عکس ها واسامی خوش تیپ ترین فوتبالیست های ایرانی!
کافی
است برای دیدن قیافه های عجیب و غریب سری به جعبه جادویی بزنید و لیگ های
مختلف اروپایی را بنگرید آن وقت است که با انواع و اقسام موها و مدها آشنا
می شوید.
البته نیاز به پیمودن راه دوری نیست. در همین لیگ برتر خودمان هم هرچند
اندک، اما به هر حال چنین قیافه هایی قابل مشاهده است. هرچند با وجود
منشور اخلاقی از تعدد این قیافه ها کاسته شده است.
البته تعداد فوتبالیست های خوش تیپ هم کم نیست.
ناگفته پیداست خوشتیپی را از زاویه های مختلفی می توان نگریست.
در این مطلب سعی کرده ایم از دید عموم فوتبال دوستان 15 نفر از خوش تیپ ترین فوتبالیست های ایرانی را معرفی کنیم.
با عرض پوزش از سایر فوتبالیستهای خوش تیپ که نامشان در این لیست گنجانده نشده است.
1-فرهاد مجیدی:
او یکی از خوش تیپ ترین بازیکنان چند سال اخیر ایران است. هرچند که می
گویند بینی اش را عمل کرده اما به هر حال دلیلی نمی شود که او را یکی از
سه فوتبالیست خوش تیپ ایران ننامیم.
2-علیرضا نیکبخت واحدی:
می گویند خوش تیپ ترین بازیکن حال حاضر فوتبال ایران است که البته حاشیه
های زیادی دارد و به خاطر همین حاشیه ها یک نیم فصل را از حضور در لیگ
برتر منع شد.
3-فریدون زندی:
در تیم کایزرسلاترن که بود به عنوان مانکن هم فعالیت می کرد. به نظر شما
این مساله نمی تواند دلیلی باشد بر خوشتیپی و خوش پوشی فریدون زندی؟
5-4- جواد نکونام و مسعود شجاعی:
به هرحال حضور در یکی از معتبرترین لیگ های فوتبال جهان باعث می شود تا
جواد نکونام و مسعود شجاعی تحت تاثیر خوش پوش ها ی اروپایی و آمریکایی
بیشتر از گذشته به تیپ خود برسند.
6-خسرو حیدری:
پسر خوب استقلال بدون حاشیه کار خودش را انجام می دهد و کاری به کار کسی
ندارد. خسرو حیدری بازیکن خوش قیافه ای است که اگر اهلش بود می توانست حتی
منشوری هم باشد!
7-علی کریمی:
شاید از لحاظ ظاهر،چهره آنچنانی نداشته باشد اما ثروت هنگفت جادوگر باعث
شده تا لباس های آراسته ای بپوشد و البته به زحمت در لیست خوش تیپ ها قرار
گیرد.
8-جواد کاظمیان:
او هم خوش لباس است به خصوص حالا که چند سالی است در لیگ امارات با یکی دو بازیکن اروپایی و آمریکایی هم بازی شده.
9-امیر شاپورزاده:
او نیز مانند فریدون زندی دورگه است و برگشت خورده از بوندسلیگا،
شاپورزاده به واسطه سالها حضور در آلمان در ایران بازیکنی خوش تیپ دیده می
شود.
11-10- میثاق معمارزاده و علیرضا حقیقی:
هردو دروازه بان پرسپولیس جزو خوش تیپ های این تیم به حساب می آیند.به
هرحال هرچه که باشد الگوی آنان احمدرضا عابدزاده است،بچه آبادان!.
12-فرشید طالبی:
مدافع بلند قامت ذوب آهن که از با اخلاق ترین فوتبالیست های ایران است در عین سادگی بسیار خوش پوش است.
13-امیر حسین صادقی:
مدافع استقلال هم در دسته خوشتیپ های فوتبال ایران قرار می گیرد با همان خصوصیات ظاهری فرشید طالبی.
14-هادی عقیلی:
خصوصیات ظاهری عقیلی با آن موهای منحصربفرد خودش، چهره و تیپی جذاب از این بازیکن ساخته است.
15- حسین کاظمی:
دو سه سال پیش سولاریوم انجام داد. او بسیار به تیپ خود
می رسدو مانند علی کریمی به زحمت در این لیست قرار می گیرد.
تصویر قدیمی ترین یخچال انگلیسی
یک مرد انگلیسی همچنان از یخچالی که والدینش در 12 ژوئن 1954 خریداری کرده بودند و هنوز به خوبی کار می کند استفاده می کند.
ادموند گارود در یک دهکده کوچک در 50 کیلومتری لندن زندگی می کند و تاکید می کند که بعد از آنکه والدینش مجبور شدند یکبار ترموستات این یخچال سالخورده را تعویض کنند هرگز با آن مشکلی نداشته است.
این یخچال محصول مدل DE.30 محصول شرکت جنرال الکتریک است که والدین این مرد انگلیسی برای اینکه از فاسد شدن شیر جلوگیری کنند در 12 ژوئن 1954 به قیمت 69 پوند آن زمان (معادل هزار و 415 پوند فعلی) خریداری کردند. این یخچال کوچک بوده و به رنگ کرم است.
والدین ادموند گارود این یخچال را به صورت قسطی خریداری کرده بودند و ماهی 6 شیلینگ و 8 پنس قدیمی اقساط آن را پرداخت می کردند.
پس از چند هفته که از ورود این یخچال به خانه گارودها می گذشت، ترموستات آن دچار مشکل شد و این خانواده با استفاده از گارانتی 12 ماهه آن، ترموستات این دستگاه را عوض کردند. از آن زمان این یخچال هرگز مشکلی ایجاد نکرده است.
این مرد 50 ساله که تکنسین سابق یک لابراتوار است هنوز رسید اصلی، گارانتی و دفترچه راهنمای این یخچال را نگه داشته است.
وی در مورد این یخچال گفت: "من یکی از آن آدمهایی هستم که احساس می کنند اگر وسیله ای خوب کار می کند باید آن را تا زمانی که خراب شود نگه داشت. این یخچال برای من یک دوست قدیمی است."
براساس گزارش اکسپرس، این یخچال در رقابت "زمان تغییر" که از سوی انجمن سازندگان لوازم خانگی برگزار شده بود برنده جایزه قدیمی ترین یخچال انگلیس شد.
اکنون ادموند گارود آماده است تا این یخچال خود را با یک یخچال جدید که سالی 60 پوند در هزینه برق صرفه جویی می کند مبادله کند.
داگلاس هربیسون، رئیس این انجمن در این خصوص اظهار داشت: "ما این یخچال را در یک موزه نگهداری خواهیم کرد. این یخچال اگرچه هنوز به خوبی کار می کند اما مقدار زیادی انرژی می بلعد."
پاسخ جالب رهبربه یک سوال ؟ شما فکر میکردین که رهبر بشین؟
پاسخ جالب رهبرمعظم انقلاب به یک سوال: حضرت آقا اصلاً شما فکر میکردین که رهبر بشین؟بولتن نیوز خاطره ای خواندنی از مقام معظم رهبری از قول رضا امیرخانی آورده که خالی از لطف نیست:ما خیلی اوقات که خدمت
ایشون رسیدیم برای ما تعجب آور بوده ایشون کتابهایی رو شاید که چند ماهی نشده از نشرشون گذشته خیلی خوب خونده بودن. حتی بعضی وقتها ماها دیدیم خودمون نخوندیمو خلاصه آبرومون رفته و اینها. این هست! کتابهای فراوانی رو ما دیدیم که ایشون خوندن...درباره کتابهای خودم اصلاً دوست ندارم صحبت کنم چون این کار رو درست نمیدونم... ولی فکر میکنم درباره چیزهای میتونیم صحبت کنیم که شیرینتر باشه.
ما یک بار این کتاب آقای عزتشاهی رو بردیم دادیم خدمت حضرت آقا-کتاب که فکر کنم 800-700 صفحه هست-ما جلسمون هفتگی بود، هفته آینده که رفتیم خدمت ایشون مطلع بودیم که ایشون در طی این هفته کتاب رو خونده بودن، از آقای عزت شاهی و آقای کاظمی نویسنده کتاب و اون کسی که خاطره گو بود از اون دو نفر دعوت کرده بودن و تقدیر کرده بودن و تشکر کرده بودن.
خیلی الحمد لله ایشون با حوصله و با یک نظم خیلی خوبی کتاب میخونن.اگر اجازه بدین من پایان جلسمون رو با یکی از جلساتی که ایشون خاطرات نقل میکردند بگذرنم که فکر کنم از همشم هم مناسبتر باشه؛ حالا که در حقیقت راجع به این قضیه صحبت شد.
یک بار ما خدمت حضرت
آقا بودیم اجازه داشتیم سئوال بپرسیم.دربین ما یکی یه سوالی پرسید که ما
رومون نمیشد بپرسیم یا برامون سخت بود این سوال.
برگشت گفت که حضرت آقا! اصلاً شما فکر میکردید که رهبر بشین؟! مثلاً شما
12-13سالتون بوده فرض کنید در مدرسهی علمیهای در مشهد داشتید درس
میخوندید اصلاً میتونیستید تصور کنید که شما یه روزی میشید رهبر؟!
بعد ما گفتیم که ببینیم ایشون چه جوری جواب میدیدن!
ایشون یه کمی فکر کردن و گفتن اگر اجازه بدین یک جوابی به شما بدم که این جواب رو سالها پیش به یک دوستم دادم-این دوست حضرت آقا مرحوم شدند...-ایشون گفتند من در مدرسه سلیمانخان مشهد-اگر اشتباه نکنم- داشتم درس میخوندم، روزها میرفتیم سر درس و شبها هم طبیعتاً برای درس فردا باید درس قبلی رو مباحثه میکردیم و آماده میشدیم.
یکی از نکات درس اونروز رو من متوجه نشده بودم و هر چه تلاش میکردم متوجه نمیشدم. تو حجره هی میرفتم سمت چپ و راست و خلاصه شرق و غرب حجره رو میرفتم و این رو میخوندم که متوجه بشم ولی نمیشدم.
همحجرهای ما اونشب نوبت شام او بود یک دفعه عصبانی شد و گفت آسد علی آقا بگیر بشین دیگه! این املت از دهن افتاد. هِی میری این ور هی میری اونور! آخه چیکار میخوای بکنی تو؟! یه دونه چیزو نفهمیدی! منم نفهمیدم هیشکی تو کلاس نفهمید بیا بشین غذا از دهن افتاد.
بعد ایشون گفت من همون جوابی رو میدم که به اون دوستمون دادم- اون دوستمون گفت چرا این رو داری این قدر می خوونی؟! توی این مدرسه سلیمان خان مگه چند نفر قراره بعد برن معمم بشن؟ چند نفر از ما وقتی معمم شدیم قراره توی این لباس باقی بمونیم؟خوب قضایای رضاشاه هم گذشته بوده و یه چنین تصوراتی هم بوده-چند نفر ما اگر موندیم قراره بریم امام جماعت یه مسجد سر کوچه بشیم؟ چند نفر از ما اگر امام جماعت سر کوچه شدیم اصلاً میآن از ما سوال می کنند؟ آقا کدوم ما میخواد مجتهد بشیم؟ تازه اگر که مجتهد شدیم کدوم ما میخواد مرجع بشه که این مسئله واجب باشه برامون که بدونیم؟! اصلا کسی کاری نداره به ما که! شما نمیایی بشینی سر سفره شام!
حضرت آقا گفتن من یه جوابی میدم که اون رو به شما میدم، گفتیم بفرمائید!
ایشون فرمودند که به
ایشون گفتم که -اون زمان تازه بالغ بودم- گفتم من پیش از بلوغم نماز
خووندن رو شروع کردم و هر روز در قنوت نمازم دعایی میخوندم که این دعا رو
برای شما میگم.
گفتیم بفرمائید!
ایشون فرمودند دعای من در قنوت نمازم این بود:
اللهم اجعلنی مجدد دینک و محیی شریعتک
این رو گفتند و به ما اشاره کردند ما نرسیدیم به اونجا متاسفانه، ما خیلی دوست داشتیم به جاهایی برسیم که نرسیدیم.
و این برای ما خیلی شیرین بود که یک نفر قبل از بلوغ یک آرزویی داشته باشه که وقتی یک روزی بعد از هزار اتفاق عجیب در عالم، بعد از هزار اتفاق محیر العقول در عالم، یک روزی شد رهبر مملکت، تازه بگه به اون آرزویه نرسیدیم!
ان شاءالله خدا آرزوهای ما رو بزرگ کنه!دولت بیطرف هم ایران را تحریم کرد!
دولت سوئیس در راستای مصوبه شورای امنیت در تحریم ایران، تصمیم به تحریم ایران در زمینههای نظامی و مرتبط با برنامه هستهای ایران گرفت.
به گزارش آتی نیوز به نقل از مشرق، هیأت دولت فدرال سوئیس که حافظ منافع آمریکا در ایران به شمار میآید، در نشست هفتگی امروز خود در راستای اجرای قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان ملل اعمال تحریمهای جدید علیه ایران را تصویب کرد.
این تحریمها شامل ممنوعیت فروش تجهیزات نظامی سنگین به ایران، و منع کردن سایر خدمات مرتبط با این بخش از جمله در زمینههای مرتبط با سرمایهگذاریهای ایران و ممانعت از شهروندان و سازمانهای سوئیسی از تعامل با ایران است.
این تحریمها که بدون
توجه به صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران و در راستای اعمال فشار
قدرتهای بزرگ بر دیگر کشورها اعمال میشود، قرار است از امروز (پنجشنبه)
اجرایی شود.
این در حالی است که دولت سوئیس همواره مدعی است در قبال مسائل سیاسی بینالمللی موضعی بیطرفانه اتخاذ میکند.
انتظار میرود وزارت امور خارجه سفیر این کشور در تهران را در واکنش به این اقدام یکجانبه احضار کند.
خطیب جمعه تهران:سراغ کسانی که از نظام جدا شدهاند
خطیب جمعه تهران:سراغ کسانی که از نظام جدا شدهاند برویم و ببینیم درد و مشکل آنها کجاست
امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه خداوند میگوید هر چه در گذشته بوده
فراموش کنید، خطاب به سیاسیونی که خود را از مردم و پرچم ولایت جدا کردند
گفت که آمریکا آنها را قبول ندارد، بلکه فقط برای آن دولت یک پل هستند.
لذا دوباره بیایند که در این صورت مردم هم آنها را قبول میکنند و نظام هم
سعهصدر خواهد داشت و کارگروههایی راه بیفتند و این مسائل را حل کنند و
اصولا چرا نتوانیم یک دشمن خودی را به دوست تبدیل کنیم.
امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه پیشنهاد داد تا کارگروههایی راه بیفتند و این مسائل را حل کنند.
به گزارش ایلنا، حجتالاسلام کاظم صدیقی در خطبه دوم نماز جمعه تهران اظهار کرد سیاستمداران باید کمی خود را پایین بکشند و خشم خود را به جامعه نکشانند تا سعادت جامعه به خاکستر تبدیل نشود.
وی با اشاره به مسئله نبود همدلی در میان قشری از جامعه افزود ما اهل یک خانواده هستیم و باید کینهها و بغضها را از دل بیرون کرد و الفت ایجاد نمود.
صدیقی با بیان اینکه
باید کمک کنیم تا رمیدهها را برگردانیم، گفت: «سراغ کسانی که از نظام جدا
شدهاند برویم و ببینیم درد و مشکل آنها کجاست.»
وی تصریح کرد آیا تاکنون مانند پیامبر بودهایم که منتظر بود تا کسانی که
او را آزار میدادند و زیر پایش خار میگذاشتند ابراز پشیمانی کنند و
برگردند؟ وقتی همدیگر را تحمل نمیکنیم چگونه میتوان انتظار داشت که
مسیحیان و دیگران ما را تحمل کنند؟
امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه خداوند میگوید هر چه در گذشته بوده فراموش کنید، خطاب به سیاسیونی که خود را از مردم و پرچم ولایت جدا کردند گفت که آمریکا آنها را قبول ندارد، بلکه فقط برای آن دولت یک پل هستند. لذا دوباره بیایند که در این صورت مردم هم آنها را قبول میکنند و نظام هم سعهصدر خواهد داشت و کارگروههایی راه بیفتند و این مسائل را حل کنند و اصولا چرا نتوانیم یک دشمن خودی را به دوست تبدیل کنیم.
صدیقی در ادامه با
تاکید بر نقش مرجعیت و روحانیت در جامعه اظهار کرد کسی نمیتواند دم از
امام زمان بزند اما فقاهت و مرجعیت و رهبری را که مرجع جهان است قبول
نکند، زیر پوشش او قرار نگیرد و دار و دسته درست کند و مقابل رهبری قرار
گیرد.
خطیب جمعه تهران معتقد است امام زمانی که این افراد قبول دارند، جدا از
امام زمانی است که برای هدایت، بیداری و امربه معروف و نهی از منکر آمده
است.
وی گفت: «دم زدن از امام زمان کاری نمیکند بلکه حرکت در خط ایشان مهم است.»
سندی مهم در مورد چاه عریضه جمکران منتشر می شود
پایگاه اطلاع رسانی مسجد مقدس جمکران از ارائه سندی مهم در مورد چاه عریضه این مسجد در هفدهم رمضان خبر داد.
پایگاه اطلاع رسانی مسجد مقدس جمکران از ارائه سندی مهم در مورد چاه عریضه این مسجد در هفدهم رمضان خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، مدیر روابط عمومی مسجد جمکران اعلام کرد: متولیان مسجد مقدس جمکران در راستای روشنگری افکار عمومی درباره چاه این مسجد، در روز ۱۷ رمضان، سالروز تأسیس مسجد مقدس جمکران ، به امر حضرت ولی عصر(عج) (۶ شهریور ) ، سند مهمی را در این رابطه از طریقه وب سایت رسمی مسجد مقدس جمکران منتشر می کنند.
ابراهیم صدوقی در این خصوص گفت: مسجد مقدس جمکران از دیرباز مورد توجه و عنایت بزرگان دین بوده است و با مشیت و لطف الهی همواره بر مشتاقان این مسجد عظیم القدر اضافه خواهدشد.
وی افزود: با گذشت سال ها پس از ساخت این مسجد و عنایات ویژه حضرت ولی عصر(عج) به این مکان شریف هر ساله این مسجد، میزبان خیل منتظران و مشتاقان فرهنگ متعالی انتظار و مهدویت واقع می شود.
مدیر روابط عمومی مسجد مقدس جمکران اظهار داشت: چاه عریضه یکی از بخشهایی است -که در مسجد مقدس جمکران همچون بعضی دیگر از مساجد کهن ایران- از دیرباز وجود داشته است ، ویژگی و اهمیت خاصی ندارد و ارتباط دادن آن با جایگاه و قداست اصل مسجد مقدس جمکران مردود است.
وی گفت: در طول سال، بخشی از زائران مسجد مقدس جمکران با توجه با آداب عریضه نویسی ، به امام عصر خود متوسل شده و خواسته های خود را به درگاه خدواند متعال عرضه می دارند که بهترین مویّد مفهوم و معنی آن، توجه به ترجمه متن عریضه است
صدوقی با اعلام این مطلب که ذات عریضه نویسی در شرح سیره و منش علمای بزرگ شیعه و کتب ادعیه معتبر همچون مفاتیح الجنان به آن اشاره شده است گفت: متاسفانه به دلیل عدم شناخت صحیح برخی افراد ناآگاه و بعضا مغرض با فرهنگ توسل و یا دشمنان فرهنگ ارزشمند و قدرتمند انتظار، این چاه و عریضه نویسی مردم مورد حملات رسانه ای بسیاری شده است.
وی خاطرنشان کرد: عمق حملات ناآگانه در مورد این چاه به حدی رسیده است که برخی از فعالان سیاسی در رسانه های بیگانه و معاند با نظام مقدس جمهوری اسلامی با نگاهی نامتناسب به این موضوع سعی در ایجاد هجمه و به خیال خود تخریب همه جانبه مفاهیم اسلامی می باشند.حکم یک قاضی برای فلج کردن مجرم!
به
گفته برادر فرد شاکی،یکی از بیمارستان های منطقه تبوک در پاسخ به درخواست
قاضی دادگاه اعلام کرده است که آسیب زدن به نخاع فرد مورد نظر برای فلج
کردن امکان پذیر است اما این عمل باید در یک مرکز تخصصی انجام شود.
قاضی سعودی حکم فلج کردن یک مجرم را صادر کرد.
به گزارش واحد مرکزی خبر ، روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف در اینترنت نوشت : مردی درعربستان که متهم است با حمله به فردی او را فلج کرده است، بر اساس حکم قاضی سعودی باید فلج شود.
عبدالعزیز المطیری22 ساله دو سال قبل در نزاعی فلج شد و یک پای خود را از دست داد.
او از قاضی در استان تبوک در شمال غربی عربستان خواسته است همین مجازات را برای فرد مهاجم در نظر گیرد.
به گفته برادر فرد شاکی،یکی از بیمارستان های منطقه تبوک در پاسخ به درخواست قاضی دادگاه اعلام کرده است که آسیب زدن به نخاع فرد مورد نظر برای فلج کردن امکان پذیر است اما این عمل باید در یک مرکز تخصصی انجام شود.
به نوشته روزنامه های سعودی،یک بیمارستان دیگر در ریاض به علل اخلاقی از انجام چنین عملی سر باز زده است.
نسخه ای از گزارش پزشکی
از بیمارستان امیر خالد استان تبوک که به دست خبرگزاری ها رسیده است،نشان
می دهد پزشکان در خصوص امکان پذیر بودن چنین عملی اظهار نظر کرده اند.
دیلی تلگراف افزود : قاضی دادگاه در تبوک دستکم از دو بیمارستان خواسته
است درباره عملی بودن یا نبودن طرح فلج کردن فرد مهاجم اعلام نظر کنند.
وی
با رد این مطلب بیان داشت: شخصی از ما استفتاء کرد که ناتوان بوده و
نمیتواند روزه بگیرد و ما جواب دادیم اگر ناتوانی یک روز درمیان روزه
بگییر و این شامل بقیه نمیشود و اگر کسی ناتوان است و توانایی روزه گرفتن
ندارد نباید همه آن را ترک کند بلکه باید روزهایی را که توانائی دارد روزه
بگیرد.
آیت الله مکارم شیرازی با تأکید بر ریشه کن کردن بیحجابی در جامعه، بیحجابی را یکی از عوامل طلاق در جامعه عنوان کرد.
به گزارش خبرنگار مهر در قم، آیت الله ناصر مکارم شیرازی بعد از ظهر شنبه در ادامه سلسله جلسات تفسیر قرآن که در شبستان امام خمینی(ره) حرم حضرت معصومه تشکیل شد، با بیان این مطلب گفت: هنگامی که بیحجابی و بدحجابی در جامعهای رواج پیدا کند و جوانان آن جامعه با چنین صحنههایی روبرو باشند چه سرنوشتی در انتظار آن جامعه خواهد بود؟
وی با بیان اینکه بدحجابی یک از عوامل طلاق است ابراز داشت: آمار طلاق در جامعه بسیار افزایش یافته است که افراد با دیدن بدحجاب و بیحجاب دیگر به همسران خود قانع نیستند و به راحتی درخواست طلاق میدهند و در این بین فرزندان و کودکان بسیاری بیسرپرست میشوند.
این استاد درس خارج فقه با تأکید بر اینکه فساد اجتماعی از ریشه باید حل شود بیان کرد: آنهایی که میگویند نباید با این مسأله برخورد شود اشتباه میکنند یا تجربه ندارند و یا اگر دارند نمیخواهند از آن استفاده کنند.
خداوند به جامعه فاسد مهلت اصلاح میدهد
این مرجع تقلید در ادامه با بیان اینکه خداوند متعال به جوامعی که فاسد میشدند مهلت میدهد تا خود را اصلاح کنند، تصریح کرد: اما وقتی این جوامع در فساد به مرحلهای میرسند که دیگر قابلیت بازگشت نداشته باشند، خداوند عذاب خود را برای آنها نازل میکرد.
وی در ادامه افزود: جوامع انسانی وقتی به چنین نقطهای میرسیدند از طریق سونامی، زلزله، آتشفشان یا جنگ از بین میروند و نیروی بشر با تمام پیشرفت خود هنوز نتوانسته است مانع این حوادث شود.
استاد درس خارج حوزه ماجرای قوم نوح را مورد اشاره قرار داد و گفت: هنگامی که حضرت نوح از هدایت قوم خود ناامید شد آنها را نفرین کرد اما نفرین وی حکیمانه بود. وی از خداوند خواست تا هیچ یک از این گمراهان را زنده نگذارد زیرا اگر اینها زنده بمانند مومنانی را که به وی ایمان آوردهاند را گمراه میکنند.
آیت الله مکارم ادامه داد: اقوامی که گرفتار عذاب میشوند دو دسته هستند بعضی از دنیا رفته اما آثارشان از قبیل شهرها و کاخهایشان باقی میماند اما قومی دیگر از بین رفته و همراه آنها همه چیزشان نیز نابود میشود که قوم صالح و شعیب این گونه بودند.
خبرنگاران باید همواره واقع مطلب را بیان کنند
وی در ادامه با اشاره به یکی از استفتائات خود درباره روزه در مناطق گرمسیری عنوان کرد: گاهی برخی از رسانهها و جراید از یک مطلب سوء استفاده کرده و تیترهایی میزنند که اصلا صحیح نیست.
این استاد حوزه افزود: در جراید آمده است که آیت الله مکارم شیرازی گفته است که در مناطق گرمسیری روزه داران میتوانند یک روز در میان روزه بگیرند.
وی با رد این مطلب بیان داشت: شخصی از ما استفتاء کرد که ناتوان بوده و نمیتواند روزه بگیرد و ما جواب دادیم اگر ناتوانی یک روز درمیان روزه بگییر و این شامل بقیه نمیشود و اگر کسی ناتوان است و توانایی روزه گرفتن ندارد نباید همه آن را ترک کند بلکه باید روزهایی را که توانائی دارد روزه بگیرد.
این مرجع تقلید با انتقاد از برخی از رسانهها گفت: خبرنگاران باید همواره واقع مطلب را بیان کنند.
حضرت خدیجه(س) الگویی برای زنان، مردان و جوانان است
وی در پایان با اشاره به سالروز وفات حضرت خدیجه(س) گفت: وی زنی بود که در زمان محرومیت پیامبر و فشار دشمنان درکنار آن حضرت ماند و تمام ثروت خود را در راه اسلام صرف کرد.
آیت الله مکارم شیرازی با اشاره به اینکه حضرت خدیجه(س) الگویی برای زنان، مردان و جوانان است ابراز کرد: این بانوی بزرگوار هنگامی که مسلمانان در شعب ابیطالب در محاصره اقتصادی و اجتماعی بودند درکنار پیامبر اسلام ماند و در همانجا نیز وفات کرد.
حرفهای جدید زهرا امیر ابراهیمی ، بازیگر سریال نرگس
![]() خیلی ها فکر می کنند بازیگران صداوسیما فرشته هستند! زهرا امیرابراهیمی که در خارج از کشور به سر می برد، گفته است: تک تک آدمهای ایران ممکن است در این اتفاقی که برای من افتاد، دست داشته باشند، ولی مردم ما خیلی مهربان هستند، شاید پشیمان شده باشند، شاید فهمیده باشند که چقدر من از این اتفاق ضربه خوردم و امروز دلم برای ایران تنگ شده! به گزارش پارسینه، زهرا امیر ابراهیمی، بازیگر جنجالی بعد از خروج از کشور اخیرا در خصوص فیلم غیراخلاقی منتسب به وی گفته است:قصه از آنجایی شروع شد که فیلمی که اسمش را مستهجن گذاشتد به من منتسب شد، بارها بازجویی شدم و بارها گفتم که این سی .دی به من مربوط نمی شود، چنین اتفاقی به زندگی من بسیار ضربه زد. وی در این مصاحبه که در شبکه های اجتماعی پخش شده است، گفته: مدتها تنها از خانه بیرون نمی رفتم، چون از عکس العمل مردم مطمئن نبودم، به من می گفتند باید فراموش شوی و من می پرسیدم چرا؟ چرا باید فراموش شوم؟ امیرابراهیمی سپس به تحلیل مشکلات جامعه ایران پرداخت و مدعی شده : ما اجازه نداریم بلند درباره عشق مان حرف بزنیم. اینها در کتابهای آموزشی ایران ، درس داده نمی شد! این بازیگر جنجالی اظهار داشت:خیلی ها فکر می کنند کادر شخصیت های و فیلم های صداوسیما یک فرشته هایی لای زر ورق هستند که سریالشان را بازی می کنند و می روند، در صورتی که اینها هم 90 درصدشان همان نوع زندگی مردم کوچه و بازار را دارند. به گزارش پارسینه، امیر ابراهیمی همچنین اظهار داشته : تک تک آدمهای ایران ممکن است در این اتفاقی که برای من افتاد، دست داشته باشند، ولی مردم ما خیلی مهربان هستند، شاید پشیمان شده باشند، شاید فهمیده باشند که چقدر من از این اتفاق ضربه خوردم و امروز دلم برای ایران تنگ شده! گفتنی است زهرا امیرابراهیمی 29 ساله است، وی با ایفای نقش در مجموعه تلویزیونی نرگس(1385) به شهرت رسید. وی همچنین در دو فیلم سینمایی "سفر به هیدالو" (۱۳۸۴) و "انتظار" (۱۳۷۹) بازی کرده است.میرابراهیمی پس از خروج از ایران ، در فرانسه سکنی گزید و در فیلم «زنان بدون مردان» ساخته شیرین نشاط و تاتر «رویای طاهرگان خاموش» به همراه شبنم طلوعی(بازیگر بهایی) به ایفای نقش پرداخته است. |
عکس : شهیدی که پس از 16 سال پیکرش سالم به وطن برگشت
محمدرضا شفیعی، شهیدی که پس از 16 سال پیکرش سالم به وطن برگشت
شهید محمد رضا شفیعی را می شناسی؟ شهیدی که پس از 16 سال پیکرش سالم به وطن برگشت؟
می خواهی او را بشناسی ، اگر دلت آماده است بخوان:
دوست داشتی به همه کمک کنی ، همیشه کمک من بودی نمی گذاشتی دست تنها بمانم. حالا دستهای تنهای مرا رها می گذاری؟ من که باور نمی کنم.
.............
11ساله بودی که بابایت از دنیا رفت . یادت هست من گریه می کردم و تو به من گفتی:« گریه نکن من هم گریه ام می گیرد. برای مرد هم خوب نیست گریه کند. بابا رفت من که هستم.» می دانم که هستی هیچ کس حضور پسرش را اینقدر پررنگ در کنار خود ندارد.
.............
14 ساله بودی که رفتی و
شهید محمد رضا شفیعی را می شناسی؟ شهیدی که پس از 16 سال پیکرش سالم به وطن برگشت؟
می خواهی او را بشناسی، اگر دلت آماده است بخوان:
دوست داشتی به همه کمک کنی ، همیشه کمک من بودی نمی گذاشتی دست تنها بمانم. حالا دستهای تنهای مرا رها می گذاری؟ من که باور نمی کنم.
.............
یادت هست بچه بودی ، رفته بودی توی ایوان و می خواستی سیم را وارد پریز کنی که برق تو را گرفت و با شدت به پایین پله های آب انبار پرت شدی. من پایم شکسته بود و هیچ جور نمی تونستم از جایم بلند شوم. شروع کردم یا زهرا و یا حسین گفتن. همسایه ها صدا کردم که تصادفا خواهرم وارد خانه شد. وقتی تو را از پله های آب انبار بالا آوردند چهره ات سیاه و کبود شده بود نه حرکت داشتی نه نفس می کشیدی. تو را بردند سمت بیمارستان . بین راه سید عباس - که سید باطن دار و اهل معرفتی بود- تو را می بیند و ماجرا را می شنود . خواهرم برایم تعریف کرد سید عباس انگشتش را در دهان تو گذاشت و چند سوره از قرآن را خواند و تو یکباره چشمانت را باز کردی. و حالت عوض شد. سید گفته بود نیازی به دکتر نیست طبیب اصلی او را شفا داده است.
.............
11ساله بودی که بابایت از دنیا رفت . یادت هست من گریه می کردم و تو به من گفتی:« گریه نکن من هم گریه ام می گیرد. برای مرد هم خوب نیست گریه کند. بابا رفت من که هستم.» می دانم که هستی هیچ کس حضور پسرش را اینقدر پررنگ در کنار خود ندارد.
.............
14 ساله بودی که رفتی و تقاضای جبهه کردی، ناراحت بودی ،می گفتی مرا قبول نمی کنند و می گویند سن شما کم است، باید 15 سال تمام داشته باشید. بهت گفتم صبر کن سال بعد انشاءالله قبولت می کنند. ولی صبر نداشتی ، گفتی آنقدر می روم و می آیم تا بالاخره دلشان به حالم بسوزد. بالاخره شناسنامه ات را دستکاری کردی و 1 سال به سن خود اضافه کردی، به من گفتی مادر هزار تا صلوات نذر امام زمان(عج) کردم تا قبولم کنند، با اصرار زیاد به مسئول اعزام، بالاخره برای اعزام به جبهه آماده شدی.
خوشحال بودی سر از پا نمی شناختی، روز بدرقه خیلی دلم می خواست پاهایم سالم بود ولااقل به جای پدرت من به بدرقه ات می آمدم. ولی هر بار که اعزام داشتی من نتوانستم بیایم و الآن دلم بابت این قضیه می سوزد.
.............
همیشه مهربان بودی اما وقتی برمی گشتی جور دیگری مهربان می شدی. نمی گذاشتی یک تشک زیرت بیندازم، می گفتی: «مادر اگر ببینی رزمندگان شبها کجا می خوابند! من چطور روی تشک بخوابم؟» کافی بود بگویم آب، فوری تهیه می کردی. خرید می کردی مرا می بردی حرم حضرت معصومه (س) می گفتی نکند غصه بخوری، من دارم به اسلام خدمت می کنم، خدا عوضش را به شما می دهد. خدا یار بی کسان است.
.............
در آن 5 سالی که جبهه بودی- سال 60 تا 65 - هر بار که بر می گشتی از ماجراهای خودت برایم تعریف می کردی. مثلا یکبار تعریف کردی: سوار قاطر بودم و داشتم از کمر تپه بالا می رفتم، قاطر را زدند، سرش جدا شد، ولی من یک ترکش ریز هم سراغم نیامد. می گفتی یکبار دیگر داشتم با ماشین برای بچه ها غذا می بردم، محاصره شدیم هزار تا صلوات نذر امام زمان(عج) کردم، نجات پیدا کردیم.
.............
یادت هست آن دفعه که موج تو را گرفته بود و ناراحت بودی که چرا فیض شهادت نصیبت نشده است. هر بار که مرخصی می آمدی فقط به فکر مقابله با ضدانقلابها و اشرار بودی، هر شب از خانه بیرون می رفتی و قبل از نماز صبح می آمدی.
.............
به تو می گفتم من تنها شدم، نمی گویم قید جبهه را بزن ولی بیا برویم خواستگاری، یک دختر خوب و مؤمنه پیدا کنیم، هم مونس من باشد، هم شریک زندگی تو. با خنده جواب می دادی که خدا یار بی کسان است. زنم یک تفنگ است و همینطور خانه ام یک متر بیشتر نیست، ساخته و آماده نه آهن می خواهد نه بنا! می گفتی غصه تنهایی را نخور خدا با ماست.
.............
اولین بار که مجروح شدی را خوب یادم هست. ما که تلفن نداشتیم تو همیشه به خانه همسایه زنگ می زدی. آن روز هم عید بود دیدم تماس گرفته ای ، وقتی رفتم پای تلفن دیدم صدایت خیلی نزدیک است. وقتی پرسیدم، گفتی: «قم هستم» وقتی خواهرت تلفن را گرفت به او گفتی :«من زخمی شده ام و در بیمارستان گلپایگانی هستم، مادر را با احتیاط برای دیدنم بیاورید». وقتی وارد بیمارستان و بخش مجروحین شدم، یک جوان نشسته روی یک ویلچر روبرویم سبز شد، دستپاچه بودم تا محمدرضا را زودتر ببینم، به آن جوان گفتم: «شما محمدرضا شفیعی را می شناسی؟» گفت: «شما اگر او را ببینید می شناسیدش»؟ گفتم: «او پسر من است چطور او را نشناسم»! گفت: « پس مادر چطور من را نشناختی»؟! یکدفعه گریه ام گرفت، بغلت کردم، خیلی ضعیف شده بودی و صورتت لاغر شده بود انگار خون زیادی از تو رفته بود. سر و صورتت سیاه شده بود، گفتم: «مادر چی شده»؟ گفتی چیزی نیست، یک تیغ کوچک به پایم فرو رفته. مهم نیست دکترها بیخودی شلوغش می کنند. بعدها فهمیدم یک ترکش بزرگ از سر پوتین وارد شده پایت را شکافته و از انتهای پوتین خارج شده بود.
.............
آخرین دیدارمان را مگر می شود فراموش کنم. اوائل ماه ربیع بود 6 عدد جعبه شیرینی خریده بودی، عطر و تسبیح و مهر و جانماز خلاصه خیلی آماده و مهیا بودی، گفتم: «مادر تو که پول زیادی نداری، از این خرجها می کنی! فردا زن می خواهی»، خانه می خواهی، تو با آرامش و لبخند شیرین جوابم را با این یک بیت شعر دادی:
«شما با خانمان خود بمانیدکه ما بی خانمان بودیم و رفتیم»
بعد گفتی: «در منطقه قرار است جشن میلاد پیغمبر اکرم (ص) را داشته باشیم و به خاطر مراسم جشن این وسایل را خریده ام. حالات عجیبی داشت، خلاصه خداحافظی کرد یو حرف آخرت را به من زدی که «مادر به خدا می سپارمت».
.............
چند روزی طول نکشید که شب تو را در خواب دیدم که از در خانه داخل شدی یک لباس سبز پر از نوشته بر تنت بود. از در که آمدی یک شاخه گل سبز در دستت بود اما جلوی من که رسیدی یک بقچه سبز کوچک شد. سه مرتبه گفتی: مادر برایت هدیه آوردم، گفتم: «چطوری پسرم! این بار چرا! اینقدر زود آمدی» گفتی: «مادر عجله دارم، فقط آمدم بگویم دیگر چشم به راه من نباشید»! صبح که بیدار شدم از خودم پرسیدم چه اتفاقی افتاده است؟ شاید دیشب حمله و عملیات بوده است. کسی خواب مرا جدی نگرفت. دوباره شب بعد همان خواب را دیدم . تو گفتی: «دیگر چشم به راه من نباشید»! وقتی برای بار دوم به دامادمان گفتم، رفت سپاه و پرس و جو کرد ولی خبری نبود از ما خواستند یک عکس و فتوکپی شناسنامه را پست کنیم برای صلیب سرخ، که ما همین کار را کردیم.
.............
هشت ماه گذشت یک روز عصر در خانه به صدا درآمد، در را که باز کردم چند نفر ایستاده بودند، با لباس سپاه که یک آلبوم بزرگ به دستشان بود، گفتند شما از این تصاویر کسی را می شناسید، من ورق می زدم دیدم چشمها همه بسته، دستها هم از پشت بسته، بعضی ها اصلاً قابل شناسایی نبودند، داشتم ناامید می شدم که در صفحه آخر عکس تو را دیدم، با حالت عجیبی در عکس خواب بودی و لبهایت از هم باز شده بود، گفتم: «مادر به قربان لب تشنه اربابت حسین، آیا کسی به تو آب داده یا تشنه شهید شدی»؟
برادر سپاهی گفت: شما مطمئن هستی این پسر شماست؟ گفتم: «بله مطمئنم این محمدرضای من است. گفت: «پس چرا در این عکس، محاسن ندارد ولی این عکس در اتاقتون صورتش پر از محاسن است»؟ راست می گفت تو شب آخر محاسنت را کوتاه کردی و گفتی احتمالاً در این عملیات اسیر شوم می خواهم بگویم سرباز هستم نه پاسدار.
خلاصه به ما اطلاع دادند که تو در ارودگاه شهر موصل، بعد از 10 روز اسارت به شهادت می رسی و جنازه تو را در قبرستان الکخ مابین دو شهر سامرا و کاظمین دفن کرده اند.
.............
بعدها دوستت محسن میرزایی از مشهد که با هم زخمی شده و اسیر شده بودید و او بعدها آزاد شد، برایم گفت: «محمدرضا ترکش توی شکمش خورده بود، زخمی داخل کانال افتاده بودیم، قرار بود بعد از چند ساعت ما را به عقبه منتقل کنند ولی زودتر از نیروهای کمکی، عراقیها رسیدند و ما اسیر شدیم. ما را به ارودگاه اسرا در شهر موصل منتقل کردند هر دو حالمان وخیم بود، ولی محمدرضا به خاطر زخم عمیق شکمش خیلی اذیت می شد، در روزهای اول از او خواسته بودند، به امام خمینی(ره) و انقلاب فحش بدهد و ناسزا بگوید ولی محمدرضا در مقابل همه درجه داران و افسران عراقی به صدام فحش و ناسزا گفته بود. بعد زده بودند توی دهنش که یکی از دندانهایش شکسته بود. پزشکان دستور داده بودند به خاطر زخم عمیقی که داشت به هیچوجه آب به او ندهیم. روز آخر خیلی تشنه اش بود، به من می گفت: «محسن من مطمئنم شهید می شوم، انشاءالله ما پیروز می شویم و تو آزاد می شوی بر می گردی کنار خانواده ات، تو با این نام و نشان به خانه ما می روی و می گویی من خودم دیدم محمدرضا شهید شد، دیگر چشم به راهش نباشند.
.............
آقای میرزایی هم که بعد از 4 سال آزاد شد، به منزلمان آمد و از لحظه شهادت توا برایمان تعریف کرد:
روز آخر خیلی تشنه اش بود، یک لگن آب لب تاقچه گذاشته بودند. خودش را روی زمین می کشید تا آب بنوشد در بین راه افتاد و به شهادت رسید به لطف خدا و عنایت اهل بیت در همان لحظه صلیب سرخ برای بازدید از اردوگاه آمده بودند. با این صحنه که مواجه شدند از جنازه عکس گرفتند و شماره زدند او را برای تدفین بردند. این برادر می گفت: لحظه های آخر خیلی دلم آتش گرفت محمدرضا داد می زد، فریاد می زد جگرم می سوزد ولی من نمی توانستم به او آب بدهم. آخرین جمله را گفت و رفت: «فدای لب تشنه ات یا اباعبدالله» گفت: حالا آمدم بگویم اگر در خواب او را دیدید به او بگویید حلالم کند و از من راضی باشد.
.............
چند سال پیش توفیق شد که به زیارت عتبات مشرف شوم. عکس و شماره قبر تو را برداشتم و با توکل به خدا راهی شدم. وقتی رسیدم به هر کسی التماس کردم از مأمورین تا بگذارند حتی یک ساعت بر سر قبر تو بروم، قبول نمی کردند. مرا منع می کردند و می ترسیدند خبر به استخبارات برسد. پسر دایی ات همراهم بود، کمی عربی بلد بود، با یکی از رانندگان صحبت کردیم و 20 هزار تومان پول نقد به او دادیم، ما را به قبرستان الکخ رساند و رفت. عکسهای شهدا را نزده بودند ولی طبق آدرسی که داشتم قبر را پیدا کردم، ردیف 18، شماره 128. لحظه به یاد ماندنی بود،میدیدی مرا که چقدر بی تاب بودم و خودم را بر روی مزارت انداختم. می دانم شنیدی وقتی به تو گفتم شب اول خواب دیدم گلزار بودی، دلم می خواهد پیش من بیایی، یادت هست چقدر التماس کردم و بعد از آن در کربلا آقا سیدالشهداء را به جوان رعنایش علی اکبر قسم دادم تا تو را به من برگرداند.
.............
حدود 2 سال از این جریان گذشت، یک روز اخبار اعلام کرد 570 شهید را به میهن باز گرداندند، به خودم گفتم یعنی می شود بچه من هم جزو اینها باشد. با پسر برادرم تماس گرفتم و گفتم: «ببینید محمدرضا بین این شهدا هست یا نه»؟ او هم گفت: «اگر شهدا را بیاورند خبر می دهند».
گوشی را گذاشتم دیدم زنگ خانه به صدا درآمد: «گفتم کیه» گفت: «منزل شهید محمدرضا شفیعی» گفتم: بله محمدرضای من را آوردید. گفت: «مگر به شما خبر دادند که منتظر او هستید». گفتم: «سه چهار شب قبل خواب دیدم پدرش آمد به دیدنم با یک قفس سبز و یک قناری سبز». گفت: «این مژده را می دهم بعد 16 سال مسافر کربلا بر می گردد». آن برادر سپاهی می گفت: «الحق که مادران شهدا همیشه از ما جلوتر بودند، حالا من هم به شما مژده می دهم بعد 16 سال جنازه محمدرضا شفیعی را آوردند ولی پسر شما با بقیه فرق می کند». گفتم: «یعنی چه»، گفت: «بعد 16 سال جنازه محمدرضا صحیح و سالم است و هیچ تغییری نکرده است، الان هم در سردخانه بهشت معصومه است، اگر می خواهید او را ببینید فردا صبح بیایید تا قبل از تشییع جنازه او را ببینید
.............
وقتی وارد سردخانه شدم پاهایم سست شده بود، یاد آن روز اولی که مجروح شده بودی افتادم، دلم می خواست دوباره خودت به استقبال بیایی. وارد اتاق شدیم، نفسم بند آمده بود، بعد از 16 سال جنازه ی تو را را از زیر خروارها خاک بیرون آورده بودند، بالاخره دیدمت؛ نورانی و معطر بودی، موهای سر و محاسنت تکان نخورده بود، چشمهایت هنوز با من حرف می زد، بعثی های متجاوز بعد از مشاهده جنازه ات برای از بین رفتن این بدن آن را 3 ماه زیر آفتاب داغ قرار داده بودند باز هم چهره تو به هم نخورده بود، فقط بدنت زیر آفتاب کبود شده بود، حتی می گفتند یک نوع پودری هم ریخته بودند ولی اثر نکرده بود. بعدها می گفتند لب مرز، هنگام مبادله شهداء سرباز عراقی با تحویل دادن جنازه تو گریه می کرده و صدام را لعن و نفرین می کرده که چه انسانهایی را به شهادت رسانده است. خلاصه دو رکعت نماز شکر خواندم و آماده تشییع جنازه شدم
.............
مصلای قدس جای سوزن انداختن نبود، جمعیت زیادی با دسته های سینه زنی خود را به مصلا می رساندند. چشمان همه اشک گرفته بود، جنازه بچه ها را آوردند، وقتی مردم از جریان پیکر تو با خبر شدند چه عاشورایی به پا کردند. زیر تابوتها سیل جمعیت بر سر و سینه می زدند، باورم نمی شد بعد از 16 سال با این جمعیت پسر نازنینم باید بر روی دستها به سمت گلزار تشییع شود. حسین جان حاشا به کرمت چقدر بزرگوار بودی و من نمی دانستم. وقتی رسیدم بالای قبر با دردپا و ضعفی که در مفاصلم داشتم خودم داخل قبر رفتم و بچه ام را بغل کردم و داخل قبر گذاشتم. یک عده گریه می کردند، یک عده سینه می زدند. خلاصه غوغایی به پا شده بود، با دستان خودم تو را دفن کردم.
.............
یکی از همرزمان قدیمی تو ، بالای قبر می گفت: من می دانم چرا محمدرضا بعد از 16سال سالم بر گشته! او غسل جمعه اش، زیارت عاشورایش، نماز شبش ترک نمی شد، همیشه با وضو بود، و هر وقت در مجلس روضه شرکت می کرد یا ما در سنگر مصیبت می خواندیم، همه با چفیه اشکهایشان را پاک می کردند ولی محمدرضا اشکهایش را به بدنش می مالید و گریه می کرد.
.............
همیشه و همه حال در کنار منی.به خوابهایم زیاد می آیی تا با تو حرف بزنم. با این همه می سوزم و می سازم محمدرضا.کاش شفاعتمان کنی.
کاش شهداء را بشناسیم و
راه آنها را دنبال کنیم، یاد شهداء همیشه باید در متن کارهای ما قرار
بگیرد، من همیشه در نمازهایم برای رهبر و مهمتر از همه برای امام زمان(عج)
دعا می کنم تا آقا بیاید و همه سختی ها و مصائب تمام شود و ملتهای مظلوم
از چنگال متجاوزان رهایی بیابند.