مادر سینا گفت: ابتدا باید بچه ات را سقط کنی چون این بچه آبروی همه ما را خواهد برد. من به تو قول می دهم که خودم در کمتر از دو ماه شرایط ازدواج شما را فراهم کنم.تمام دنیا و آرزوهایم در او خلاصه شده بود
و از صمیم قلب دوستش داشتم. من کاخ رویاهایم را با خشت وعده های پسری بنا کردم که حاضر بودم قلبم را زیر پایش بگذارم و جانم را برایش بدهم، اما او خیلی راحت فریبم داد و روسیاه و بدبخت شدم.
به گزارش خراسان المیرا ۱۶ سال سن دارد و برای اعلام شکایت از پسری جوان و خانواده اش همراه مادر خود به کلانتری جهاد مشهد مراجعه کرده است.
او در بیان داستان زندگی اش گفت: مشکل من از دو سال قبل و زمانی که به بهانه درس خواندن به خانه دوستم می رفتم و با او در خیابان ها پرسه می زدیم شروع شد. یک روز با جوانی به نام سینا آشنا شدم و تعریف و تمجیدهای هم کلاسی ام از تیپ و قیافه این پسر جوان مرا بیشتر شیفته و دلباخته اش کرد. من در مدت کوتاهی به او وابسته شدم و ما تقریبا هر روز همدیگر را می دیدیم و یا با هم صحبت می کردیم. مادر سینا نیز از رابطه ما خبر داشت و چند بار تلفنی با هم صحبت کرده بودیم، اما یک روز پسر مورد علاقه ام گفت خواهر بزرگش از تهران آمده است و می خواهد مرا ببیند. با خوشحالی همراه او به خانه شان رفتم اما لحظه ای که به داخل آپارتمان رفتم متوجه شدم کسی در خانه نیست.
سینا گفت: چند دقیقه منتظر باش الان مادر و خواهرم می آیند، آن ها رفته اند برای تو هدیه بخرند. او با یک لیوان شربت از من پذیرایی کرد و چند دقیقه بعد سرگیجه عجیبی پیدا کردم. پلک هایم سنگین شد و دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاد. وقتی به هوش آمدم متوجه شدم داخل خودرو سینا هستم و او با گریه و التماس می گفت: تو همسر آینده ام هستی و نگران مشکلی که به وجود آمده نباش ما خیلی زود با هم ازدواج می کنیم. من با توجه به مشکلی که برایم به وجود آمده بود به خانه رفتم و این موضوع را از خانواده ام مخفی نگه داشتم.دو ماه از این ماجرا گذشت و فهمیدم باردار شده ام.
من با سینا تماس گرفتم و گفتم با توجه به وضعیتی که به وجود آمده هر چه زودتر باید به خواستگاری ام بیایی. او هم پیشنهاد داد یک هفته بعد با مادرش در یک پارک قرار ملاقات بگذاریم و در این باره صحبت کنیم.
دختر نوجوان اشک هایش را پاک کرد و افزود: آن ها سر قرار حاضر شدند و مادر سینا گفت: ابتدا باید بچه ات را سقط کنی چون این بچه آبروی همه ما را خواهد برد. من به تو قول می دهم که خودم در کمتر از دو ماه شرایط ازدواج شما را فراهم کنم.
آن ها با این وعده های شوم مرا با خودرو به خانه ای در حاشیه شهر بردند و عمل سقط جنین را انجام دادیم. اما با حال و روزی که داشتم به محض این که به خانه برگشتم مادرم متوجه غیرطبیعی بودن حالم شد و من موضوع را برایش تعریف کردم. ما بلافاصله به سراغ سینا و مادرش رفتیم، اما آن ها خانه خود را تغییر داده اند و هیچ شماره و نشانی از آن ها نداریم.
المیرا در پایان گفت: از تمام دختران جوان خواهش می کنم از لبخند هوس و قول و قرارهای خیابانی دوری کنند و در هر مسئله ای با پدر و مادر خود مشورت داشته باشند تا دچار مشکل نشوند.
گفتنی است، تحقیقات
ویژه ای با توجه به ادعای دختر نوجوان و مادرش آغاز شده است و جست وجوهای
پلیس برای دستگیری متهمان پرونده ادامه دارد.
ساعت 3 بامداد دیروز
مأموران پلیس نیشابور به دنبال تماس تلفنی همسایهها، از درگیری خونین در
یکی از ساختمانهای خیابان «نور» باخبر شدند. بلافاصله نیز تیمی از
مأموران کلانتری 13 نیشابور راهی
محل حادثه شده و پس از ورود به پارکینگ خانه با جسد سوخته علیرضا ـ مرد
صاحبخانه ـ و پیکر نیمهجان همسر و فرزند چهار سالهاش روبهرو شدند.
ایران: عامل جنایت هولناک نیشابور، سه ساعت پس از قتل، با ردیابی شماره سریال پلاک خودرواش دستگیر شد.
ساعت 3 بامداد دیروز مأموران پلیس نیشابور به دنبال تماس تلفنی همسایهها،
از درگیری خونین در یکی از ساختمانهای خیابان «نور» باخبر شدند. بلافاصله
نیز تیمی از مأموران کلانتری 13 نیشابور راهی محل حادثه شده و پس از ورود
به پارکینگ خانه با جسد سوخته علیرضا ـ مرد صاحبخانه ـ و پیکر نیمهجان
همسر و فرزند چهار سالهاش روبهرو شدند.
از سوی دیگر همسایهها در نخستین تحقیقات اظهار داشتند: شب گذشته یک دستگاه تویوتا کمری مشکیرنگ با سریال پلاک ایران 11 را مقابل خانه علیرضا دیده بودند. با به دست آمدن این سرنخ بلافاصله طرح مهار در شهرستان اجرا شد تا اینکه پس از سه ساعت، خودروی موردنظر شناسایی و رانندهاش دستگیر شد.
متهم پس از انتقال به کلانتری لب به اعتراف گشود و گفت: اهل تهران هستم. چهار سال قبل علیرضا در شرکتم کار میکرد اما پس از مدتی تسویه حساب کرد و همراه خانوادهاش به نیشابور آمد. در این مدت چند بار به نیشابور آمدم اما شب گذشته به تصور اینکه با همسرش ارتباط دارم با من درگیر شد و در غیاب همسر و فرزندش او را کشتم. بعد هم قصد داشتم جسدش را در پارکینگ آتش بزنم که همسر و فرزندش رسیدند. برای اینکه راز قتل مخفی بماند با کارد چند ضربه به آنها زدم.
زن صاحبخانه گفت: مینا - قربانی 23 ساله - مدتی قبل خانه را اجاره کرده و مدعی شده بود که همسرش در زندان است و در تهران هیچکس را ندارد. مرد غریبه نیز فروشنده دورهگرد بود.ایران: تلفن نیمه شب
مرد ناشناس، از قتل زن جوان و مرد غریبه در خانه اجارهای جنوب شهر خبر میداد.
نیمه شب چهارشنبه وقتی زنگ تلفن خانهای در جنوب شرق تهران به صدا درآمد، ساکنین خانه برآشفته شدند. این در حالی بود که مرد جوانی از آن سوی خط به زن صاحبخانه از کشته شدن زن مستأجر و مرد غریبه در طبقه پائین خانه خبر میداد.
پس از تلفن مرموز، زن صاحبخانه و شوهرش با عجله خود را به طبقه پائین رسانده و در کمال ناباوری با اجساد زن جوان همسایه و مرد غریبه میانسالی روبهرو شدند.
همزمان با حضور مأموران کلانتری 110 شهدا در محل جنایت، تیم ویژه تحقیق نیز به سرپرستی قاضی شهریاری - بازپرس ویژه قتل - خود را به محل مورد نظر رساندند.
در نخستین تجسسها مشخص شد قربانیان با یک شال بزرگ زنانه خفه شدهاند. آثار سرقت یا بههمریختگی هم در خانه به چشم نمیخورد. بنابراین موضوع قتل با انگیزه سرقت منتفی شد. از سوی دیگر زن صاحبخانه گفت: مینا - قربانی 23 ساله - مدتی قبل خانه را اجاره کرده و مدعی شده بود که همسرش در زندان است و در تهران هیچکس را ندارد. مرد غریبه نیز فروشنده دورهگرد بود.
در حال حاضر تحقیق برای شناسایی خانواده قربانیان و دستگیری عامل جنایت و کشف انگیزه قتل ادامه دارد. پیکر مقتولان نیز برای تعیین علت و زمان دقیق مرگ به پزشکی قانونی انتقال یافته است.
زن عموی «ندا» کوچولو در جریان تحقیقات ویژه بازپرسی در حالی به کودکآزاری و سوزاندن دختربچه اعتراف کرد که پسربچه خردسالش را عامل ضرب و شتم و گازگرفتگیها دانست.عموی بزرگ دختربچه نیز صبح دیروز با حضور در دادسرا جزئیات تکاندهنده مرگ پدر ندا
و شرایط سخت زندگی دختر کوچولو را پس از مرگ پدرش تشریح کرد.
زن جوان که برای تحقیقات قضایی مقابل بازپرس عباس خوشکام، از شعبه اول
دادسرای خارک ایستاده بود گفت: «ندا» از سوی پسر سه سالهام مورد ضرب و
شتم و گازگرفتگی قرار گرفته است.
وی همچنین اظهار داشت: به دلیل اینکه «ندا» دچار شبادراری بود حدود دو هفته قبل از بیهوششدن، پاهای او را با قاشق داغ سوزاندم. روز حادثه نیز زمانی که او را به حمام برده بودم ناگهان از شدت درد و سوختگی روی زمین افتاد و سرش به کف حمام خورد و از هوش رفت. همان موقع هم با کمک زن همسایه او را به بیمارستانی در نزدیکی محل زندگیمان منتقل کردیم. دقایقی بعد تلفنی با برادر شوهرم تماس گرفته و ضمن تشریح موضوع، از او خواستم هرچه سریعتر خودش را به بیمارستان برساند. پس از رسیدن برادر شوهرم به بیمارستان، پزشکان اعلام کردند که «ندا» باید هرچه زودتر به بیمارستان مجهزی در تهران منتقل شود. بدینترتیب برادر شوهرم با آمبولانس او را به بیمارستان انتقال داد و من هم به خانه برگشتم.
ساعتی بعد با شوهرم تماس گرفته و از او خواستم با عجله خودش را به بیمارستان برساند و درباره وضعیت «ندا» به من هم خبر دهد. اما آن شب وقتی از همسرم خبری نشد با برادر شوهرم تماس گرفته و از او شنیدم که شوهرم در بیمارستان از سوی مأموران بازداشت شده است. حال آنکه همسرم روز حادثه در خانه نبود.
متهم در ادامه افزود: دو روز پس از بازداشت همسرم، من نیز از سوی مأموران پلیس در خانهام دستگیر شدم.
وی با رد اتهام کودکآزاری و ضرب و شتم «ندا» کوچولو به بازپرس گفت: من هرگز او را کتک نزدهام بلکه پسر سهسالهام که شیطنت زیادی دارد این بلاها را موقع بازی با ندا بر سر دختربچه آورده است و آثار کبودی و گازگرفتگی روی بدن دختربچه، کار پسرم است. اما سوزاندن پاهایش را قبول دارم. چرا که بشدت از دست او ناراحت و عصبانی بودم!
عموی بزرگ ندا که روز حادثه دختربچه بیهوش را از بیمارستانی در یکی از شهرهای اطراف به تهران منتقل کرده و تلاش زیادی برای نجات جان دختر یتیم و بیپناه برادرش انجام داده نیز دیروز با چشمان اشکبار به بازپرس پرونده گفت: من و پنج خواهر و برادرم اهل روستا هستیم. حدود 11 سال قبل برای کار و زندگی به تهران آمدم. چند سال بعد هم برادر کوچکترم – پدر ندا – که در کارهای ساختمانی مهارت داشت به تهران آمد و خانهای در یکی از شهرهای اطراف تهران اجاره و شروع به کار کرد.
چند ماه بعد نیز برادرم با دختری ازدواج کرد. آنها چشم انتظار تولد فرزندشان – ندا – بودند که متأسفانه حدود 40 روز قبل از دنیا آمدن دخترشان، برادرم یک روز صبح - نیمه شهریور 86 – هنگام عزیمت به محل کارش در حال عبور از ریل راهآهن با قطار تصادف کرد و کشته شد.
مرگ غمانگیز و دلخراش او ضربه روحی سنگینی به همسرش و خانوادهمان وارد کرد. با این حال ندا متولد شد و تا یک سال هم نزد مادرش بود تا اینکه پدرزن برادرم بعد از مراسم سالگرد دامادش از ما خواست تکلیف ندا را مشخص کنیم.
ما هم به اداره سرپرستی دادگستری رفتیم که قاضی دادگاه گفت بچه تا 7 سالگی باید نزد مادرش بماند.اما دو ماه بعد مادر و پدربزرگ ندا، او را به خانه ام آوردند. پس از آن دادگاه پدرم را سرپرست او دانست اما به دلیل اینکه پدرم به علت کهولت سن قادر به نگهداری از بچه نبود از سر ناچاری ندا را به خانه خودمان آورده و حدود یک سال هم از او نگهداری کردیم. اما اواخر زمستان سال گذشته مادر ندا به دیدنم آمد و از من خواست بچه را به برادر دیگرم که خانهاش نزدیکی خانه وی بود بسپاریم تا او هم بتواند بچهاش را ببیند. البته باور کنید ندا راضی نبود از خانه ما برود ولی کودک بیگناه مجبور بود این شرایط را بپذیرد. البته برادرم دو بچه دارد که پسر 3 سالهاش خیلی شیطان است. او هر از گاهی ندا را کتک میزد به طوری که دستهایش کبود میشد.
وی درباره روز حادثه نیز گفت: من راننده تاکسی هستم و ساعت 8 صبح روز دوشنبه – 25 مرداد – از میدان رسالت به طرف سیدخندان در حرکت بودم که ناگهان تلفن همراهم زنگ زد. وقتی گوشی را برداشتم صدای وحشتزده و گریان زن برادرم را شنیدم که با گریه از من خواست هر چه زودتر خودم را به بیمارستان برسانم. وقتی از او پرسیدم چه شده گفت: ندا در حمام خانه بیهوش شده است. با شنیدن این حرف با عجله راهی جاده قدیم کرج شده و خودم را به بیمارستان رساندم. پزشکان وقتی شنیدند من عموی بچه هستم گفتند امکانات پزشکی کافی ندارند و بچه باید هر چه سریعتر به بیمارستانی در تهران منتقل شود.
سرانجام مسئولان بیمارستان پس از تماس با چند بیمارستان از یکی از بیمارستانهای تهران پذیرش گرفته و من با آمبولانس او را به تهران منتقل کردم.در بیمارستان وقتی پزشکان بچه بیهوش را معاینه کردند ناگهان متوجه سوختگیهای شدید و آثار دندان و کبودی روی بدن بچه شدند.
پزشکان با مشاهده آثار ضرب و شتم و وضعیت وخیم بچه از من در اینباره سؤال کردند که من هم اظهار بیاطلاعی کردم. ساعتی بعد برادر کوچکترم به بیمارستان آمد که همان موقع مأموران کلانتری که در جریان موضوع قرار گرفته بودند برادرم را بازداشت کردند. البته او هم در بازجوییها گفت که هیچ تقصیری نداشته و موقع حادثه سر کار بوده است و...البته برادرم بعد از دو روز آزاد شد. ولی همان طور که میدانید همسرش در زندان اوین است
به گزارش واحد مرکزی
خبر، محمود حیدری سرکنسول کشورمان در استانبول گفت: یکی از این دو هواپیما
از نوع ایرباس آ-300 و حامل 209 مسافر و 18 خدمه که از تهران عازم
دوسلدورف بود که پس از ورود به حریم هوایی ترکیه با برج مراقبت فرودگاه
استانبول ارتباط برقرار و درخواست فرود اضطراری کرد.
هواپیمای مذکور در ساعت 10:02 صبح امروز به وقت محلی و در حالیکه از موتور سمت چپ آن آتش و دود بر می خاست موفق به فرود اضطراری شد.
سرکنسول کشورمان در استانبول افزود: هواپیمای دیگر از تهران عازم استکهلم بود که بدلیل بروز نقص فنی ساعت یازده و سی دقیقه به وقت محلی ناچار به فرود اضطراری در فرودگاه استانبول شد.
حیدری با اشاره به خوب بودن حال همه مسافران و خدمه هواپیماها گفت: این دو فروند هواپیما تا ساعاتی دیگر پس از کنترل های نهایی به مسیر خود ادامه خواهند داد.
به گزارش فارس، سرهنگ
سید هادی هاشمی گفت: چندی پیش یک دستگاه خودرو که ساخت خارج از کشور است
به دلیل سرعت غیر مجاز توقیف شد. وی اظهار داشت: راننده خودرو فاقد
گواهینامه و به سن قانونی نرسیده بود
این راننده متخلف که در نیمه شب دست به این اقدام زده، علت این سرعت غیر مجاز را تست سرعت خودرو اعلام کرد.
سرهنگ هاشمی افزود: راننده مذکور به دستگاه قضایی معرفی شد و تعهد داد تا زمانی که گواهینامه نداشته باشد، از راندن خودرو خودداری کرده و دستگاه قضایی نیز برخورد لازم را با وی انجام داد. از رانندگانی که با سرعت غیر مجاز رانندگی کنند آزمایشهای روحی و روانی تحت نظر پزشک بهداری ناجا به عمل میآید و این رانندگان ممکن است تا به مدت 2 سال و حتی برای همیشه از رانندگی محروم شوند.
رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ اعلام کرد: برادر بزرگتر این راننده خاطی به دلیل سرعت غیر مجاز در یک حادثه رانندگی کشته شده است.
وی اظهار داشت: سرعت غیر مجاز در بزرگراههای تهران پس از نصب دوربین از 207 کیلومتر سرعت به 140 کیلومتر کاهش یافته است.
سرهنگ هاشمی گفت: تمام
بزرگراههای تهران به دوربینهای ثبت سرعت مجهز خواهند شد اما در حال حاضر
بزرگراههای شیخ فضلالله، امام علی(ع)، صیاد شیرازی،نیایش، بابایی،
حکیم، تهران -کرج، همت و تونل توحید به دوربینهای ثبت سرعت مجهز شدهاند.
سامان – 25 ساله – که خود را نامزد او معرفی میکرد گفت: « دیشب زهرا خانه ما بود حوالی سحر تصمیم گرفتیم با خودروی نامزدم به جاجرود و سد لتیان برویم. البته حال طبیعی نداشتم و با سرعت بسیار زیاد رانندگی میکردم که ناگهان با حفاظ آهنی کنار جاده برخورد کرده و نامزدم از پنجره بیرون پرت شد.»
ایران: راننده جوان همزمان با مرگ مرموز نامزدش در صحنه تصادف، با دستور بازپرس جنایی تهران و برای کشف این معما بازداشت شد.
سحرگاه دیروز پسر جوانی با اورژانس تهران تماس گرفت و به متصدی تلفن گفت: «با سرعت زیادی در جاده جاجرود رانندگی میکردم که ناگهان با حفاظ آهنی کنار جاده برخورد کرده و نامزدم که کمربند ایمنی نبسته بود از پنجره به بیرون پرت شد، حالش هم به هیچ عنوان خوب نیست.»
امدادگران اورژانس پس از حضور در محل حادثه و معاینه دختر جوان مرگ وی را تأیید کردند. اما با توجه به مشکوک بودن موضوع، بلافاصله مأموران کلانتری 206 بومهن را در جریان قرار دادند. بازپرس محمدشهریاری و تیم جنایی که برای بررسی ماجرا در محل حادثه حضور یافته بودند در نخستین تحقیقات با آثار جراحت شدید ناشی از اصابت ضربههای جسم سخت و برنده روی بدن دختر – 23 ساله – روبهرو شدند.
سامان – 25 ساله – که خود را نامزد او معرفی میکرد گفت: « دیشب زهرا خانه ما بود حوالی سحر تصمیم گرفتیم با خودروی نامزدم به جاجرود و سد لتیان برویم. البته حال طبیعی نداشتم و با سرعت بسیار زیاد رانندگی میکردم که ناگهان با حفاظ آهنی کنار جاده برخورد کرده و نامزدم از پنجره بیرون پرت شد.»
اما بازپرس و کارشناسان وقتی پس از بررسی وضعیت خودرو، آثار تصادف یا برخورد شدید ندیدند، با طرح فرضیه قتل دختر جوان به دست نامزدش به وی مشکوک شده و بازپرس شهریاری دستور بازداشت راننده جوان را صادر کرد. سپس جسد دختر جوان برای تعیین علت مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد و تحقیقات تخصصی از متهم و خانواده قربانی در دستور کار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.
به گزارش «جامجم» ، نیمهشب جمعه گذشته یکی از ساکنان مجتمعی در غرب تهران پس از ورود به پارکینگ خانهاش، متوجه شد مردی از تراس خانه یکی از همسایهها داخل پارکینگ پرید.مرد همسایه به گمان اینکه آن مرد دزد است، با داد و فریاد از همسایهها کمک خواست.
در پی این ماجرا مرد غریبه با چاقو مرد همسایه را تهدید به مرگ کرد و هراسان از محل متواری شد.
در همین موقع، همسایهها که به پارکینگ مجتمع آمده بودند، به جستجوی مرد
چاقو به دست پرداختند تا اینکه وی را هنگام سوار شدن به یک خودروی عبوری
شناسایی و دستگیر و به کلانتری 141 گلستان تهران منتقل کردند.
مرد بازداشتشده در بازجوییهای پلیسی ادعا کرد همسایهها او را به اشتباه دستگیر کردهاند.
به دنبال اظهارات متناقض متهم، ماموران به بررسی گوشی تلفن همراه او پرداختند که مشخص شد 13 عکس از زندگی خصوصی یک زوج که ساکن مجتمع هستند، همراه صدها عکس غیراخلاقی دیگر در تلفن همراه وی وجود دارد. ماموران در ادامه تحقیقات پی بردند تصاویر خصوصی زندگی آن زوج به طور مخفیانه و از پشت پنجره یکی از اتاقها گرفته شده است.
با مشخص شدن این موضوع، زوجی که عکس آنها از سوی متهم گرفته شده بود، به مرکز پلیس احضار شده و مورد تحقیق قرار گرفتند.
بیاطلاعی شاکی از نقشه شوم متهم
مرد خانواده در اظهاراتش گفت: با متهم آشنایی ندارم و نمیدانم او به چه انگیزهای از زندگی خصوصی من و همسرم عکس تهیه کرده است. چند شب پیش همسرم با شنیدن سر و صدایی از خواب بیدار شد و مرا هم بیدار کرد. هر دو به سمت تراس آپارتمان رفتیم و متوجه مردی ناشناس شدیم که در تاریکی شب از دیوار مجتمع به خیابان پرید و فرار کرد. سراسیمه از خانه خارج شده و به تعقیب او پرداختم ولی مرد غریبه در تاریکی شب ناپدید شد.
مرد شاکی ادامه داد: شب حادثه هم با شنیدن صدای کمکخواهی همسایهها از آپارتمان خارج شدم و مردی را در حال فرار دیدم که مشخصات ظاهریاش با همان مردی که چند شب پیش از تراس خانهام فرار کرده بود، مطابقت داشت. در حالی که تحقیقات در این رابطه ادامه داشت، زنی همراه 2 دخترش با حضور در کلانتری از متهم بازداشت شده شکایت کردند.
شکایت 3 نفر دیگر از متهم
این زن در تشریح ماجرا به پلیس گفت: من و دخترانم در خواب بودیم که با شنیدن سر و صداهایی از بیرون، از خواب بیدار شدیم. من برای بررسی موضوع به سمت تراس رفتم و مردی را دیدم که با گوشی تلفن همراهش در حال عکاسی است. وی ادامه داد: او با دیدن من دستپاچه شد و از تراس پایین پرید و فرار کرد. با داد و فریاد همراه دیگر اعضای خانواده به تعقیب مرد غریبه پرداختیم که او در خیابان با چاقو به شوهر و فرزندانم حملهور شد که در این هنگام گشت پلیس سر رسید و مرد چاقو به دست در تاریکی شب ناپدید شد.
با ثبت اظهارات وی و دخترانش، ماموران از آنها خواستند تا متهم را در بازداشتگاه پلیس شناسایی کنند که به این ترتیب هویت متهم تایید شد. با تشکیل پرونده قضایی، متهم که از سوی 2 خانواده شناسایی شده بود، برای ادامه تحقیقات به شعبه یازدهم بازپرسی دادسرای ناحیه 5 تهران انتقال یافت.
انکار متهم در دادسرا
متهم در اظهاراتش به بازپرس حسنی گفت: من شاکیان را نمیشناسم و آنها به اشتباه مرا دستگیر کردهاند و نمیدانم چه کسی عکسهای زندگی خصوصی شاکیان را در گوشی تلفن همراهم ثبت کرده است.
بنابر این گزارش، به دنبال اظهارات متناقض متهم، وی روز گذشته با قرار قانونی از سوی بازپرس حسنی رئیس شعبه یازدهم دادسرای ناحیه 5 تهران روانه زندان شد تا تحقیقات تکمیلی از متهم برای افشای جرایم سیاه وی انجام شود.
من به او گفتم که یک
بار ازدواج کرده ام و از شوهرم به خاطر اعتیادش به موادمخدر طلاق گرفته
ام، اما پسر جوان که خود را عاشق و دلباخته ام معرفی می کرد گفت: برای من
هیچی مهم نیست و ما باید هرچه زودتر
به طور موقت با هم محرم شویم تا به مرور زمان مخ پدر و مادرم را بزنم و رضایت آن ها را برای ازدواج دائم جلب کنم.
خراسان: از ازدواج اولم خیری ندیدم و شوهرم تمام جهیزیه ام را که پدر
بیچاره ام با هزار بدبختی فراهم کرده بود، خرج بساط دود و دم خود و دوستان
لاابالی اش کرد.
وقتی هم کفگیرمان به ته دیگ خورد متوجه شدم همسرم قصد دارد خانه ما را علاوه بر پاتوق افراد معتاد به لانه فساد و فحشا تبدیل کند و مرا نقطه هدف های شیطانی خود قرار دهد. برای او دیگر غیرت و ناموس معنا و مفهومی نداشت، به همین دلیل به دادگاه رفتم و تقاضای طلاق دادم. من به حکم قانون از او جدا شدم و به خانه پدربزرگم رفتم چون والدینم می گفتند حداقل مدتی دندان روی جگر می گذاشتی تا پدرشوهرت که پایش لب گور است بمیرد و آن وقت ارثیه آن چنانی او را بالا می کشیدی بعد طلاق می گرفتی.
زن جوان افزود: ۱۹ ساله بودم که مهر طلاق، صفحه شناسنامه ام را سیاه کرد و به خاطر این که منت پدربزرگ و مادربزرگ روی سرم نباشد به سر کار رفتم. اما انگار مهر بدبختی را روی پیشانی ام نیز زده اند زیرا که بار دیگر احساساتم به بازی گرفته شد و به راحتی فریب پسر مدیر فروشگاهی که در آن کار می کردم را خوردم. «مهران» ۲۵ ساله بود و از لحظه ای که همدیگر را دیدیم او ابراز عشق و علاقه کرد و به قول معروف، خواستگار از آب درآمد!
سمانه در دایره اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد افزود: من به او گفتم که یک بار ازدواج کرده ام و از شوهرم به خاطر اعتیادش به موادمخدر طلاق گرفته ام، اما پسر جوان که خود را عاشق و دلباخته ام معرفی می کرد گفت: برای من هیچی مهم نیست و ما باید هرچه زودتر به طور موقت با هم محرم شویم تا به مرور زمان مخ پدر و مادرم را بزنم و رضایت آن ها را برای ازدواج دائم جلب کنم.
متاسفانه این پسر جوان با وعده هایی که داد توانست مرا خام کند و من که فکر می کردم هرچه سریع تر باید از بلاتکلیفی دربیایم به خواسته او تن دادم و ما به طور مخفیانه ازدواج موقت کردیم.
حدود یک سال از این ارتباط پنهانی گذشت و در این مدت چندین بار با مهران به مسافرت رفتم و خیلی به او وابسته شدم، اما حدود یک هفته قبل او به تمام وعده هایی که داده بود پشت پا زد و گفت: قصد دارد با دختری در تهران ازدواج کند و بهتر است همدیگر را فراموش کنیم. در برابر این برخورد تحقیرآمیز سکوت کردم و خودم را عقب کشیدم، اما حالا مهران خواسته دیگری دارد و می گوید یا باید با یکی از دوستانش رابطه برقرار کنم و یا تمام فیلم هایی که از من گرفته است را منتشر خواهد کرد. نمی دانم چرا به چنین سرنوشتی دچار شدم. در ازدواج اولم، پدر و مادرم به طمع مال و ثروت یک خانواده مرا بدبخت کردند و در این ازدواج پنهانی نیز من فریب یک مشت حرف پوچ و وعده و وعید را خوردم. اگر آدم در هر کاری با افراد آگاه و معتمد مشورت کند چنین مشکلاتی برایش درست نخواهد شد.
به
گزارش فارس، عصر 19 خرداد 87، مأموران کلانتری 108 نواب از فوت مشکوک یک
زن جوان در منزل مسکونیاش با خبر شدند.مأموران با حضور در صحنه متوجه
شدند زن جوانی به نام مهسا در حالی که جنین 8 ماهه داشته، بر اثر نامعلومی
فوت کرده است.
بررسی از همسایگان این خانواده نشان داد که مقتول روز قبل از کشف جسد با شوهرش به نام یاسر 26 ساله درگیری داشته است.
یاسر، مشاجره روز قبل از فوت همسرش را قبول کرد اما در خصوص نحوه فوت همسرش اظهار بیاطلاعی کرده و مدعی شد از نحوه فوت وی بیاطلاع است.
قرار مجرمیت یاسر از سوی دادسرای جنایی تهران صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران ارجاع شد که در تاریخ 23 فروردین امسال به آن رسیدگی شد.
متهم در جلسه دادگاه اظهارات قبلی خود مبنی بر درگیری با همسرش را تکرار کرد اما مدعی شد هیچ نقشی در قتل او نداشته است.
بعد از اظهارات متهم، قاضی تردست و مستشاران دادگاه وارد شور شدند و با وجود انکار متهم و بر اساس مدارک موجود، وی را به قصاص محکوم کردند.
پرونده به شعبه 11 دیوان عالی کشور ارجاع شد و قضات این دادگاه بعد از بررسی پرونده، حکم دادگاه بدوی مبنی بر قصاص متهم را تأیید کردند.
مرد
میانسال با حضور در دادگاه خانواده و ارائه دادخواست طلاق، مدعی شد که
برای ادامه زندگی شروطی دارد که همسرش باید آنها را قبول کند.به گزارش
خبرنگار حوادث فارس، مردی میانسالی با حضور در شعبه 268 مجتمع قضایی
خانواده، دادخواست طلاق همسرش را به این شعبه ارائه کرد.
این مرد که به همراه همسرش در جلسه رسیدگی به پرونده حاضر شده بود، خطاب
به قاضی عموزادی گفت: 10 سال است که با همسر زندگی میکنم ولی از این به
بعد یا او باید شرایط من برای زندگی را بپذیرد یا اینکه طلاقش میدهم.
وی درباره شروط خود به قاضی عموزادی گفت: شروطی مانند بخشیدن مهریه از سوی همسرم، عدم ارتباط او با اقوام و آزادی بی قید و شرط من در رفت و آمدهایم دارم که اگر همسرم این شروط را قبول کند، با او زندگی میکنم و در غیر اینصورت طلاقش خواهم داد. البته اینها بخشی از شروطم است.
همسر این مرد که در دادگاه حاضر بود و به شدت گریه میکرد، گفت:من میتوانم از مهریهام بگذرم ولی نمیتوانم با خانوادهام قطع ارتباط کنم و اجازه بدهم همسرم با هرکس که میخواهد رابطه داشته باشد.
در این جلسه، تعداد زیادی از اقوام دو طرف به دادگاه آمده بودند تا این مرد را از تصمیم عجیب خود منصرف کنند اما او با بیتوجهی به وساطت بزرگان، همچنان بر تصمیم خود پافشاری کرد.
تلاش قاضی عموزادی برای منصرف کردن این مرد از تصمیمش نتیجه نداد تا ختم جلسه اعلام و صدور حکم به آینده موکول شود.
به
گزارش «جامجم» ، هفته گذشته یک گزارش مردمی در اختیار ماموران اطلاعات
شهریار قرار گرفت مبنی بر اینکه زنی 45 ساله با اجاره یک خانه ویلایی در
شهرک اندیشه، آنجا را به خانه فساد تبدیل کرده و افراد لاابالی به خانهاش
رفت و آمد میکنند.
ماموران درپی این تماس، موضوع را به قاضی طاووسی دادستان عمومی و انقلاب
شهریار اطلاع دادند و با هماهنگی قضایی، خانه زن میانسال را زیرنظر گرفتند
و مشاهده کردند افراد غریبه بسیاری به این خانه رفت و آمد میکنند.
دستگیری 7 متهم
با مشخص شدن این موضوع، ماموران پس از هماهنگی قضایی با بازپرس اصغری زاویه، رئیس شعبه هفتم دادسرای شهریار وارد این خانه شدند و زن میانسال را همراه 4 زن و 2 مرد دستگیر کردند.
متهمان با انتقال به اداره اطلاعات شهریار، در بازجوییهای پلیسی پس اظهارات متناقض، روز گذشته به تشکیل خانه فساد و همکاری با یکدیگر اعتراف کردند.
اعتراف سرکرده باند فساد
زن 45 ساله ـ سرکرده باند ـ در اظهاراتش گفت: چند ماه پیش به دنبال اختلاف با خانوادهام، از خانه فرار کردم. پس از یک هفته سرگردانی در بوستانهای شهر با مردی آشنا شدم و ارتباط پنهانیمان شکل گرفت.
متهم افزود: در پی این ارتباط، او مرا گرفتار باندهای فساد کرد و سرکردگی دو باندی را که او تشکیل داده بود، به عهده گرفتم. وی درباره نحوه اغفال دختران و زنان جوان گفت: گاهی اوقات با پرسه زدن مقابل مراکز خرید، طلافروشیها و بوستانهای شهر، دختران فراری و زنانی را که با شوهرانشان اختلاف داشتند، شناسایی و با دعوت به خانهام، آنها را اغفال و در باند فساد گرفتار میکردم و آنها هم در قبال دریافت پول، افراد دیگری را در منجلاب فساد گرفتار میکردند.
متهم یادآور شد: در بعضی مواقع نیز همدستم ـ حسینـ به اغفال زنان و دختران میپرداخت و آنها را گرفتار باند میکرد. سرکرده باند تصریح کرد: روز حادثه حسین به سراغ چند دختر دیگر رفته بود که من و 6 همدستم دستگیر شدیم. با اعتراف این زن، همدستان او نیز در بازجویی به همکاری با یکدیگر اعتراف کردند. در حالی که تحقیقات از اعضای این باند در شعبه هفتم بازپرسی دادسرای شهریار ادامه داشت، ماموران در بررسی سوابق حسین ـ یکی از مهرههای کلیدی باند که تحت تعقیب بود ـ به این نتیجه رسیدند که او 3 بار به اتهام تشکیل خانه فساد و اغفال بانوان دستگیر و زندانی شده و چند ماه قبل پس از پایان محکومیت خود از زندان آزاد شده و جرایم خود را از سر گرفته است.
بنابراین گزارش، متهمان از سوی بازپرس اصغری زاویه، رئیس شعبه هفتم دادسرای شهریار روانه زندان شدند. تحقیقات تکمیلی برای دستگیری اعضای فراری باند ادامه دارد.