زنی 25 ساله که پیامک‌های تهدیدآمیز به خودش ارسال می‌کرد

" زن آمریکایی که صدها پیامک تهدیدآمیز به خودش ارسال کرده بود به یک سال زندان محکوم شد.به گزارش خبرآنلاین، جان موندانگو مانونگا 25 ساله با این شیوه مجازات شد، چون نامزد سابق و خواهر او را متهم کرده بود که SMS های تهدید آمیز به او ارسال می کنند. و این دونفر به خاطر اتهام دروغین بازداشت شده و مجبور شدند هزاران دلار به عنوان وثیقه بپردازند. خواهر این مرد قبل از اینکه بتواند مبلغ وثیقه را بپردازد، 3 بار زندانی شد. دادگاه این زن را به اتهام ارائه گزارش دروغ به پلیس و زندانی شدن دو فرد بی گناه گناهکار شناخت و او را به 1 سال زندان محکوم کرد. او باید 50 هزار دار به قربانیان بپردازد . این زن 3 سال تحت نظر پلیس خواهد بود تا به این دو قربانی نردیک نشود.

تبهکاران محافظ خودروی حامل پول بانک را کشتند

به گزارش «جام‌جم»، روز 9 تیرماه به دنبال شلیک‌های پیاپی چند سارق مسلح مقابل یک شعبه بانک در شهرستان دشتستان، دزدهای نقابدار با محافظان خودروی حامل پول بانک درگیر شده و


با هدف قرار گرفتن یکی از محافظان و قتل وی، سارقان مسلح با سرقت پول از خودرو با یک دستگاه خودروی زانتیای بدون پلاک متواری شدند.
در پی این حادثه و گزارش موضوع به مرکز فوریت‌های پلیسی 110، ماموران با عزیمت به محل تحقیق در این زمینه را آغاز کردند. با آغاز تحقیقات در این زمینه، یک روز بعد خودروی مورد استفاده سارقان در یکی از محله‌های دشتستان کشف و با بررسی‌های بعدی معلوم شد این خودرو که متعلق به زن جوانی بوده، تابستان سال 87 از سوی 3 سارق نقابدار سرقت شده و پرونده این سرقت همچنان در پلیس آگاهی در حال پیگیری و تحقیق است.

در جستجوی سارقان

سرهنگ محمدی یگانه، فرمانده انتظامی استان بوشهر در این باره گفت: با تحقیقات اولیه پلیس مشخص شد سارقان می‌دانسته‌اند خودروی حامل پول چه زمانی مقابل بانک توقف می‌کند. وی یادآور شد: هنگام درگیری مسلحانه با محافظان خودروی پول، علاوه بر قتل یکی از محافظان، یکی از کارمندان بانک نیز هدف گلوله قرار گرفته و مجروح شده است.

رئیس پلیس استان بوشهر تصریح کرد: با جمع‌بندی اطلاعات و بررسی تخصصی از سوی پلیس آگاهی، ماموران در تحقیقات میدانی خود به جوان 18 ساله‌ای که از چند ماه پیش به عنوان کارآموز در بانک محل سرقت مشغول به کار شده بود، مشکوک شده و به تحقیق از وی پرداختند.

سرهنگ محمدی یگانه افزود: جوان 18 ساله در تحقیقات مقدماتی اعتراف کرد که از چند ماه پیش اطلاعات مربوط به بانک و خودروی حامل پول را جمع‌آوری کرده و در اختیار 2 همدست دیگر خود قرار داده است تا آنها در فرصت مناسب به این خودرو حمله‌ور شوند.

فرمانده انتظامی استان بوشهر یادآور شد: پس از اطلاعات ارائه شده از سوی متهم 18 ساله، مخفیگاه دیگر متهمان شناسایی شد و اعضای این باند تبهکاری در عملیات ویژه دستگیر شدند. ماموران در بازرسی از مخفیگاه آنان مقداری از پول‌های به سرقت رفته از خودروی حامل پول را کشف و ضبط کردند.

وی اضافه کرد: این سه متهم در تحقیقات اولیه به سرقت مسلحانه خودروی زانتیا و خودروی حامل پول و قتل محافظ اعتراف کردند. تحقیق از اعضای این باند در ارتباط با دیگر جرایم آنها آغاز شده است.

پشت پرده تعیین مجری ویژه برنامه های سحر و افطار

پس بجاست دست کم در برنامه هایی که رنگ و بوی سیاسی نداشته، به ویژه درباره برنامه های ماه مبارک رمضان که صبغه ای فرهنگی و معنوی دارند، عوامل موثر و تصمیم گیرنده به باندبازی های درون سازمانی


دامن نزنند و ارتقای کیفی برنامه ها ـ بنا بر فرموده حضرت امام(ره) مبنی بر دانشگاه بودن صداوسیما ـ و در نظر گرفتن مقبولیت مردمی برایشان اولویت داشته باشد.
در حالی که هر ساله با نزدیک شدن ماه مبارک رمضان، حدس و گمان‌ها درباره برنامه‌های تلویزیونی ویژه این ماه به صورت روزافزونی افزایش می‌یابد، با این وجود برخی رسانه‌ها و نشریات با جعل شایعاتی درباره این برنامه‌ها، می‌کوشند به گونه‌ای سیاست‌های مطلوب خود را در این برنامه‌ها پیاده کنند.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، در روزهای اخیر نیز بحث‌های فراوانی درباره اجرای ویژه‌برنامه‌های افطار و سحر ماه مبارک رمضان درگرفته است.

بنا بر این گزارش، بخش زیادی از این مشاجرات و حتی شایعات درباره مجریان این ویژه ‌برنامه‌هاست؛ اشخاصی که در روزهای اخیر، شایعات زیادی درباره آنان و برنامه‌هایشان منتشر شده است به گونه‌ای که می‌توان گفت، تمرکز مدیران تلویزیون را برای استفاده از مجری‌هایی که بیشترین محبوبیت، توانایی، آگاهی را برای اجرا دارند، بر هم زده است.

این گزارش می‌افزاید: از جمله این شایعات می‌توان به تلاش وحید یامین‌پور برای اجرای برنامه ویژه سحر ماه رمضان اشاره کرد؛ ماجرایی که بنا بر اطلاع خبرنگار «تابناک»، اساسا دروغ بوده و نه یامین‌پور از خود علاقه‌ای برای اجرای برنامه سحر ماه مبارک رمضان نشان داده است و نه مدیران تلویزیونی قصدی برای کنار گذاشتن فرزاد جمشیدی دارند، چراکه به نظر می‌رسد، توانایی و دانش فرزاد جمشیدی برای اجرای چنین برنامه‌ای، بر هیچ کس پوشیده نیست.

از سوی دیگر، مجری توانمندی همچون فرزاد حسنی هم که به نظر می‌رسد در ماه مبارک رمضان پس از مدتی به تلویزیون برگردد، اسباب جوسازی‌هایی در بین رسانه‌ها و موضع‌گیری‌هایی علیه او شده است.

بدیهی است، هر شخصی از جمله فرزاد حسنی در کارش معایب و نواقصی دارد که ممکن است از دید برخی مخاطبان نامطلوب تلقی می‌شود؛ اما این باعث نمی‌شود که توانایی و سطح اطلاعات وی و همچنین محبوبیتش در بین مردم نادیده گرفته شود و با ایجاد جوسازی‌هایی، به دوری وی از تلویزیون دامن زده شود.

در پایان ذکر این نکته ضروری می نماید که ایجاد این شایعات، باعث می‌شود مدیران تلویزیون بعضا تحت تأثیر قرار گرفته و در مواقعی به انتخاب‌هایی دست بزنند که توقعات مردم فهیم کشورمان را برآورده نسازد و اشخاص توانمند را هم منزوی و خانه‌نشین کند؛ پس بجاست دست کم در برنامه هایی که رنگ و بوی سیاسی نداشته، به ویژه درباره برنامه های ماه مبارک رمضان که صبغه ای فرهنگی و معنوی دارند، عوامل موثر و تصمیم گیرنده به باندبازی های درون سازمانی دامن نزنند و ارتقای کیفی برنامه ها ـ بنا بر فرموده حضرت امام(ره) مبنی بر دانشگاه بودن صداوسیما ـ و در نظر گرفتن مقبولیت مردمی برایشان اولویت داشته باشد.

مادر داغدار برای پسرش حکم قصاص خواست

مردی که برادرش را قربانی دعوای خانوادگی کرد امروز در دادگاه کیفری پایتخت پای میز محاکمه ایستاد.به گزارش خبرنگار گروه حوادث ایسکانیوز : ماموران کلانتری 106 نامجو ، شامگاه 24 خرداد 1388 از

مرگ دلخراش مرد 35 ساله ای به نام «مهدی - پ» مطلع شدند و ماجرا را با دادسرای امور جنایی پایتخت در میان گذاشتند.
سپس محمد حسین شاملو - بازپرس کشیک وقت - به همراه افسران دایره 10 اداره آگاهی مرکز به نقطه مورد نظر رفت و با دیدن پیکر کاردآجین ، رسیدگی به پرونده را در دستور کار خود قرار داد.
تحقیق محلی نشان می داد «مهدی» به دنبال دعوا با برادر 45 ساله اش «رضا» کشته و
با افشای این موضوع ، یک هفته بعد مجرم دستگیر شد.
وی که گفته می شود پیشینه بیماری روان دارد به برادرکشی اعتراف کرد و گفت مادرش را هم با چاقو زخمی کرده بود : «اختلاف ما بر سر خانه پدری به اوج رسید.»
به دنبال بازسازی صحنه جرم و صدور کیفرخواست «رضا» به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران معرفی شد و دوشنبه ، پای میز محاکمه ایستاد.
در این نشست که به ریاست قاضی «حسن تردست» و با حضور چهار مستشار تشکیل شد ابتدا «اصغری روشن» به عنوان نماینده دادستان ، کیفرخواست را خواند.سپس مادر داغدار در جایگاه ویژه قرار گرفت و گفت : نمی توانم از خون پسرم بگذرم و تقاضای قصاص دارم.گزارش ایسکانیوز می افزاید ، نوبت دفاع به مجرم که رسید اظهار داشت : طبق قرار خانوادگی ، خانه کلنگی پدرم را کوبیدیم و آپارتمان ساختیم.برای ساختن آن خانه خیلی زحمت کشیدم اما در آخر فقط یک زیرزمین کوچک نصیبم نشد که به برادرم اعتراض کردم.او اما با پرخاشگری جوابم را داد و گفت که 15 میلیون بگیر و برو.
«رضا» ادامه داد : تخم کینه در قلبم کاشته شده بود که آن شب «مهدی» در دعوای دنباله دار به زنم بد و بیراه گفت.من هم ناگهان کنترلم را از دست دادم و با چاقو به قلبش زدم.حالا حاضرم هر کاری که از دستم بر می آید برای فرزندان برادرم انجام بدهم تا شاید مرا ببخشند.
در پایان ، هیات قضایی با اعلام تنفس وارد شور شد تا رای صادر کند.

قتل مرموز زن جوان در شمال تهران

من هم از محل کار آمدم چند دقیقه بعد همسرم از من خواست کیسه زباله را بیرون بگذارم. من هم به خیابان رفتم اما وقتی برگشتم احساس کردم سایه یک مرد را روی دیوار دیدم. می‌خواستم به طرف اتاق بروم که نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد و بیهوش شدم وقتی به هوش آمدم متوجه شدم چاقو خورده‌ام.

همسرم نیز خونین و بی‌جان روی زمین افتاده بود که وحشت‌زده از همسایه‌ها کمک خواستم.
ایران: گروه حوادث تحقیقات ویژه جنایی برای کشف راز قتل زن جوان که به طرز مرموزی در آپارتمانش از پا درآمده با بازداشت همسر مجروحش آغاز شد.

ظهر یکشنبه- 10مرداد- ساکنان ساختمانی در خیابان پاسداران با شنیدن صدای فریادهای مرد جوان همسایه خود را به آپارتمان آنها رسانده و با مشاهده پیکر خونین محسن- 28 ساله- و همسرش سمیه- 26 ساله- بلافاصله پلیس را خبر کردند.

مأموران کلانتری پس از حضور در محل حادثه و نخستین تحقیقات دریافتند زن جوان با ضربه‌های کارد به قتل رسیده است و همسرش نیز از ناحیه شکم با یک ضربه کارد مجروح شده بود. بدین ترتیب بلافاصله مرد جوان به بیمارستان منتقل شد و موضوع جنایت به بازپرس محمد شهریاری از دادسرای جنایی تهران اعلام شد.

بازپرس جنایی و تیم ویژه تحقیق در بررسی‌های تخصصی به مورد مشکوکی برخورد نکرده و قتل با انگیزه سرقت را منتفی دانستند. همچنین در بازرسی‌ها یک کارد آشپزخانه که زن جوان با آن از پا درآمده بود کشف شد.

ساعاتی بعد، بازپرس شهریاری برای تحقیق از مرد مجروح راهی بیمارستان شد. مرد جوان پس از عمل جراحی گفت: «حدود سه سال قبل با سمیه ازدواج کردم اما هنوز صاحب فرزند نشده بودیم. همسرم کارشناس روانشناسی بود اما با هم در یک شرکت ساختمانی کار می‌کردیم زندگی خوبی هم داشتیم. امروز ظهر سمیه در خانه بود که من هم از محل کار آمدم چند دقیقه بعد همسرم از من خواست کیسه زباله را بیرون بگذارم. من هم به خیابان رفتم اما وقتی برگشتم احساس کردم سایه یک مرد را روی دیوار دیدم. می‌خواستم به طرف اتاق بروم که نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد و بیهوش شدم وقتی به هوش آمدم متوجه شدم چاقو خورده‌ام. همسرم نیز خونین و بی‌جان روی زمین افتاده بود که وحشت‌زده از همسایه‌ها کمک خواستم.

بازپرس جنایی تهران پس از شنیدن اظهارات مرد جوان تا زمان روشن شدن ماجرا و رفع ابهام‌ها دستور بازداشت وی را صادر کرد. پرونده نیز برای تحقیقات بیشتر و کشف راز قتل زن جوان در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و متخصصین پزشکی قانونی هم مأمور تحقیق درباره زمان، علت و نحوه قتل شدند.

اتفاقی تاسف انگیز در کلانتری 109 بهارستان

این یک گزارش واقعی است و فرصت پاسخگویی حقیقی از سوی نیروی انتظامی محفوظ است.سه شنبه شب گذشته یک شکایت به کلانتری 109 بهارستان واقع در میدان بهارستان رسید که نوع رسیدگی



به آن و نتایج حاصله کمی مشکوک است. زنی مطلقه در یکی از محله‌های اطراف میدان بهارستان، جلوی ماشین مردی را با ماشین خود سد می‌کند و به فاصله 4 دقیقه از سدکردن ماشین و هوارزدن بی‌دلیل زن، یک مامور کلانتری با درجه سرگرد خود را به محل می‌رساند و ماشین متوقف شده را به بهانه مزاحمت برای زن مذکور جلب و به کلانتری می‌برد.

نکته قابل تامل اینکه مرد متهم که منتظر همراهش بوده، به سرعت به کلانتری و سپس به «بازداشتگاه» منتقل می شود و همراه این مرد وقتی برای شهادت و بیان اینکه می‌خواهد از زن مذکور به خاطر تهمت و افترا و مزاحمت شکایت کند، از کلانتری اخراج می شود! به نوعی به او حق سخن گفتن هم نمی‌دهند.

اولا طبق مر قانون، حتی متهم هم می‌تواند در کلانتری فرم شکایت بگیرد و شکایت‌نامه پر کند که این اقدام با برخورد بی‌ادبانه مسئول شیفت کلانتری انجام نشده است.

ثانیا چطور به اظهارات متهم که با وجود داشتن شاهد عینی و البته کسبه محل از خود دفاع کرده و خود را از اتهام مبری دانسته توجهی نشده اما به اظهارات فردی یک زن کاملا و به سرعت توجه و طبق آن اقدام شده است؟!

مشاهدات خبرنگار "تابناک" از داخل کلانتری هم در نوع خود قابل توجه است؛ متهمان بازداشتی در فضایی محدود به سر برده و برخی نیز از سوی ماموران مورد ضرب و شتم واقع شده‌اند. برای نماز صبح اجازه وضوگرفتن به کسی داده نشده و گفته‌اند «تیمم» کنید! برای اعزام به دادسرا از افراد مبلغ 1000 تومان گرفته شده و اگر متهمی این پول را نداشته، او را به بازداشتگاه برگردانده و یک شب دیگر نیز او را محبوس نگه می‌داشته‌اند.

همچنین وقتی یکی از همراهان مرد، به مسئول کلانتری معترض می‌شود، نامبرده را به جرم اهانت به مامور قانون، تا مرز بازداشت پیش می‌برند که با حضور و رفتار کاملا منطقی برخی نیروهای حفاظت در کلانتری این داستان خاتمه می‌یابد.

به گزارش خبرنگار "تابناک"، روز بعد که مرد مذکور به دادسرا می‌رود قاضی با تعجب از او می‌پرسد «چرا دیشب در کلانتری مانده ای؟ و کلانتری حق بازداشت شما را نداشته است؟ شما باید رضایت طرف را جلب می‌کردی و در غیر اینصورت قرار دادسرا و بعد دادگاه و احضاریه...صادر می‌شد»!!

بر هیچ کسی پوشیده نیست که نیروی انتظامی در کشور ما به صورت شبانه روزی در حال خدمت به امنیت مردم است و در این راه تلاش های بی شائبه و شبانه روزی دارد اما برخی رفتارهای غلط؛ زدوبندهای پنهان و همچنین بی‌قانونی‌ها همانطور که رهبر معظم انقلاب بارها تاکید کرده‌اند باعث «ناامیدی مردم» از مسئولان و نظام و همچینین اجرای عدالت در کشور خواهد شد که امیدواریم این موارد اندک نیز با نظارت دقیق محو شود.

باند تبهکاری عقرب : آموزش سرقت به دختران فراری

۴زن و 6 مرد که با تشکیل باند تبهکاری موسوم به عقرب، پس از فریب دختران فراری، به آنها آموزش سرقت، زورگیری و اخاذی می‌دادند، شناسایی و دستگیر شدند.راز فعالیت تبهکاری این باند وقتی فاش شد


که ساکنان یک مجتمع مسکونی در مارلیک کرج به خاطر رفت و آمدهای افراد مشکوک به خانه یکی از زنان همسایه که به تنهایی زندگی می‌کرد، با حضور در پلیس آگاهی شهریار از زن همسایه شکایت کردند.

ماموران پس از شنیدن اظهارات شاکیان برای بررسی موضوع به مجتمع مسکونی اعزام شدند و آن محل را به طور نامحسوس زیر نظر گرفتند که معلوم شد گفته‌های شاکیان صحت دارد و هر روز زنان و مردان غریبه همراه با افراد خلافکار و سابقه‌دار به خانه زن تنها می‌آیند و پس از چند ساعت، آنجا را ترک می‌کنند.

بامشخص شدن این موضوع، پرونده‌ای تشکیل شد و قاضی امرجی، رئیس شعبه 103 دادگاه بخش ملارد دستور ویژه‌ای را برای دستگیری این زن و همدستانش صادر کرد.

کشف اموال دزدی از خانه زن تنها

ماموران آگاهی شهریار با هماهنگی قضایی خانه زن تنها را محاصره کردند و 2 هفته پیش وارد خانه‌اش شدند. در بررسی از این محل، لوازم خانگی مسروقه، کیف‌های زنانه، طلا و مدارک هویتی مسروقه که در اتاق‌های خانه جاسازی شده بود، کشف شد و در این خصوص 6 مرد دستگیر و برای ادامه تحقیقات به اداره مبارزه با سرقت آگاهی شهریار منتقل شدند.

متهمان خود را ابراهیم، حسین، یحیی، ایرج، رضا و محمد معرفی و در بازجویی‌های پلیسی ادعا کردند که به اشتباه دستگیر شده‌اند و برای شرکت در یک مهمانی به خانه زن صاحبخانه دعوت شده‌اند.

سوابق کیفری متهمان راز گشود

به دنبال اظهارات متناقض متهمان، ماموران به بررسی سوابق کیفری آنها پرداختند که معلوم شد همگی آنها دارای سوابق کیفری متعدد در خصوص سرقت، زورگیری و اخاذی هستند و یکی از آنها به نام ابراهیم معروف به مهدی زورآبادی تبهکاری حرفه‌ای است که کلکسیونی از جرایم را در سوابق کیفری خود دارد.

با مشخص شدن سوابق کیفری متهمان، آنها به طور جداگانه مورد بازجویی قرار گرفتند تا این که پس از چند روز، راز جرایم مختلف اعضای باند فاش شد.

اعتراف سرکرده باند

ابراهیم، سرکرده باند تبهکاری عقرب در اظهاراتش به پلیس گفت: از چند سال قبل، پس از آشنایی با سارقان و افراد متعدد سابقه‌دار، در باندهایی که آنها تشکیل داده بودند، فعالیت می‌کردم. 2 سال پیش، بعد از آزادی از زندان، باند جدیدی تشکیل دادم و با شناسایی افراد سابقه‌دار، آنها را به عضویت در گروه خود دعوت کردم و فعالیت دوباره‌ام شروع شد.

سرکرده باند با تشریح جرایم جدید خود گفت: پس از تشکیل باند جدید، با یک زن جوان به نام شهلا که از سرکردگان باندهای فساد بود، آشنا شدم و در پی این ارتباط به منزلش رفت‌وآمد می‌کردم. پس از آن شهلا با پرسه زدن در بوستان‌های شهر کرج و شهریار، دختران فراری را شناسایی و با انتقال به خانه‌اش گرفتار باند فساد می‌کرد.

متهم تصریح کرد: به دختران فراری سرقت، زورگیری و اخاذی را آموزش می‌دادیم. پس از پایان آموزش، دختران جوان، مردان پولدار را فریب می‌دادند و به خانه شهلا دعوت می‌کردند. بعد من و همدستانم با زور و تهدید چاقو، از مردان پولدار سرقت و در برخی موارد هم برای فاش نشدن رابطه آنها با دختران فراری به دفعات از آنها اخاذی می‌کردیم.

کلکسیونی از جرایم

سرکرده باند تبهکاری در ادامه گفت: در برخی سرقت‌ها هم دختران فراری را به عنوان طعمه در مسیر راه رانندگان عبوری در شهر قرار می‌دادیم و به محض این که آنها سوار خودروها می‌شدند، با قمه و چاقو به سوی راننده‌ها حمله‌ور می‌شدیم.

وی ادامه داد: پس از توقف خودروها،‌ با ادعای این که دختران جوان، همسر یا خواهر ما هستند، از رانندگان به دلیل ایجاد مزاحمت، اخاذی و در صورت مقاومت، آنها را زخمی می‌کردیم.

متهم افزود: علاوه بر این سرقت‌ها و اخاذی‌ها، با ایجاد رعب و وحشت برای رهگذران محله‌های مختلف شهر، با زورگیری، پول و اموال قیمتی آنها را با خود می‌بردیم. چند مورد سرقت از منازل هم مرتکب شده‌ایم و درخصوص خرید و فروش موادمخدر (شیشه و کراک)‌ هم فعالیت داشتیم.با اعتراف سرکرده باند، ‌5 همدست وی هم مورد بازجویی‌های متعددی قرار گرفتند و به همکاری با او اعتراف کردند.

دستگیری 4 متهم زن

در حالی که تحقیقات از آنها ادامه داشت، چند روز قبل ماموران اداره مبارزه با سرقت پلیس آگاهی شهریار، مخفیگاه شهلا و 3 دختر فراری را ـ که اعضای تحت تعقیب باند موسوم به عقرب بودند ـ در خانه‌ای واقع در یکی از محله‌های شهریار شناسایی و آنها را دستگیر کردند.

با انتقال آنها به پلیس آگاهی، متهمان مورد بازجویی قرار گرفتند و به همکاری با دیگر اعضای باند اعتراف کردند.

بنابراین گزارش، 10 عضو این باند تبهکاری با قرار قانونی از سوی قاضی امرجی، رئیس شعبه 103 دادگاه بخش ملارد روانه زندان شدند و تحقیقات تکمیلی برای افشای دیگر جرایم متهمان و همدستان احتمالی آنها ادامه دارد.

ورزشکار زورگو ، زنان را کتک می‌زد

به گزارش جام‌جم، فعالیت‌های تبهکارانه مرد ورزشکار هنگامی فاش شد که چند هفته پیش زنی با حضور در شعبه 103 دادگاه بخش ملارد کرج از سرقت اموال خانه‌اش از سوی مردی جوان خبر داد.شاکی با تشریح ماجرای سرقت به بازپرس امرجی گفت


: دقایقی پس از خروج شوهرم از خانه، زنگ در به صدا درآمد

. وقتی در را باز کردم، مردی قوی‌هیکل وارد خانه شد و با چاقو به من حمله‌ور شد.

وی ادامه داد: او مرا کتک زد و کشان کشان در یکی از اتاق‌ها زندانی کرد. چند ساعت بعد شوهرم که به خانه بازگشت، با شنیدن صدای ناله‌هایم مرا نجات داد.

پس از تشکیل پرونده در این ارتباط، تحقیقات ماموران اطلاعات ـ امنیت شهریار آغاز شد. ماموران با اطلاعاتی که از شاکی به دست آوردند، به چهره‌نگاری رایانه‌ای از دزد فراری پرداختند.

شکایت‌های متعدد از متهم فراری

در حالی که تحقیقات ادامه داشت، چند زن دیگر نیز با حضور در اداره پلیس اطلاعات ـ امنیت شهریار شکایت‌های مشابهی ارائه کردند. با اطلاعاتی که از شاکیان جدید به دست آمد، معلوم شد تصاویر رایانه‌ای دزد شرور با هم مطابقت دارد.

به این ترتیب روند رسیدگی به پرونده وارد مرحله جدیدی شد و ماموران پی بردند دزد فراری، قهرمان اسبق یکی از رشته‌های ورزشی است و از چندی قبل با ارتکاب اعمال مجرمانه، جزو اراذل و اوباش محله‌های ملارد و سرآسیاب کرج محسوب می‌شود.

با فاش شدن هویت متهم به نام سعید، پاتوق‌های او به طور نامحسوس زیرنظر گرفته شد تا این‌که هفته گذشته در مغازه برادرش در یکی از محله‌های کرج شناسایی و دستگیر شد.

متهم برای ادامه تحقیقات به شعبه 103 دادگاه بخش ملارد کرج انتقال یافت.

اعتراف متهم

سعید ـ متهم ـ درباره جرایم خود گفت: در محله‌های شهریار، ملارد و همچنین سرآسیاب کرج منازلی را که صاحبان آن زنان تنها بودند، شناسایی می‌کردم و با زور و تهدید وارد خانه‌ها می‌شدم و پس از کتک زدن زنان و زندانی کردن آنها در اتاقی، اموالشان را سرقت می‌کردم. پس از افزایش سرقت‌ها، روش کار خود را تغییر داده و با سد کردن راه مردم در خیابان‌ها، کتک‌شان می‌زدم و اموالشان را سرقت می‌کردم.

بنابر این گزارش، متهم با قرار قانونی از سوی قاضی امرجی،‌ رئیس شعبه 103 دادگاه بخش ملارد روانه زندان شد. تحقیقات تکمیلی از او ادامه دارد.

اعدام ریحانه به جرم کشتن جراح پلاستیک

حکم اشد مجازات دختری که به جرم کشتن جراح پلاستیک صادر شده است امروز در دیوان عالی کشور مهر تایید خورد.عصر 16 تیر 1386 تلفن کلانتری 104 عباس آباد به صدا درآمد و به افسر نگهبان خبر

رسید یک جراح پلاستیک داخل راهروی ساختمانی در خیابان «میرعماد» کشته شده است.

سپس بازپرس محمد حسین شاملو (کشیک وقت دادسرای ناحیه 27) و افسران دایره 10 اداره آگاهی مرکز به قربانگاه رفتند و با دیدن پیکر کارد آجین «مرتضی» 44 ساله رسیدگی به جنایت را در دستور کار خود قرار دادند.

شواهد از حضور یک زن در ساختمان مورد نظر حکایت داشت و با به دست آمدن نخستین سرنخ و افشای اینکه قرار بود دکور آنجا تغییر کند تجسسها وارد مرحله تازه ای شد.

بدین ترتیب دختر 20 ساله ای به نام «ریحانه» که ساعتی پیش از جنایت به دیدار «مرتضی» رفته بود با تلاش پلیس تهران در «تجریش» دستگیر شد.

«ریحانه» که طراح دکور بود در بازجویی مقدماتی ، خود را بی گناه خواند اما وقتی با مدرک های دادگاه پسند روبه رو شد لب به اعتراف گشود و مدعی شد «مرتضی» را در دفاع از خود کشته است : «یک هفته پیش با مرتضی آشنا شدم.او می خواست دکور ساختمان خود در میرعماد را تغییر دهد و آنجا را تبدیل به مطب کند.»

وی افزود : «عصر آن روز وقتی سر قرار رفتم فهمیدم اسیر وسوسه شده و می خواهد مرا به روز سیاه بنشاند.به همین خاطر در دفاع از خودم ، کاردآجینش کردم و گریختم.»

با وجود این ادعا ، معمای کشته شدن جراح پلاستیک گره هایی داشت که باز نشده بود.از جمله، نخستین پیام کوتاه «ریحانه» یک روز پیش از جنایت برای پسری به نام «مسعود» بود با این عنوان : «می خواهم مرتضی را بکشم».

متهمه در مرحله های بعدی بازجویی گفت دور روز قبل از جنایت ، چاقو را در خیابان «شریعتی» خریده بود که فروشنده مورد نظر شناسایی شد.«ریحانه» با پسری به نام «اکبر» رابطه عاشقانه داشت اما طی تحقیق مشخص شد این جوان هم دلیلی برای جنایت نداشته است.

در نشست رسیدگی به این پرونده که در شعبه 74 دادگاه کیفری و با حضور چهار مستشار برگزار شد ابتدا نماینده دادستان ، کیفرخواست را خواند و برای «ریحانه» درخواست اشد مجازات کرد.گزارش ایسکانیوز می افزاید ، دو پسر و یک دختر قربانی نیز در جایگاه ویژه قرار گرفتند و برای «ریحانه» حکم مرگ خواستند.

وقتی نوبت دفاع به دختر نگون بخت رسید جنایت را گردن گرفت و توضیح داد : دو ماه و نیم پیش از جنایت در یک بستنی فروشی «اقدسیه» نشسته بودم که اتفاقی ، دکتر و دوستش را دیدم.همان موقع زنگ موبایلم به صدا در آمد و سرگرم صحبت بودم که دوست دکتر از حرف هایم فهمید طراح داخلی ساختمان هستم.

وی اضافه کرد : دوست «مرتضی» جلو آمد، سر صحبت را باز کرد و شماره تلفنم را گرفت تا برای طراحی داخلی مطب دکتر ، همکاری کنم.چند روز بعد تماس های دوست دکتر شروع شد تا این که یک روز خود «مرتضی» تلفن زد و مرا برای بازدید از ساختمانی که قرار بود تبدیل به مطب شود دعوت کرد.

«ریحانه» اظهار داشت : ساعت 6:15 عصر بود که به آنجا رسیدم و نگاه های مشکوک دکتر ، دلهره به جانم انداخت.می خواست در ساختمان را ببندد که مانع شدم.اسیر وسوسه شده بود و می خواست مرا آزار دهد که در یک لحظه چاقو را از کیفم بیرون کشیدم و یک ضربه به او زدم.

قاضی : چاقو را از کجا آوردی؟

ریحانه : همیشه برای دفاع از خودم در مواقع اضطراری یک چاقو درون کیفم می گذاشتم.وقتی دکتر روی زمین افتاد دوستش از راه رسید و متوجه درگیری شد.بلافاصله یکسری مدارک از داخل کمد برداشت و مرا تهدید کرد تا درباره او به کسی حرفی نزنم.

وی گفت : دوست «مرتضی» چاقو را از بدن نیمه جان او بیرون کشید و فرار کرد که همین مسئله باعث افزایش خونریزی و مرگ دکتر شد.من که ترسیده بودم پا به فرار گذاشتم. دکتر دم در ساختمان آمد و داد زد «دزد، دزد».

قاضی : چطور شناسایی شدی؟

ریحانه : گوشی تلفنم در ساختمان جا مانده بود و همان شب ردیابی و دستگیرشدم.

این دختر که سرش را پایین انداخته بود اظهار داشت : باور کنید فقط برای دفاع از خودم دست به چاقو بردم ؛ چون چاره دیگری نداشتم.

در پایان آن نشست ، هیات قضایی وارد شور شد و «ریحانه» را به اشد مجازات محکوم کرد.رای با وجود اعتراض وکیل مدافع وی به تایید شعبه 27 دیوان عالی کشور رسیده است و «ریحانه» به زودی به دار آویخته می شود اگر شاکیان خصوصی از خونخواهی نگذرند.


پدر قلابی عروس برای ازدواج اینترنتی

چند روز پیش خواهر کامران با دختر بزرگم تماس گرفت و گفت که نگار می‌خواهد با کامران ازدواج کند. به همین خاطر قرار است پدر یکی از دوستان کامران به عنوان پدر عروس در دفترخانه حاضر شود.

وطن امروز: داماد اینترنتی، شناسنامه‌ای برای پدر عروس جعل کرد تا سر سفره عقد بنشیند.

رویاهای این دختر و پسر عاشق‌پیشه وقتی رنگ باخت که خواهر داماد با خواهر عروس تماس گرفت و راز پدرزن 2 میلیونی را فاش کرد.

کامران وقتی به خواستگاری دوست اینترنتی‌اش رفت، جواب مثبت نگرفت. پدر نگار مخالف این ازدواج بود. اما کامران 18 ساله و نگار 16 ساله به یکدیگر علاقه داشتند و می‌خواستند زندگی مشترکشان را آغاز کنند. کامران فکر عجیبی به سرش زد و برای اینکه پای سفره عقد بنشیند، پدرزن قلابی‌ای اجیر کرد. اما این پایان ماجرا نبود‌ چون خواهر کامران با خواهر نگار تماس گرفت و ماجرا را فاش کرد.

پدر نگار برای شکایت در شعبه اول بازپرسی حاضر شد و گفت: 6 ماه پیش کامران به همراه خانواده‌اش به خواستگاری دخترم آمدند اما دخترم فقط 16 سال دارد و دانش‌آموز است به همین خاطر با ازدواج وی مخالفت کردم و گفتم که باید درس بخواند و وارد دانشگاه شود و در سن مناسب‌تری ازدواج کند اما نگار اصرار داشت که به کامران علاقه دارد.

وی ادامه داد: فکر می‌کردم ارتباط دخترم با کامران قطع شده و دوستی‌شان پایان یافته است اما در این مدت یکدیگر را می‌دیدند و هر روز با هم تماس تلفنی داشتند. چند روز پیش خواهر کامران با دختر بزرگم تماس گرفت و گفت که نگار می‌خواهد با کامران ازدواج کند. به همین خاطر قرار است پدر یکی از دوستان کامران به عنوان پدر عروس در دفترخانه حاضر شود.

باورم نمی‌شد وقتی به دخترم گفتم او با گریه تایید کرد که به کامران علاقه دارد و می‌خواهد در کنار او زندگی کند. من هم عصبانی شدم و حالا از کامران به اتهام جعل و اغفال دخترم شکایت دارم.

وقتی کامران تحت بازجویی قرار گرفت، گفت: یک سال پیش از طریق اینترنت با نگار آشنا شدم. با هم قرار گذاشتیم و وقتی یکدیگر را دیدیم علاقه بین ما به وجود آمد. هر روز با هم تماس تلفنی داشتیم تا اینکه همراه خانواده‌ام به خواستگاری وی رفتم اما پدرش گفت که سن ما کم است و با این ازدواج مخالفت کرد. من به نگار علاقه داشتم و می‌خواستم هر طور که شده در کنار او زندگی کنم به همین خاطر با کمک یکی از دوستانم شناسنامه‌ای جعل کردیم و قرار شد پدرش به عنوان پدر نگار در دفترخانه حاضر شود و من و دختر موردعلاقه‌ام ازدواج کنیم. برای حضور پدرزن قلابی قرار شد 2 میلیون تومان به وی پرداخت کنم‌ اما خواهرم متوجه این موضوع شد و مرا تهدید کرد که چنین کاری نکنم. ولی من اصرار داشتم که هرچه زودتر با نگار ازدواج کنم. خواهرم مرا نصیحت کرد که چند سال صبر کنم تا درس نگار تمام شود. من نپذیرفتم و خواهرم با خواهر بزرگ نگار تماس گرفت و ماجرا را لو داد.

این پسر جوان به اتهام جعل تحت بازداشت قرار گرفت و تحقیقات برای بازداشت همدست وی ادامه دارد تا زوایای پنهان پرونده آشکار شود.

مادر ندا کوچولو : مجبور بودم از فرزندم جدا شوم

مدتی از این موضوع گذشته بود که تازه فهمیدم دخترم کجاست. بنابراین یک روز برایش لباس و کفش خریدم و به دیدن دخترم رفتم اما زن عموی ندا ـ متهم اصلی پرونده ـ بشدت با من بدرفتاری کرد. بنابراین با مراجعه به دادگاه خواستار دیدار فرزندم شدم

که دادگاه پس از چند ماه در حکمی اجازه داد هفته‌ای 24 ساعت فرزندم را در اختیار داشته باشم. در همین زمان بود که از طریق بستگانم متوجه شدم چه بلایی بر سر دخترم آمده است.
ایران: مادر ندا کوچولو درجریان تحقیقات بازپرسی گفت: وقتی تصمیم به ازدواج مجدد گرفتم، ناچار دخترم را به خانواده شوهرم سپردم اما هیچگاه فکر نمی‌کردم چنین سرنوشت شومی در انتظار فرزندم خواهد بود.

زن 19 ساله که در حضور قاضی «عباس خوشکام»- بازپرس شعبه اول دادسرای ناحیه 6 خارک - تحت بازجویی قرار گرفته بود درباره زندگی‌اش گفت: 15ساله بودم که با شوهر اولم پای سفره عقد نشستیم و در شهریور سال 85 پیوند زناشویی بستیم.من و شوهرم زندگی خوبی داشتیم تا این که باردار شدم. اما متأسفانه 20 روز قبل از تولد ندا، شوهرم بر اثر سانحه تصادف با قطار جان باخت.

پس از این حادثه تلخ راهی خانه پدر و مادرم شده و دختر یتیمم را آنجا به دنیا آوردم. حدود یک‌سال و 9 ماه نیز از او نگهداری کردم تا این که یکی از برادرشوهرهایم دیه 7 میلیونی شوهرم را گرفت. به دلیل اینکه برایم خواستگار آمده بود پدر و مادرم صلاح ندانستند از دخترم نگهداری کنم. بنابراین خانواده‌ام از برادران شوهر مرحومم خواستند سرپرستی بچه را به عهده بگیرند اما آنها قبول نکردند و قرار شد به صورت قانونی مشکلاتمان را حل کنیم. بنابراین به اداره سرپرستی دادگستری رفتیم که قاضی گفت: باید تا 7 سالگی از فرزندم نگهداری کنم. با این حال وقتی برای گرفتن دیه شوهرم رفتیم خانواده شوهرم فرزندم را از من گرفتند و دیگر اجازه دیدنش را هم به من ندادند. آنها همچنین با مراجعه به دادگاه، سرپرستی «ندا» را نیز گرفتند. همان موقع هم ازدواج کردم. به امید این که دادگاه حضانت بچه را به من می‌دهد شکایتی مطرح کردم، اما خانواده‌ام گفتند به دلیل این که ازدواج کرده‌ام و سنم کم است نمی‌توانم حضانت بچه را برعهده بگیرم. با این حال همیشه به فکر فرزندم بودم و حتی چند روز مانده به جشن 2 سالگی‌اش از برادرشوهرم خواستم دخترم را برای چند روز به من بدهد تا برایش تولد بگیرم، اما قبول نکرد. تا این که چند ماه بعد همسر برادرشوهر مرحومم از نگهداری دخترم سر باز زد و او را تحویل برادر دیگر شوهرم دادند.

مدتی از این موضوع گذشته بود که تازه فهمیدم دخترم کجاست. بنابراین یک روز برایش لباس و کفش خریدم و به دیدن دخترم رفتم اما زن عموی ندا ـ متهم اصلی پرونده ـ بشدت با من بدرفتاری کرد. بنابراین با مراجعه به دادگاه خواستار دیدار فرزندم شدم که دادگاه پس از چند ماه در حکمی اجازه داد هفته‌ای 24 ساعت فرزندم را در اختیار داشته باشم. در همین زمان بود که از طریق بستگانم متوجه شدم چه بلایی بر سر دخترم آمده است. بنابراین خودم را به بیمارستان رسانده و وقتی دخترم را در آن حال و روز دیدم از هوش رفتم. از آن زمان به بعد نیز تقریباً هر روز به ملاقاتش رفته‌ ام اما خیلی اجازه ملاقات نداده‌اند. حالا هم از عامل یا عاملان آزار و شکنجه فرزندم شکایت دارم. اگر هم دخترم زنده بماند، می‌خواهم او را نزد خود نگه دارم.

در ادامه این جلسه، پدربزرگ ندا نیز به عنوان ولی قهری او از مقصر اصلی حادثه شکایت کرد و خواستار رسیدگی به موضوع شد. همچنین عموی بزرگ ندا کوچولو که در دادگاه حضور داشت با شنیدن صحبت‌های مادر ندا ضمن تکذیب اظهاراتش گفت: روزی که برای گرفتن دیه برادرم رفته بودیم همسرش بشدت گریه می‌کرد و پدر و دایی‌اش به زور کودک را سر راه گذاشتند و گفتند دیگر از او نگهداری نمی‌کنند. من هم همراه خواهرم و پدرم بچه را برداشته و به خانه آمدیم.

بازپرس خوشکام پس از شنیدن برخی اظهارات متناقض مادر «ندا» و برای رفع ابهام‌ها از جمله این که کودک به زور تحویل خانواده پدرش شده یا نه، عمه ندا کوچولو و پدر و دایی مادرش را به دادگاه احضار کرد.

احتمال بیماری روانی زن عموی «ندا»

دکتر بهزاد قربانی - روانپزشک - می‌گوید: «به عقیده من جنایتی که در حق این دختربچه معصوم شده فقط می‌تواند از یک فرد بیمار سر بزند. این یک اتفاق نادر است و از شرایط و عرف معمول، خارج است.»

زن عموی ندا کوچولو به طور قطع در لحظه ضرب و شتم و سوزاندن بچه، تعادل روحی، روانی لازم را نداشته چرا که هیچ عامل دیگری نمی‌تواند علت بروز چنین فاجعه‌ای باشد. درواقع دلایل ذکر شده از سوی این زن هیچ سنخیتی با نوع مجازات ندارد.آن طور که شنیده‌ام این زن دو کودک 7 و 3 ساله دارد اما رفتار بیمارگونه‌ای با آنها نداشته است که در اینجا باید گفت نقش مالکیت‌ها بسیار مهم است، همیشه افراد از جنبه روانی نگاهی که به فرزند خود دارند به فرزند غیر ندارند. یعنی این زن در مقابل رفتار فرزندانش عکس‌العمل دیگری نشان می‌داده است.البته گاه افراد بر اثر اختلالات تکانه‌ای دست به اعمال وحشتناکی می‌زنند که شاید بعد پشیمان شوند. اما گاه این رفتار چنان فجیع است که به قتل یا آسیب‌های جدی کودکان منجر می‌شود.به احتمال زیاد این فرد مشکل نهفته‌ای داشته که در طول این مدت یا بروز نکرده یا بسیار خفیف بوده اما وقتی افراد از دایره منطق خارج می‌شوند و این خروج بسیار عجیب باشد قطعاً با یک فرد بیمار روبه‌رو هستیم.

تعدادی از افراد هر جامعه‌ای دارای بیماری‌های روانی نهفته هستند که به دنبال بروز قتل یا آسیب جدی بیماری آنها مورد توجه اطرافیان قرار می‌گیرد. حال آن که بسیاری از این بیماری‌ها قابل پیشگیری و درمان است اما اگر به آنها بی‌توجهی شود گاه جنایاتی از جمله کودک‌‌آزاری و قتل رخ می‌دهد.برخی پدر و مادرها نیز عادت به تنبیه بدنی کودکانشان دارند که البته این رفتار هم نوعی کودک‌آزاری است. در کشورهای پیشرفته به علت وجود قوانین کامل در حمایت از کودکان، وقتی پدر و مادر با فرزندانشان بدرفتاری می‌کنند آنها معترض شده و تحت حمایت قانون قرار می‌گیرند اما در کشور ما هنوز این قوانین آنگونه که باید جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده و نیازمند تلاش‌های جدی دست‌اندرکاران بخش‌های دولتی و غیردولتی مربوطه است.

انتقام اینترنتی از نامزد خیانتکار

مهسا هیچ راه بازگشتی نگذاشته بود. تحملش برایم سخت بود به همین خاطر وقتی به ایران بازگشتیم تلفن‌هایش را پاسخ ندادم و عکس‌های خصوصی‌ای را که از وی گرفته بودم در سایت Facebook گذاشتم تا برایش درس عبرتی شود. وطن امروز: چت اینترنتی خیانت دختر جوان را در یک سفر علمی به کانادا نزد نامزدش فاش کرد. 15 مرداد‌ماه سال‌جاری دختر جوانی به دادسرای ناحیه 31 تهران مراجعه کرد. این دختر به بازپرس رئیسی از شعبه دوم دادسرای جرائم رایانه‌ای گفت: یک سال پیش در دانشگاه با پسری که دانشجوی دکترا بود، آشنا شدم. پسر خوب و مهربانی بود. خیلی زود اعتمادم را جلب کرد. وقتی با پیشنهاد ناگهانی ازدواج رضا مواجه شدم آن را با خانواده‌ام در میان گذاشتم. من دانشجوی دوره کارشناسی ارشد بودم به‌خاطر همین تصمیم گرفتم پس از پایان تحصیلاتمان ازدواج کنیم، یک جشن نامزدی کوچک در خانه‌مان گرفتیم. چند ماهی گذشت، رضا اصرار داشت که برای سمینار علمی به کانادا برویم. خانواده‌ام راضی نبودند. سرانجام با اصرارهای ما قبول کردند تا همراه رضا به آنجا بروم. با یکدیگر به مکان‌های دیدنی رفتیم و عکس‌های یادگاری گرفتیم. سفر به یادماندنی بود وقتی به ایران بازگشتیم رضا کمتر پاسخگوی تماس‌هایم بود. دلیل رفتارهایش را نمی‌دانستم تا اینکه یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت: عکس‌های خصوصی‌ام در سایت Facebook پخش شده است. هیچ‌کس جز رضا نمی‌توانست به عکس‌ها دسترسی داشته باشد. وقتی خودم را در برابر عکس‌ها و فیلم‌های خانوادگی و خصوصی‌ام دیدم، تصمیم گرفتم به طرح شکایت بپردازم. با ادعای دختر جوان، دانشجوی دکترا به دادسرا احضار شد و در بازجویی‌های قضایی پرده از خیانت دختر مورد علاقه‌اش برداشت و گفت: مهسا دختر خوبی بود. همیشه در دانشگاه وی را زیر‌نظر داشتم هیچ خطایی نمی‌کرد به همین خاطر تصمیم به ازدواج با او گرفتم. دوستش داشتم می‌‌خواستم همیشه در کنارم باشد. با اصرار، او را به سمینار علمی در کانادا بردم، ولی نمی‌‌دانستم در دام نیرنگ این دختر گرفتار می‌شوم. شب‌ها وقتی می‌‌خوابیدم مهسا به بهانه‌ کارهای دانشگاهی با لپ‌تاپ من مشغول کار می‌شد. چندین بار اطلاعات کامپیوتر را بررسی کردم ولی چیزی متوجه نشدم تا اینکه یک شب وقتی برای خوردن آب از خواب بیدار شدم ناباورانه دیدم که مهسا در حال چت‌ کردن با پسر ناشناسی است. عصبانی شدم و نمی‌دانستم چه باید بکنم هرگز تصور نمی‌‌کردم دختر آرزوهایم خیانت کند. با یکدیگر جروبحث کردیم ولی مهسا با بهانه‌های واهی مرا خام کرد. متوجه رفتارهای مرموز او شده بودم وقتی یکبار دیگر او را در حال چت کردن دیدم تصمیم گرفتم آبرویش را بریزم. مهسا هیچ راه بازگشتی نگذاشته بود. تحملش برایم سخت بود به همین خاطر وقتی به ایران بازگشتیم تلفن‌هایش را پاسخ ندادم و عکس‌های خصوصی‌ای را که از وی گرفته بودم در سایت Facebook گذاشتم تا برایش درس عبر

نجات 7 گروگان از چنگال گروگانگیران در کمتر از 2 ساعت

در عملیاتی که با هماهنگی سریع میان نیروهای وزارت اطلاعات و دادسرای جرایم رایانه‌ای تهران انجام شد، در برهه زمانی کمتر از دو ساعت از آگاه شدن از ماجرا، نیروهای وزارت اطلاعات با گذاشتن یک قرار صوری در میدان پونک تهران،
اقدام به شناسایی عوامل گروگانگیر هرمی و مکان اختفای آنها کرده و در اقدامی ضربتی...
یکی از دفاتر شرکت‌های هرمی که به رغم همه دستگیر شدن‌‌ها همچنان به فعالیت خود مشغول بود، با اقدام بموقع سربازان گمنام امام زمان(عج) منهدم شد.

به گزارش خبرنگار «تابناک اجتماعی»، اعضای این دفتر که در منطقه غرب تهران مشغول فعالیت بودند، چند نفر از قربانیان خود را گروگان گرفته تا به این وسیله، این افراد را به عضویت شرکت خود درآورده و اموال آنها را نیز به طریقی تصاحب کنند.

بنا بر این گزارش، برخی از افراد به گروگان گرفته شده، با پیشنهادهای واهی، از جمله شغل قطعی مناسب با درآمد کافی و برخی موقعیت‌های شغلی خاص از شهرستان‌ها از جمله شیراز و اصفهان به تهران کشانده و در دام این افراد گرفتار شده بودند.

در عملیاتی که ظهر امروز با هماهنگی سریع میان نیروهای وزارت اطلاعات و دادسرای جرایم رایانه‌ای تهران انجام شد، در برهه زمانی کمتر از دو ساعت از آگاه شدن از ماجرا، نیروهای وزارت اطلاعات با گذاشتن یک قرار صوری در میدان پونک تهران، اقدام به شناسایی عوامل گروگانگیر هرمی و مکان اختفای آنها کرده و در اقدامی ضربتی، با دستگیری همه این افراد و انهدام این تشکیلات، گروگان‌های خوش‌شانس را نجات دادند.

برای نمونه، یکی از افراد گروگان گرفته شده، جوانی شیرازی بود که با فریب یکی از دوستان نزدیک خود در روزهای گذشته، به تهران منتقل و به گروگان گرفته شده بود.

گفتنی است، پیشنهادهای واهی از جمله موقعیت شغلی و درآمد بسیار، از جمله مواردی است که این تروریست‌های اقتصادی به این وسیله، اقدام به فریب مردم و جوانان کرده و با کشاندن این افراد از شهرستان‌ها به تهران و به گروگان گرفتن آنها، نه تنها خود این افراد را مجبور به همکاری می‌کنند، بلکه از این راه از خانواده‌ها و بستگان این افراد به گروگان گرفته شده نیز اخاذی می‌کنند.

اطلاعات جدید خبرنگار ما حاکی است، این شرکت از زیرمجموعه‌های حسین غفوریان، یکی از سران شرکت‌های هرمی بوده و در این عملیات سریع، پانزده نفر از عوامل شرکت، دستگیر و هفت گروگان آنها نیز آزاد شدند. این گروگان‌ها با وعده کار در شرکت پتروشیمی اراک، به تهران کشانده شده بودند.