جلسات احضار ارواح گذاشته می‌شود تا شک و شبهه آنها از طریق دریافت‌هایی که از ارواح دارند برطرف گردد و به همین منظور چند نفر در این فرقه مسئول احضار ارواح می‌باشند تا باصطلاح تشکیک افراد را برطرف کنند.
در این فرقه فردی به عنوان "کتابت وحی" نیز در نظر گرفته شده است. این فرد موظف است مطالبی که از زبان استاد خارج می‌شود را درج و در اختیار مریدان قرار دهد.

*خلوت کردن با شاگردان مونث به بهانه رسیدن به حقیقت
«ح. پ» ابتدا مطالبی مانند هیپنوتیزم، مدیتیشن، تدریس علم حروف و اعداد به عنوان مسایل عرفانی به شاگردان آموزش می دهد و سپس آشنایی با تقویت ذهن و چاکراهای انسان توسط وی در کلاسها مورد بحث گذاشته می شود. در خلال گذراندن این آموزش ها اگر شاگردان بگویند باید از عقل خود بهره ببریم از نظر استاد می‌افتند، ولی اگر بگویند هرچه استاد بگوید و غیر از آن ما دیگر مطلبی نداریم نزد استاد ارج و قرب بیشتری پیدا می‌کنند.
سرسپرگی برخی شاگردان در مقابل دستورات استاد باعث می شود "ح" از این اطاعت بی چون و چرا سوء استفاده کرده و با مستمسک مضحکی تحت عنوان تقویت چاکراها، با شاگردان خود که اکثریت آنان را دختران و زنان تشکیل می دهند خلوت کند.
او با این استدلال که انتقال معنویت و عرفان فقط در این لحظات خلوت امکان دارد و لحظات اوج لذت جنسی و لحظه بی‌خود شدن از این طریق لحظات کمال، آرامش و رسیدن به حقیقت می‌باشد، با شاگردان نگون بخت خود خلوت می کند لذا یکی از دستورات این فرقه که برگرفته از شبه‌عرفان‌های هندی می‌باشد دستور غیرشرعی برای ارتباط با نامحرم است. حتی عنوان می‌کنند که این لحظات، لحظات ملکوتی برای انرژی‌ دو فردی است که در خلوت بسر می‌برند و از این لحظه به عنوان "مراقبه" نیز نام می‌برند.
بر پایه این گزارش، فرقه‌های این‌چنینی که مدتی است در ایران شکل گرفته برای خود منازل امنی به عنوان معبد نیز اختیار کرده‌اند که این فرقه نیز از آن مستثنی نیست. فرقه «پ. ه» در این معابد که از آن به عنوان آشرام یاد می شود، سخت‌ترین روش‌های به اصطلاح تربیتی برای مریدان در نظر گرفته می شود که در برخی مواقع حتی تا مرز تنبیهات شدید بدنی و تحریم غذا نیز پیش می رود و اگر فرد از این دستورات تمرد کند، فرد متمرد باید ساعت‌ها در دخمه‌ای محبوس شود و یا با چوب فلک شود تا بتواند از امتحانی که مورد نظر موفق بیرون آید و اگر نتواند حتماً مورد بایکوت قرار خواهد گرفت.

*بدون وضو و با جملات فارسی نماز را ادا کنید

«ح» که کسی تا به حال نماز خواندن وی را ندیده‌ است مدام به مریدان خود توصیه می کند کسانی که به مرحله حقیقت می‌رسند نیازی به انجام اعمال شرعی ندارند چرا که انجام اعمال شرعی مانع از کمال انسان می‌شود.
وی حتی به مریدانی که علاقه به نماز نشان می‌دهند دستور می‌دهد بدون وضو به هر طرفی که امکان دارد و با جملاتی فارسی نماز را ادا کنند. او می‌گوید دلت هرجا رفت به سمت همانجا بایست چرا که ما یک قبله نداریم و آنهایی که یک قبله را قبول دارند بی‌سواد و بت‌پرست هستند. رییس این فرقه خود‌ساز بر این مسئله مضحک باور دارد که چون من متصل به انوار هستم و به مرحله وصل رسیدم دیگران نیز باید از این طریق(من) نورانی شوند نه از طریق شرعیات.
«ح» خدمت به استاد را امری برتر می‌داند و کارکردن در خانه او برای شاگردان بالاترین ثواب است؛ البته شاگردان پس از گذراندن این مرحله اگر خواستند می‌توانند به دیگران مانند پدر و مادر نیز خدمت نمایند. او خود را محرم همه شاگردان می‌داند هم در دانستن راز آنها و در خلوت آنها. چرا که می‌گوید به مرحله‌ای رسیده است که خدایی شده است و می‌تواند بد را از خوب تشخیص دهد. او می‌گوید شرع در درون انسان‌هاست لذا به مرجع بیرونی در شرعیات هیچ نیازی نیست.

*اعتراف‌گیری رییس فرقه برای سوءاستفاده از مریدان

یکی از حرکات تکان دهنده رئیس این فرقه اعتراف گرفتن از اعضاء می‌باشد. او برای اینکه در آینده کسی از وی شکایت نکند و نتواند او را از طرق مختلف تحت فشار قرار دهد، این اعترافات را ثبت و ضبط می‌نماید. در برخی از مواقع اگر شاگردی به نکته مهمی که بعدها بتوان از آن علیه خود فرد استفاده کرد اقرار ننماید، رییس فرقه او را مجبور می کند برای ادامه دادن مراحل به اصطلاح عرفانی به گناهانی اقرار کند که تاکنون انجام نداده و فرد نیز برای بازنماندن از مراحل بعدی گناهانی را اعتراف می کند که انها را به هیچ وجه مرتکب نشده است؛ حتی در برخی موارد بعضی از مریدان که علاقه دارند به او نزدیک‌تر شوند به دروغ به برخی از گناهان نکرده نیز اعتراف می کنند تا مقبول رئیس فرقه قرار گیرد.
(ح.پ) راه کمال را برای افراد مبتدی شریعت و برای آنهایی که به مراحل بالاتر در خدمت استاد رسیدند طریقت می‌داند. در مرحله سوم نیز که حقیقت نام دارد شاگردان باید همه اعمال را کنار بگذارند و می گویند چون به حقیقت رسیده‌ایم لازم نیست، اعمال خاصی انجام بدهیم. این مرحله البته در بین شاگردان به مرحله همرهی موسی و خضر نیز معروف شده است.

*تجویز اذکار بی ربط و بی معنی تحت عنوان اسماء الهی
دادن اذکار مختلف به شاگردان نیز از دیگر اقدامات و کارهای این رییس فرقه است. البته شاگردان نیز هر ذکری را که او می‌دهد به عنوان اسماء الهی تکرار می‌کنند حتی اگر این ذکرها، اذکار بی‌ربط و بی‌معنی هم باشد مورد توجه شاگردان قرار می‌گیرد که این مسئله نیز امکان پیش روی بیشتر را برای رییس فرقه مهیا می‌سازد.
در مجموع با فعالیت‌های غیرقانونی ح.پ خانواده‌های زیادی مورد آسیب مالی، روحی، روانی قرار گرفتند همانطور که در خبر چند روز پیش مشرق نیز گفته شد بسیاری از زنان و دختران به بهانه های واهی و عوامانه مورد تعرض و سوءاستفاده های جنسی این فرد قرار گرفتند، بسیاری از جوانان بواسطه ارتباط با این فرقه خطرناک از خانواده های خود جدا شدند و در حال حاضر وضعیت مشخصی ندارند. البته برخی افراد نیز خوشبختانه پس از یافتن واقعیت از وی شکایت کرده‌اند و به کانون خانواده های خود بازگشته اند.
البته رییس این فرقه با کمک گرفتن از عناصر سرسپرده خود برخی از شاکیان خود را با تهدیداتی مواجه ساخته است و آنان را تهدید کرده که اگر شکایت خود را پس نگیرند از آنان انتقام می گیرند.
گفتنی است، وی هنوز با حلقه اول خود ارتباط ‌هایی دارد و فعالیت‌های گمراه‌کننده خود را از این طریق ادامه می‌دهد

منظور هاشمی از "خوارج امروز" چه کسانی هستند؟

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گروهی را مسبب به شهادت رساندن امیرالمومنین عنوان کرد که شبیه گروهی همچون خوارج امروز! بودند، با این حال وی توضیح نداده است که منظور از این خوارج جدید چه کسانی هستند.

به گزارش رهوا :رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام درمراسم انس با قرآن گفت : دشمنان اسلام و انقلاب همانند صدر اسلام و زمانی که پیامبر اکرم (ص) با فشار مواجه بودند بغضشان را به قرآن نشان می دهند .

وی پس از آن به پرپایی جشن قرآن سوزی توسط دو کلیسا در آمریکا و ایتالیا به مناسبت سالگرد یازده سپتامبر اشاره کرد و این گونه اقدامات را نشانه دوری بشریت از خداوند دانست.!

آیت الله هاشمی رفسنجانی در بخش دیگری از سخنانش گفت : ما در آستانه لحظاتی هستیم که باز گروهی شبیه همین خوارجی که امروز در مقابل ما ایستاده اند فرق مبارک علی بن ابیطالب را شکافتند و قرآن ناطق را از امت اسلامی گرفتند .

با این حال منظور هاشمی رفسنجانی از خوارج امروز چندان مشخص نیست.

در جریان انتخابات سال گذشته بسیاری از هدایت کنندگان حوادث خیابانی و اغتشاشات از حمایت‌های گسترده بیگانگان برخوردار بودند و در حال حاضرنیز سران این جریان زیر سایه دشمنان شماره یک جمهوری اسلامی همچون اسرائیل و آمریکا  فعالیت می کنند.

حوادث پس انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته با اتفاقات مهمی همراه بود، عدم دعوت هاشمی رفسنجانی برای امامت نماز جمعه تهران از جمله اتفاقاتی بود که، پس از آن رخداد که خطبه‌های هاشمی در نمازجمعه 26 تیر 1388 که به صورت مختلط و همراه با سوت و کف برگزار شد انتقادهای زیادی را برای وی به همراه داشت.

از دیگر موارد اتفاق افتاده خروج مهدی هاشمی از کشور به لندن بود که به بهانه رسیدگی به شعب دانشگاه آزاد در انگلیس و همچنین ادامه تحصیل عنوان شد، ولی در حالی که بسیاری از نمایندگان مجلس و مسئولان کشور خواستار بازگشت مهدی هاشمی به کشور برای پاسخگویی در مورد اتهامات وارده شده بودند، وی همچنان در خارج از کشور به سر می برد.